دی ۱۳۸۹ - بسیج جهانی | بسیج جهانی

«اینک دو طرف دعوا زیر خروارها خاک خفته اند… خوش به سعادت کسانی که اگر مظلوم از دنیا رفتند، ظالم نبودند!»
عبارتی که خواندید قسمتی از نوشتار عبدالعلی بازرگان یکی از پنج عضو حلقه ماسونی لندن است که به عنوان اتاق فکر فتنه فعالیت می کند. این نوشته را عبدالعلی بازرگان برای تطهیر آیت الله شریعتمداری در سایت جرس منتشر کرده است.
وی در این نوشتار کوشیده است موضوع خیانت های شریعتمداری را در حد دعوای بین امام خمینی(ره) و وی کاهش دهد.
به مقاله بازرگان می توان از منظرهای متعددی پاسخ گفت ولی فتنه گران در سالی که گذشت نشان دادند که رابطه ای با منطق و استدلال نداشته و قصد اقامه برهان و یا تسلیم در برابر استدلال های متقن را نیز ندارند، از این روی اقامه برهان در مقابل این عده کاری عبث و به دور از خرد محسوب می شود. نویسندگان این گونه مقالات بیش از آن که بیان کننده منطق اثبات کننده مدعای خویش باشند نشانگر خاستگاه اجتماعی خود هستند.
خاستگاه فکری و اجتماعی عبدالعلی بازرگان نیز بر کسی پوشیده نیست، او فرزند مهندس بازرگان دبیر کل سابق نهضت به اصطلاح آزادی و خود عضو این تشکل غیرقانونی است. امام خمینی در نامه ای خطاب به وزیر وقت کشور اعضای این تشکل را فاقد صلاحیت های لازم برای دست گرفتن مسئولیت در نظام جمهوری اسلامی دانسته اند.
در بخشی از نامه امام خمینی خطاب به وزیر کشور وقت آمده است: «پرونده این نهضت و همین طور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا است، و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است؛ و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است که شاید آمریکای جهانخوار را، که هر چه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملتهای تحت سلطه او دارند از ستمکاری اوست، بهتر از شوروی ملحد می دانند و این از اشتباهات آنها است.»
امام خمینی در بخش دیگری از نامه تاریخی خویش می نویسند: «به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بیمورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویلهای جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهکهای دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است.»
و با این اوصاف عداوت نهضت آزادی و اعضای برجسته آن از جمله عبدالعلی بازرگان نسبت به امام خمینی(ره) امری است که بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست ولی آن چه که بارها از مدعیان خط امام پرسیده شده و کسی تاکنون بدان پاسخی نداده است این سؤال بسیار مهم است که چرا مدعیان دیروز خط امام که زمانی به ضدیت خود با نهضت آزادی افتخار و همواره به نامه امام در نامشروع بودن این تشکل استناد می کردند امروز با بازرگان و نهضت آزادی در یک چهار راه به هم رسیده و علیه آرمان های روح خدا شوریده اند؟
اسناد خیانت آیت الله شریعتمداری بر فتنه گران هرگز پوشیده نیست، نگاهی هر چند گذرا به آرشیو روزنامه ها و نشریات دهه ۶۰ اثبات کننده این مدعا است.
میرحسین موسوی بعد از خلع شریعتمداری از مرجعیت در پاسخ به این سؤال که «نظر شما در مورد توطئه ای که توسط بیگانگان و به دست قطب زاده طرح ریزی شده بود، چیست؟» می گوید: «برنامه قطب زاده و همدستان توطئه گرش بسیار برنامه کودکانه ای بود. اگر از جنبه های ساده لوحانه این طرح خائنانه بگذریم، آن چه برای من تعجب آور است این است که چگونه قطب زاده اطمینان داشت که در صورت موفقیت در اجرای اهداف پست خود می تواند بر مردم حاکم شود. ملت ما چهره امثال او را شناخته و جریانات وابسته به اغیار غیراسلامی را به خوبی شناخته است… ملت ما در این جریان با چند روحانی نمای منحرف روبرو می باشد نه با نهاد روحانیت. نهاد روحانیت نمی تواند در راستای سیاست های آمریکا حرکت کند و امیدی برای افراد شناخته شده و جریانات ورشکسته چه قبل و چه بعد از انقلاب باشد، اما سیدکاظم شریعتمداری و امثالهم می توانند. من نوار صحبت های این فرد را شنیدم و برای مردمی که روزی مقلد ایشان بودند ناراحت شدم… وقتی کسی در هر مقامی به اعتماد و احساس مذهبی مردم پاسخ درست نمی دهد، جای آن محبت را بی توجهی تنها نمی گیرد، بلکه نفرت سربرمی آورد. مردم تحمل نمی کنند اسلام و عقاید آن ها به شوخی گرفته شود. آنها دوست ندارند که اسلام پناهی، نردبام ترقی کسی قرار گیرد.»
موسوی در این مصاحبه تاریخی که مطالعه و کنکاش در آن در شرایط امروز جامعه بسیار مفید به نظر می رسد به اسناد خیانت سیدکاظم شریعتمداری اشاره کرده و می گوید: به هر حال هرکس از ماجرای شریعتمداری خاطراتی دارد… در آرشیو محرمانه وزارت امور خارجه هنگامی که در آن جا انجام وظیفه می نمودم اسناد زیادی درباره ایشان دیدم که می توانم گواهی دهم. از جمله آن ها، درست در بحبوحه انقلاب و اوج گیری حرکت اسلامی مردم، نماینده ای از طرف شاه مراکش با پادویی سفیر ایران در عراق، برای ملاقات ایشان می آید. خوب کسی که این سند را می بیند اگر چیز دیگری هم نباشد این سؤال مطرح می شود که نماینده مخصوص شاه حسن با یک مرجع شیعه چه کاری می تواند داشته باشد؟»
این اشخاص زمانی با شاه مبارزه کرده و از قبل این مبارزه به نان و نوایی می رسند و اندک زمانی بعد برای رسیدن به قدرت سلطنت را تطهیر می کنند و از شاه شیعه و بی گناه سخن می گویند بعد از برکناری آیت الله منتظری توسط امام خمینی دستور حذف تصاویر منتظری از ادارات را می دهند و نامه ها می نویسند و اسرار هویدا می کنند و زمانی بر بالین همان شخص ناله ها سر داده و از مظلومیت وی سخن می گویند، زمانی از وابستگی یک روحانی نما به سرویس های جاسوسی غرب و شرق پرده بر می دارند و هوش و ذکاوت امام را در تشخیص رأس فتنه تحسین می کنند و زمانی دیگر می گویند و می نویسند: اینک دو طرف دعوا زیر خروارها خاک خفته اند…
این که چگونه موسوی و حامیان وی بر دروغین بودن اسناد پیش گفته پی برده اند سؤالی است که گذر زمان پاسخ واضحی بدان داده است. حضرات سیاسی کار قدرت طلب هستند و سیاستی که از چشمه جوشان دیانت سیراب نشود هر لحظه انسان را مانند بت عیار به شکلی در می آورد و در پی چرب و شیرین دنیا به دامان آمریکا و اسرائیل و انگلیس می کشاند.

کیهان،۲۰دی ۱۳۸۹

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه