آبان ۱۳۹۰ - بسیج جهانی | بسیج جهانی - صفحه 2

توضیح : از این پس نوشته های دوست عزیز و بزرگوارم مهدی جهانشیری را در این بخش خواهیم خواند ، هر چند نوشته های این بزرگوار در ستون «میهمان سایت» منتشر می شود ولی این ها همه اعتباریات بوده و ایشان در واقع صاحبخانه اند …

******

خداوندا این کیست که در درون من به جای من می اندیشد، مرا به آن اندیشه رغبت می دهد، و وادارم می کند به انجام آن… اگر او خود منم پس  این دلشوره چیست….خداوندا اگر او تو بودی که از شر آن به تو پنا نمی آوردم… زمانی که تو در من فرمانرمایی می کنی من این گونه دلواپس نیستم… من در درون خود چهره سرابی را میبینم که مجذوب آن شده ام…بار الهی کلید اختیار را در این قصه از من بگیر که وامانده ام…

بگذار روشن تر برایت توضیح دهم تا بدانی قصه از چه قرار است…عده ای اصرار دارن بر قبول دفاع از یک قاتل..حال چگونگی قتل مهم نیست آنچه مهم است این است که من نمیدانم چه کنم..من به کرات پرسه شیطان را در همه جا دیده ام از راهرو های دادگاه و خیابان بگیر تا مکان های مذهبی اما اینک قصه مزه دیگری دارد…کسی مرا وادار میکند تا با آری گفتن به قبول این دفاع صاحب خیلی چیزها شوم…و از سویی تاکید دارد نه گفتن خیلی چیزها را از من خواهد گرفت…

 متن کامل این نوشتار را در پس کوچه تفکر بخوانید

توسط : aminabadi ، با موضوع : ميهمان سايت ۴ دیدگاه

پنج شنبه هفته  گذشته به روستا رفتم تا دیداری تازه کنم ، ۲۰ روزی از وفات مادرم میگذشت ، اخوان تصمیم گرفتیم سر مزار مادر برویم  ، این عکس را برادرم  از کنار مزار مادر و از روستا برداشت ، آن طرف زندگی جاری است و این طرف از یک روز تا هزارساله ها منتظر دعای ما…

http://img.www2.zipisoft.com/images/mbucwa1zwtpdf5d4p34.jpg


البته تاریخ هک شده بر روی عکس غلط انداز هست ولی گویا ساعت و تاریخ دوربین اشتباه تنظیم شده بود!

توسط : aminabadi ، با موضوع : عکس ۴ دیدگاه

   گروه سیاسی برهان/ روح الله امین آبادی؛ «مصطفی تاج‌زاده» از اعضای سازمان منحله‌ی مجاهدین انقلاب از درون زندان و با انتشار مقاله‌ای مدعی شده است که شاگردان «آیت الله مصباح یزدی» دین را بر اخلاق مقدم می‌دانند و از این رو می‌توان بر آن‌ها عنوان ماکیاولیسم اسلامی را حمل کرد:
 
«آقای مصباح با ارایه‌ی تئوری تقدم دین بر اخلاق، اخلاق را در معبد دیانت قربانی کرد. به همین دلیل مدل مطلوب استاد و شاگرد را «ماکیاولیسم اسلامی» می‌خوانم، زیرا آنان نیز معتقد به کسب قدرت و حفظ آن به هر قیمت ممکن هستند. البته با این توجیه و بهانه که قدرت را برای خدا و اجرای احکام الهی می‌خواهند.»[۱]
 
درباره‌ی این نظر و گوینده‌ی آن گفتنی‌های بسیاری وجود دارد ولی آن چه در این میان عجیب می‌نماید این ادعا است که در نظام جمهوری اسلامی آزادی وجود نداشته و انسان‌ها در بیان اعتقاداتشان دچار محدودیت‌های فراقانونی هستند. تاج‌زاده یکی از زندانیانی است که بی‌مهابا و بدون هیچ گونه کنترلی هر چه می‌خواهد، می‌گوید و هر آن چه تمایل دارد، می‌نویسد و در هر رسانه‌ای که بخواهد نظراتش را منتشر می‌کند و عجیب‌تر آن که این امکانات درون زندان در اختیار وی قرار گرفته است و با این وجود وی بر طبل نبود آزادی می‌کوبد و ادعاهایی را مطرح می‌سازد که به قول آن ضرب المثل قدیمی «مرغ پخته اندرون دیگ خنده‌اش می‌گیرد!»
 
تقدم دین بر اخلاق و یا بر عکس اولین بار نیست که به عنوان شبهه از سوی فعالان سیاسی مطرح می‌شود. در طول دوران ۸ ساله‌ی اصلاحات، اشخاصی نظیر «عبدالکریم سروش» بارها این شبهه را مطرح کرده و پاسخ خود را از سوی حکمای بزرگی چون «آیت الله مصباح یزدی» دریافت کرده‌اند. از این رو پاسخ به ادعای تاج‌زاده را نباید خطاب به وی که بایستی به استادان وی ارایه کرد. ایشان ایدئولوگ و نظریه پرداز نیست، او در خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن، مکتوبات و گفته‌های عبدالکریم سروش را تکرار می‌کند زیرا مباحثی که وی مطرح می‌نماید هیچ کدام تازگی نداشته و پیش از این بارها مطرح شده و اساتید بزرگی چون آیت الله مصباح بدان پاسخ داده‌اند.
 
پیشینه‌ی بحث
 
سروش درباره‌ی جامعه‌ی دینی و جامعه‌ی اخلاقی معتقد است: «بحث ما در باب جامعه‌ی دینی و جامعه‌ی اخلاقی و هم‌چنین تبیین نسبت این دو جامعه با یک‌دیگر است. در باب این تقسیم بندی می‌توان پرسید که آیا جامعه‌ی دینی، جامعه‌ای اخلاقی است. شاید این معادله برای برخی بدیهی باشد؛ اما به واقع پاسخ‌های متفاوتی به این سؤال می‌توان داد. اساساً اگر دین داران گردهم آیند و تکالیف دینی خود را به جای آورند، اما فاقد فضایل و تکالیف اخلاقی باشند، آن جامعه‌ی دینی، فضیلتی ندارد و نمی‌توان برای آن ارزشی قایل بود. بنابراین امروزه لازم است که فقه، ادیان و قدرت را نقد اخلاقی کنیم و تاکنون از نقد اخلاقی این امور غفلت کرده‌ایم.»[۲]
 
از این منظر می‌توان نتیجه گرفت، انسان می‌تواند دین دار باشد و تمامی تکالیف دینی خود را به خوبی و در حد کمال انجام دهد ولی فاقد فضایل اخلاقی باشد: «جامعه‌ای می‌تواند دینی باشد، اما اخلاقی نباشد و هم‌چنین، عکس این موضوع نیز صادق است. قطعاً، اخلاق مقدم بر دین و دین، خادم اخلاق است.»[۳]
 
سروش جامعه‌ی اخلاقی را مقدم بر جامعه‌ی دینی می‌داند و با این نگاه به مباحث معرفتی مرتبط به دین و حکومت دینی می‌نگرد. در نظر سروش، «اخلاق در اولویت دادن‌ها نمود می‌یابد. آن گاه که بر سر انتخاب‌های متفاوت و مختلف قرار می‌گیریم اخلاق و انتخاب اخلاقی اهمیت خود را نشان می‌دهد.»[۴]


 
آن گاه که شما در میان دو امر گرفتار شده‌ای، اخلاق به یاری می‌آید و گزینه‌ی اخلاقی را پیش روی شما می‌گذارد. از این رو اخلاق نیز با انتخاب گره می‌خورد. سروش در بیان نظرهای خود در این باره دچار سردرگمی عجیبی است، او ابتدا اخلاق را از دین جدا کرده و آن را مقدم بر دین می‌داند و از سوی دیگر حکومت دینی را نیز از حکومت فقهی جدا دانسته و می‌گوید در حکومت فقهی می‌توان اخلاق را مراعات نکرد از این رو یک حکومت دینی لزوماً یک حکومت فقهی نیست!
 
«به باور من چنین جامعه‌ای که در آن اصل بر پای بندی به احکام شرعی باشد، جامعه‌ی دینی نیست، بلکه جامعه‌ای فقهی است…؛ احکام فقهی می‌تواند جاری باشد، اما لزوماً چنین جامعه‌ای اخلاقی و لذا دینی نیست.»[v]
 
گزاره‌هایی که با مطالعه‌ی این سطور در ذهن آدمی جولان می‌دهد، عبارت‌اند از:
 
۱- جامعه‌ی دینی با جامعه‌ی اخلاقی متمایز است؛
 
۲- اخلاق بر دین مقدم است و در نتیجه جامعه‌ی اخلاق مدار بر جامعه‌ی دینی اولویت دارد؛
 
۳- جامعه‌ی فقهی که در آن احکام شرعی مراعات می‌گردد لزوماً جامعه‌ی دینی نمی‌تواند باشد.
 
۴- جامعه‌ی فقهی لزوماً جامعه‌ی دینی و در نتیجه اخلاقی نیست.
 
چنانچه مشاهده می‌شود بین این گزاره‌ها که از مقاله‌های سروش استخراج شده است تناقضی آشکار وجود دارد. وی از سویی جامعه‌ی دینی را جامعه‌ی اخلاقی می‌داند و از سویی دیگر معتقد است جامعه‌ی دینی لزوماً اخلاقی نیست و در نتیجه اخلاق بر دین مقدم است!
از سوی دیگر زمانی که دین از بیدینی اخلاقی‌تر است و جامعه‌ی فقهی اگر اخلاقی نباشد دینی نیز نیست، پس نمی‌توان بین جامعه‌ی دینی و اخلاقی تفکیکی قایل شد. اخلاق در کلام سروش به یک معنای خاص آمده است. درست است که وی در مقام بیان احکام اخلاقی به خوبیِ راست گویی و امثال آن اشاره می‌کند، ولی این نکته روشن نشده است که گذشته از احکام معروف اخلاقی، دامنه و گستره‌ی اخلاق و شیوه‌ی دست‌یابی به ارزش‌های اخلاقی را چگونه تعریف و تصویر می‌کند. آیا هنگامی که سخن از رابطه‌ی جامعه‌ی دینی و جامعه‌ی اخلاقی می‌رود و ضرورت هماهنگی جامعه‌ی دینی با جامعه‌ی اخلاقی مطرح می‌گردد، به همین مجموعه مستقلات عقلی اکتفا می‌شود یا یکی از نظام‌های اخلاقی رایج مد نظر است. اگر تنها همان احکام مسلم اخلاقی منظور است، معمولاً این احکام را هیچ دین و آیینی طرد نمی‌کند و اگر نظام‌های اخلاقی مد نظر است، باید توجه داشت که اختلاف ادیان و مکاتب بر سر همین نظام‌هاست. هرگز نمی‌توان نظام اخلاقی لیبرالیسم یا مارکسیسم را معیاری برای درستی یا نادرستی دین قرار داد. به این معنا دین هم خود، دارای یک نظام اخلاقی است که باید بر پایه‌ی همان اصول اخلاقی مشترک و بنیادین مورد داوری قرار گیرد. برای مثال، در پایان گفتار به دو مؤلفه‌ی اخلاق اشاره شده است که یکی از آن‌ها آزادی فردی است. روشن است که تنها در مکاتبی چون لیبرالیسم، آزادی به خودی خود یک ارزش به حساب می‌آید. در غیر این صورت، در سایر نظام‌ها انتخاب آزاد به عنوان زمینه و مقدمه برای اخلاقی بودن لازم است؛ ولی ارزشی نیست که در مقابل فضایل اخلاقی، ایستادگی و برابری کند. بعد از آن که از منشأ شبهه‌ی «مصطفی تاج‌زاده» آگاهی یافتیم ضروری به نظر می‌رسد که بدانیم بین دین و اخلاق در واقع چه رابطه‌ای برقرار است.
 
درباره‌ی رابطه‌ی دین با اخلاق نظریه‌های متعددی مطرح است که در ادامه به چهار نظریه‌ی معروف در این باره اشاره نموده و در نهایت به نظر آیت‌الله مصباح‌یزدی در این باره می‌رسیم تا بدانیم که آیا علامه طبق گفته‌ی تاج‌زاده اخلاق را در معبد دیانت قربانی کرده است؟!
 
۱) دین شرط وجود اخلاق
 
یکی از نظریه‌هایی که در مورد رابطه‌ی دین با اخلاق مطرح است، توقف دین بر اخلاق یا تحویل پذیری دین به اخلاق است. طبق این نظریه، پایه و پیکره‌ی اصلی، اخلاق است و دین جزو آن است. البته جزییت مد نظر در این جا غیر از جزییتی است که در مرکبات حقیقی وجود دارد. در مرکبات حقیقی، وجود مرکب حقیقتاً متوقف بر وجود اجزا است و اساساً مرکب چیزی جز اجتماع همین اجزا نیست. به طور مثال عقربه‌ی ساعت جزو حقیقی ساعت است. ولی جزییت مورد نظر در این جا در واقع نوعی شرطیت است. یعنی دین و دین‌داری شرط لازم برای وجود اخلاق است. به این معنا که بدون دین نمی‌توان اخلاقی داشت. در نتیجه‌ی اخلاق مرکب از دین نیست ولی در تحقق، نیازمند آن است و از آن‌جا که وجود مشروط نیز به نوعی متوقف بر شرط است از این رو شروط را نیز می‌توان جزءِ خارجی مشروط قلمداد کرد.
 
۲) دین در خدمت اخلاق
 
دیدگاه دیگری که در مورد رابطه‌ی دین و اخلاق مطرح شده است، نقش کم‌رنگ‌تری را نسبت به دیدگاه قبل برای دین قایل شده است و آن را نه جزو اخلاق بلکه وسیله‌ای در خدمت اخلاق می‌داند. در دیدگاه جزییت، وجود اخلاق متوقف بر دین شمرده شده بود به این معنا که بدون دین، اخلاقی نخواهیم داشت ولی در این دیدگاه امکان وجود اخلاق بدون دین نفی نمی‌شود ولی برای دین کارکردهای بی بدیلی تعریف می‌شود که می‌تواند در راه تحقق اهداف اخلاق بسیار مفید واقع شود.
 
۱٫ دین به عنوان یک محرک عاطفی در خدمت اخلاق قرار می‌گیرد و آدمی را به رعایت قواعد اخلاقی ملزم می‌سازد. ادیان الهی با مطرح ساختن رضایت پروردگار و بیان این که خواست خداوند در این دنیا به اخلاقی زیستن تعلق گرفته است، این انگیزه‌ی قوی را در فرد ایجاد می‌کند تا همواره رضایت الهی را در افق افعال اخلاقی خود ببیند و در جهت کسب آن به قوانین اخلاق پای‌بند باشد.
 
 
۲٫ قواعد اخلاق برای تحقق در جامعه نیازمند یک ضمانت اجرایی است. دین ضامنی معتبر برای رعایت قواعد اخلاقی محسوب می‌شود.
 
۳٫ از نظر روان شناختی انسان به گونه‌ای است که دوست دارد به قوانین و قواعد ثابت تکیه داشته باشد و اگر احساس کند که قانونی، ثبات و دوام نداشته و به زودی ملغی خواهد شد، در خود التزامی نسبت به آن احساس نمی‌کند. در اخلاق نیز وضع به همین منوال است. اگر قواعد اخلاق کاملاً بشری باشد و منشأ آن‌ها توافق‌های اجتماعی و انسانی شمرده شود، هیچ‌گونه دوامی برای آن‌ها قابل تضمین نیست. در مقابل اگر این قوانین صبغه‌ی دینی و الهی به خود گیرند و آمر به فضایل و ناهی از رذایل خود خداوند باشد، آن گاه اطمینان خاطر کافی از جاودانه بودن این اصول در انسان ایجاد می‌شود و این مسأله می‌تواند نقش مؤثری در ترویج اخلاق و تقویت پای‌بندی افراد به آن داشته باشد.
 
 
۳) نظریه‌ی استنتاج دین از اخلاق
 
این نظریه که به سقراط نسبت داده می‌شود و برگرفته از معمای معروف وی به نام «اوتیفرون» است با اصالت بخشیدن به اخلاق، دین‌داری را گامی در جهت اخلاقی بودن و عادلانه زیستن می‌داند. به تعبیر دیگر، اخلاق و عدالت به ما حکم می‌کند که دین‌دار باشیم و دینمدارانه زندگی کنیم. بر این اساس دین از اخلاق استنتاج می‌شود و آن چه اصالت و تقدم دارد، اخلاق است. [۵]
 
واضح است که جزییتی که در این دیدگاه مطرح می‌شود غیر از جزییتی است که در دیدگاه اول مطرح شد. در دیدگاه اول، دین جزء جدایی ناپذیر و تشکیل دهنده‌ی اخلاق بود که بدون آن، وجودی برای اخلاق نیز باقی نمی‌ماند و از آن جا که وجود مرکب، متوقف بر وجود اجزایش می‌باشد از این رو می‌توان گفت که دین نوعی تقدم بر اخلاق داشت. ولی در این جا قضیه‌ی کاملاً بر عکس است. آن چه اصیل است و تقدم دارد اخلاق است. ولی یکی از اصول اخلاق عدالت است که این اصل دین‌دارای را لازم می‌آورد. از این رو دین جزءِ اخلاق است. بر این اساس آن چه دین‌داری را موجه می‌کند، اخلاق است و به عبارت دیگر دین از اخلاق استنتاج می‌شود.
 
۴) نظریه‌ی تحویل دین به اخلاق
 
این نظریه که ناشی از رویکردی کارکرد گرایانه به دین است، توسط «بریتویت» مطرح گشت. در این نظریه، گزاره‌های دینی فاقد معنا شمرده می‌شود و معناداری صرفاً به قوانینی علمی، قضایای توتولوژیمنطقی و ریاضی و قضایای شخصی محصور می‌شود، بر این اساس وی گزاره‌های دینی را از حوزه‌ی معنا به تحلیل کارکردی منتقل می‌کند و به جای پرسش از معنای آن‌ها، کارکرد و نحوه‌ی استفاده‌ از آن‌ها را مطرح می‌کند. «بریت ویت کارکرد مدعیات دینی را همان کارکرد گزاره‌های اخلاقی دانسته و رغبت به زندگی را کارکرد آن دو گزاره می‌داند.»[۶]
 
به عقیده‌ی بریتویت، گفته‌های دینی بالذات به عنوان گفته‌های اخلاقی استعمال می‌شود و بدین ترتیب می‌توانند به عنوان احکام اخلاقی تحویل شوند.
 
دیدگاه‌های چهارگانه در یک نگاه
 
با نظر به دیدگاه‌های چهارگانه‌ی فوق الذکر مشخص می‌شود که هر چه به جلو می‌رویم از اصالت دین کاسته و جایگاه و موقعیت اخلاق ارتقا داده شده است. در دیدگاه اول با قایل شدن جایگاه ویژه‌ای برای دین، دین شرط حیاتی برای وجود اخلاق و جزءِ خارجی آن شمرده شد به نحوی که بدون وجود دین، وجود اخلاق عقلاً غیر ممکن خواهد بود. در دیدگاه دوم با تنزل از این مرتبه و انکار توقف وجودی اخلاق بر دین، دین و مدعیات آن از راه تقویت انگیزه و تحریک عواطف فاعل اخلاقی، وسیله‌ی خوبی در خدمت تحقق اهداف اخلاق معرفی شد. در دیدگاه سوم باز هم بر اصالت و نقش اخلاق در تعامل با دین افزوده شد تا جایی که بیان شد دین برآمده از اخلاق است و از آن استنتاج می‌شود و در نهایت در نظریه‌ی چهارم با نفی معناداری گزاره‌های دینی، برای آن صرفاً کارکردی همانند کارکرد گزاره‌های اخلاق در نظر گرفته می‌شود.
 
۵) اخلاق جزءِ لاینفک دین، نظریه آیت الله مصباح
 
شاید بتوان گفت که رایج‌ترین تصور در ارتباط دین و اخلاق این است که اخلاق جزو انفکاک ناپذیر دین است. دین اسلام به عنوان مجموعه‌ای که دربردانده‌ی برنامه‌ی کامل و جامع زندگی بشر برای رسیدن به سعادت است، متشکل از سه حوزه‌ی کلی احکام، عقاید و اخلاق می‌باشد. یعنی از سویی حقایق موجود در عالم پرده بر می‌دارد و انسان را از وقایعی که در پیرامونش وجود دارد و یا در آینده با آن مواجه خواهد شد، آگاه می‌سازد و از سوی دیگر متناسب با این هست‌ها و حقایق، قوانین و احکامی را برای رفتار و عمل فردی و اجتماعی انسان وضع می‌کند و در حوزه‌ی اخلاق و صفات نفسانی نیز دستورالعمل‌های اخلاقی را ارایه می‌دهد.
 
شاید بتوان گفت که رایج‌ترین تصور در ارتباط دین و اخلاق این است که اخلاق جزو انفکاک ناپذیر دین است. دین اسلام به عنوان مجموعه‌ای که دربردانده‌ی برنامه‌ی کامل و جامع زندگی بشر برای رسیدن به سعادت است، متشکل از سه حوزه‌ی کلی احکام، عقاید و اخلاق می‌باشد.
آیت‌الله مصباح یزدی در کتاب «دروس فلسفه‌ی اخلاق» می‌نویسد: «دین و اخلاق یک نوع اتحاد دارند و یا یک نوع وحدت بین آن‌ها برقرار است و یا به تعبیر امروز یک رابطه‌ی ارگانیک بین آن‌ها وجود دارد …. دین مجموعه‌ای از عقاید، احکام و اخلاق است، پس طبعاً اخلاق جزیی از مجموعه‌ی دین می‌شود و رابطه‌اش با دین رابطه‌ی یک جز با کل است مثل رابطه‌ی سر با کل پیکر انسان. اگر دین را به یک درخت تشبیه کنیم، این درخت دارای ریشه‌ها، تنه و شاخه است. عقاید ریشه‌هاست و اخلاق تنه‌ی درخت است و شاخه، برگ و میوه‌ی درخت نیز همان احکام است. رابطه‌ی تنه با خود درخت رابطه‌ی دو شی نیست بلکه تنه هم خود جزو درخت است.»[۷]
 
کوتاه سخن آن که اخلاق در مقام ثبوت، اثبات و ضمانت اجرا، به دین نیاز دارد. ظرافتی که در این تشبیه وجود دارد این است که افزون بر نشان دادن رابطه‌ی هر جز با کل دین، رابطه‌ی هر یک از اجزا با یک‌دیگر را نیز به نمایش گذاشته است. توضیح این که هر چند هر یک از بخش‌های دین از جمله اخلاق، جزیی از مجموعه‌ی کلی دین را تشکیل می‌دهند اما این گونه نیست که این اجزا کاملاً از یک‌دیگر بیگانه بوده و با هم هیچ ارتباطی نداشته باشند. به عکس نظام دینی یک نظام در هم تنیده‌است که همه‌ی بخش‌های آن اعم از احکام و اخلاق با یک‌دیگر مرتبط بوده و بر یک‌دیگر استوارند. همان طور که اخلاق دینی نیز کاملاً مبتنی بر جهان بینی آن استوار بوده و در حوزه‌های مختلفی نیازمند آن است.[۸]
 
با توجه به نظر استاد در این رابطه متوجه می‌شویم که تاج‌زاده از مغالطه‌ی «تحریف» استفاده کرده و خواسته است این گونه القا کند که آیت‌الله مصباح یزدی با جدا کردن اخلاق از دیانت و با تکیه بر دین رذایل اخلاقی چون دروغ را مجاز شمرده و یا «اخلاق را در معبد دیانت قربانی کرده است!»
 
پاسخ به یک شبهه
 
تاج‌زاده در این مقاله مدعی است: «وقتی طبق نظر صریح استاد، انسان می‌تواند برای مصالح اسلام و مسلمانان دروغ بگوید، آیا از شاگرد انتظار می‌رود دروغ را شرعاً یا اخلاقاً نکوهیده بداند و از آن پرهیز کند؟ من قبلاً هم گفته‌ام که ماکیاول «اخلاق» را در پای قدرت ذبح کرد و آقای مصباح با ارایه‌ی تئوری تقدم دین بر اخلاق، اخلاق را در معبد دیانت قربانی کرد. به همین دلیل مدل مطلوب استاد و شاگرد را «ماکیاولیسم اسلامی» می‌خوانم.»
 
در پاسخ به این شبهه ابتدا بایستی به این نکته اشاره کرد که احکام اسلام دایر مدار مصلحت بوده و این مصلحت نیز نه از جانب افراد عامی که از سوی زعیم امت و علمای دین تشخیص داده می‌شود. هرگاه یک حکم شرعی با مصلحت کلی اسلام تداخل کند، زعیم امت و حاکم اسلامی می‌تواند این حکم را به صورت موقت تعطیل کند. امام خمینی(ره) در نامه‌ی تاریخی خود به آیت‌الله العظمی خامنه‌ای می‌نویسند: «باید عرض کنم حکومت که شعبه‏اى از ولایت مطلقه‌ی رسول الله(صلى‌الله‌علیه‌وآله) است، یکى از احکام اولیه‌ی اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتى نماز، روزه و حج است. حاکم مى‏تواند مسجد یا منزلى را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ و مسجدى که ضِرار باشد، در صورتى که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و مى‏تواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى که چنین است جلوگیرى کند. حکومت مى‏تواند از حج که از فرایض مهم الهى است، در مواقعى که مخالف صلاح کشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى کند.»[۹]
 
امام خمینی(ره) در جای دیگری با صراحت به این نکته اشاره می‌کنند که در صورتی که مصلحت اسلام حکم کند حتی نوشیدن شراب نه تنها جایز، بلکه واجب می‌شود: «یک بیچاره‏اى به من نوشته بود که شما که گفتید که همه‌ی این‌ها باید تجسس بکنند یا نظارت بکنند، خب، در قرآن مى‏فرماید: وَ لا تَجَسَّسُوا. راست است، قرآن فرموده است، مطاع هم هست امر خدا، اما قرآن حفظ نفس آدم را هم فرموده است که هر کسى باید لا تَقْتُلُوا انْفُسَکُمْ. این اشکال را به سیدالشهدا بکنید. وقتى که اسلام در خطر است، همه‌ی شما موظفید که با جاسوسى اسلام را حفظ بکنید. وقتى که حفظ دماءِ مسلمین بر همه واجب باشد، اگر- فرض کنید که- حفظ جان یک نفر مسلمانى، حفظ جانش وابسته [به‏] این است که شما شرب خمر کنید، واجب است بر شما، دروغ بگویید، واجب است بر شما …»
 
امام خمینی(ره) فلسفه‌ی نظر خود را این‌گونه توضیح می‌دهند: «احکام اسلام براى مصلحت مسلمین است، براى مصلحت اسلام است، اگر ما اسلام را در خطر دیدیم، همه‏مان باید از بین برویم تا حفظش کنیم. اگر دماء مسلمین را در خطر دیدیم، دیدیم که یک دسته دارند توطئه مى‏کنند که بریزند و یک جمعیت بى‏گناهى را بکشند، بر همه‌ی ما واجب است که جاسوسى کنیم. بر همه‌ی ما واجب است که نظر کنیم و توجه کنیم و نگذاریم یک هم‌چو غائله‏اى پیدا بشود. حفظ جان مسلمان بالاتر از سایر چیزهاست. حفظ خود اسلام از جان مسلمان هم بالاتر است. این حرف‌هاى احمقانه‏اى است که از همین گروه‌ها القا مى‏شود که خب، جاسوسى که خوب نیست! جاسوسى، جاسوسى فاسد خوب نیست، اما براى حفظ اسلام و براى حفظ نفوس مسلمین واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است ..»[۱۰]
 
چنانچه مشاهده شد، سخن آیت الله مصباح در این باره حرف تازه‌ای در میان علمای اسلام نبوده و نیست، تاج‌زاده که نمی‌تواند آن چه در سینه دارد، بیرون بریزد و مستقیم امام را مورد آماج تیر کین خود قرار دهد به علامه‌ی مجاهد می‌تازد و با تحریف مدعی می‌شود استاد شاگردانش را به دروغ گویی امر کرده است!
 
اصلاح‌طلبان از این حربه در دوران ۸ ساله‌ی زمام‌داری خود به دفعات استفاده کرده و مصباح دین را در روزنامه‌های زنجیره‌ای مورد تخریب و ترور شخصیت قرار دادند. تاج‌زاده درس‌های گذشته را پس می‌دهد، سخنان او تازه نیست، نه اخلاق در معبد دیانت قربانی شده و نه دین غریب و تنها مانده بلکه ناخدایان بی اخلاق مدعی اخلاق شده‌اند!
 
ادعای «اخلاق» داشتن و «آبروی وطن را یوسف بازار کردن» فقط از «کاهنان معبد اخلاق» برمی‌آید و بس! کاهنانی که نه به دین اعتقادی دارند و نه مرام و اخلاقی را می‌شناسند، آنان از اخلاق سخن می‌گویند که گویی استاد اخلاق‌اند و عمری ریش در این راه سفید کرده‌اند ولی چون پرده‌ها برون می‌افتد اثری از سحرهای این کاهنان نمی‌ماند! باید به این کاهنان «اخلاق شعار» گفت:
 
کبریای توبه را بشکن مسلمانی بس است          از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین   آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است!
 
پی‌نوشت‌ها:

 
[۱]ـ مصباح اخلاق را در معبد دیانت قربانی کرد، جرس، ۱۹مهر۱۳۹۰
 
[۲]ـ مجله‌ی بازتاب اندیشه در مطبوعات، شماره‌ی ۵۳، سروش، عبدالکریم
 
[۳]ـ همان
 
[۴]ـ همان
  
    [v]- همان
 
[۵]ـ رورانوگواردینی، مرگ سقراط، ترجمه‌ی محمد حسین لطفی، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۲، صص ۴۹و ۵۰
 
[۶]ـ ویلیمام بارتلی، اخلاق و دین، ترجمه‌ی زهرا خزاعی، صص ۲۶ و ۲۷
 
[۷]ـ مصباح یزدی، محمد تقی، دروس فلسفه‌ی اخلاق، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۷، صص ۱۹۷- ۱۹۹
 
[۸]ـ نجمه، طاهره، نگاهی به رابطه‌ی دین با اخلاق،
 
[۹]ـ نامه‌ی امام خمینی به آیت الله خامنه‌ای،۱۶دی۱۳۶۶، صحیفه‌ی نور، جلد ۲۰، صفحه‌ی ۱۷۰
 
[۱۰]ـ صحیفه‌ی امام، ج‏۱۵، ص: ۱۱۶
 

*روح الله امین آبادی؛ کارشناس مسایل سیاسی/انتهای متن/

 

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات یک دیدگاه