آذر ۱۳۹۰ - بسیج جهانی | بسیج جهانی

زمانی به این اندیشه می کردم که مگر می شود کسی تا این اندازه قساوت قلب داشته باشد که کودکی را بکشد ، همیشه در قلب خود به شهادت کودک شش ماهه امام حسین فکر می کردم و این که چگونه فردی با هر نام حتی اگر حرمله باشد می تواند با تیری سه شعبه گلوی لطیف کودکی شیرخوار را مورد اصابت قرار دهد و با این کار قلب خود را تسکین دهد ، کسی که خود نیز زمانی کودک بوده و امروز نیز شاید فرزندی دارد چگونه می تواند ؟! هر چه اندیشه می کردم کمتر به نتیجه میرسیدم و در خود فرو میرفتم که واقعا چرا ؟

http://www.barackobama.ir/files/en/news/2011/12/12/1007_959.jpg

امروز با دیدن تصویر کودک شیرخوار پنج روزه ای که با استنشاق گازهای سمی استفاده شده توسط آل خلیفه به شهادت رسیده بود به این نتیجه رسیدم که می شود و دروغ نیست ! غلوی نیز در کار نبوده و از این حرامزاده ها همه کاری بر می آید وقتی که خدا را بنده نباشند …

http://www.barackobama.ir/files/en/news/2011/12/12/1014_506.jpg

اگر حرمله زمانی در بازار مکاره شیر شتر و تخم سوسمار میفروخت امروز آل خلیفه ، این فرزند خلف حرمله سوار بر هواپیمای آخرین مدل همان کاری را می کند که روی حرمله سفید می شود …

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات ۱۳ دیدگاه

بعضی وقت ها بعضی آدم ها یه حرفایی میزنن که اگه لو بره بد جوری آبروریزی میشه این آدما تلاش میکنن آبروداری کنن ، کمتر حرف بزنن ، بیشتر فکر کنن و یا اصلا هرجایی هر حرفی رو نزنن ولی بعضی ها هم یه شیوه دیگه ای رو پیش میگیرن ، مثلا فرار به جلو !

حمله میکنن ، فحش میدن ، نامه پراکنی میکنن و میگن ، از الان گفته باشم اونی که قراره لو بره من نیستم!

http://img.www2.zipisoft.com/images/bpwkmdrp7k9bbjswag9.jpg

بگذریم …نامه چهاردهم نوری زاد منتشر شد ، این نامه از لحاظ محتوا هیچ تفاوتی با نامه های دیگر نوری زاد ندارد ، جالب این که بعضی ها گمان می کنن نامه نگاری های نوری زاد وقتی شروع شد که مسائل بعد از انتخابات رخ داد ولی این عده پاسخ روشنی به این سوال ندارند که اگر اینگونه بود چرا نوری زاد در نامه ها و بیانیه های خود نه تنها رهبر عزیز که امام را هم مورد حمله قرار داد؟ مگر اعدام منافقین به فرمان امام ، در زمان رهبری آقا صورت گرفته که نوری زاد به آن نیز حمله می کند و یا اصلا قطع رابطه با آمریکا در زمان آقا رخ داده؟ و الخ موضوع بسیار روشن است ، نوری زاد طالب شهرت است و این شهرت در هر مغازه ای که باشد آن را می خرد ، به هر بهایی که شده باشد ، نوری زاد نه زمانی که کروبی ، عبدالله نوری ، خاتمی ، بهزاد نبوی و …همه اصلاح طلبان را مورد انتقاد تند قرار میداد صداقت داشت و نه امروز که اصلاح طلبان را گل هایی میداند که اسیر سیم خاردارها شده اند !

http://img.www2.zipisoft.com/images/m3aawjgjd7lcusdx9w03.jpg

امروز آخرین فیلم نوری زاد همزمان با انتشار نامه اخیرش به آقا منتشر شد ، نوری زاد بعد از آزادی از زندان در فیلمی به کارگردانی پسرش ابوذر نوری زاد که الان ساکن آمریکا است بازی می کند ، جلوی دوربین نماز می خواند و به خواست ابوذر که صدایش در پس زمینه فیلم قابل شنیدن است گریه میکند و آن هم چه گریه ای ، سرش را به دیوار میکوبد چه کوبیدنی …دروغ میگوید چنان که ابوذر هم خنده اش میگیرد و میپرسد ، واقعا؟!

از این هم بگذریم ، فیلم نوری زاد خیلی وقت است که لو رفته است ، کسی دیگر خریدار فیلم های نوری زاد در میدان انقلاب نیست ، البته یادم رفته بود که فیلم های نوری زاد قبلا هم فروش نداشت ، شاید دوربین مخفی را کسی ببیند ولی باز چنگی به دل نمی زند …چون بازیگر و کارگردانش تکراری است !

 

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات یک دیدگاه

به هنگام اذان در ماه مبارک رمضان دعا می‌کنیم «رَبَّنَا لاتُزِعْ قُلُوبَنَا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنَا؛ بار پروردگارا ! قلب‌های ما را بعد از آنی که به نور ایمان منور کردی، منحرف مگردان» و چه دعای شیرین و عبرت آموزی است این دعا، زمانی که بدانیم تا لحظه‌ی مرگ هرگز از وسوسه‌های شیطان رهایی نخواهیم یافت و یکی از دعاهای عرفای نامی همواره این بوده است: «خداوندا ما را عاقبت به خیر بگردان!»
 
نوشتن درباره‌ی کسی که روزی قلم در راه انقلاب می‌زد و دل برای نظام می‌سوزاند ولی امروز چهار نعل به سوی شیطان می‌تازد، دشوار است. دست به نوشتن نمی‌رود و دل می‌خواهد که ای کاش این‌گونه نمی‌شد و ای کاش با این برادر دینی می‌نشستیم و برای زدودن غم از چهره‌ی مولا می‌نوشتیم، ولی حیف که این‌گونه نشد …
 
«محمد نوری‌زاد» از ریزش‌های انقلاب در سال‌های اخیر محسوب می‌شود. وی اندک زمانی پیش از این با قلم و زبان و نیز هنر سینما به یاری انقلاب آمده بود و در این راه هم‌چون یک بولدزر هر آن چه را که تشخیص می‌داد در راه انقلاب قرار گرفته و اندک زاویه‌ای با رهبر عزیز دارد، از سر راه بر می‌داشت …
 
در این نوشتار بنا نداریم که به نقد نامه‌های نوری‌زاد بپردازیم که این کار به وفور انجام شده است و گمان نیز نمی‌رود که نه نوری‌زاد و نه کسانی که نامه‌های وی را می‌خوانند بر کج بودن مسیری که وی در آن گام بر می‌دارد، شکی داشته باشد بلکه بر آن هستیم که جواب نامه‌های نوری‌زاد را از زبان او مرور کنیم و اگر جایی اضافه‌ای بر سبیل ضرورت بر نوشتار نوری‌زاد و بر قلم او تحمیل شده نه از باب تفسیر که برای نقل قول آن هم از نوع «مستقیم» ضروری دیده شده است!
 
چرا هجمه به ولایت فقیه؟
 
در سی و اندی سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره دشمنان انقلاب اسلامی نوک تیز هجمه‌ی خود را به سمت رهبری نظام اسلامی نشانه گرفته‌اند. دلیل این همه دشمنی چیست؟ چرا در جریان فتنه‌ی پس از انتخابات، اصحاب فتنه همواره تلاش کرده‌اند حرمت ولایت و شخص ولی فقیه را خدشه‌دار کنند. شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» چرا سر داده شد؟ چرا تصویر بزرگ بت‌شکن قرن، حضرت روح‌الله به آتش کشیده شد و چراهای بسیاری دیگر که نوری‌زاد به آن پاسخ داده است.


 
او خطاب به چهار کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، می‌گوید: «از همه بالاتر زبانمان لال ]اگر[سایه‌ی ولایت فقیه را از سر این مملکت بردارید، دو روزه آمریکایی‌ها تهران را فتح می‌کنند. شما از این راز نورانی غافلید. با چشم زاغ غربی‌ها به ایران نگاه نکنید … این را هم بدانید که جوان تازه داماد هرگز خودش را برای شعارهای شما فنا نمی‌کند اما به هر اشاره‌ی ولی فقیه‌اش به یک طوفان زیر و رو کننده بدل می‌شود.»[۱]
 
بی‌حرمتی به ساحت خوبان؟!
 
چرا عده‌ای با عالمان مجاهد دشمن هستند؟ چرا همین عده در مواجهه با روحانی نمایان سکولار زبان به تمجید می‌گشایند؟ علت دشمنی با علمای ابرار چیست؟
 
در اوج دوران اصلاحات زمانی که عده‌ای «آیت‌الله مصباح یزدی» را مورد هتک حرمت قرار داده و از هیچ توهینی نسبت به ایشان خودداری نمی‌کردند، نوری‌زاد علت این دشمنی‌ها را به خوبی توضیح داد، نوشته‌ی نوری‌زاد قاعده‌ای کلی است که هر چند درباره‌ی شخصیتی خاص به رشته‌ی تحریر درآمده است ولی در تمامی دوره‌ها می‌تواند، عینیت داشته و علت دشمنی‌ها را توضیح دهد:
 
«ما معتقدیم با ردیابی نسبت آدم‌ها می‌شود به ذاتشان پی برد. شما در این وادی، به دنبال چیستید تا نسبت شما را و ذات شما را در همان راستا مطالعه کنیم؟ برای حفظ قدرت آمده‌اید؟ پول و پله‌ای در کار است؟ هیبتی دارد از کف می‌رود؟ قول و قراری؟ کارخانه‌ای؟ شراکتی؟ حزبی؟ نفوذی؟ استمالتی؟ نه! نه! نسبت شما را تنها با خدا باید سنجید. اگر نه، کافی بود شما هم قدری از نردبان وجاهت خود پایین می‌آمدید و سری به برلین و کنفرانسش می‌زدید، در این صورت می‌دیدید که چگونه نام شما را به سقف آسمان حک می‌کردند.»[۲]

«عمده زخم‌هایی که این روزها به تن شما می‌نشیند، از همین ناحیه است. دقیقاً به یاد دارم در مصاحبه‌ی کیانوری، رهبر حزب توده با شهید بهشتی، کیانوری با سماجت و وقاحت تمام، از شأن خدوم حزب توده سخن گفت و اطلاق خیانت را از جانب شهید بهشتی رد کرد و رجوع به مجامع حقوق بشری را تهدید کرد. چند سال بعد، آن گاه که شهید بهشتی به راه خود رفت و کیانوری نیز به راه خود و دست‌های آلوده و مزدور کیانوری و حزب توده برملا شد، همین فیلم را مجدداً از تلویزیون خودمان پخش کردند. کیانوری با استدلال و استحکام، نسبت حزب توده را با شوروی رد می‌کرد و بر اصلاح طلبی، توسعه و جامعه‌ی مدنی پا می‌فشرد.»[۳]
 
نوری‌زاد راه و رسم چشم و چراغ ضد انقلاب بودن را به خوبی می‌دانست: «آری عزیز ما، گناه شما، هم‌چون اسلاف شما، در همین است. شما اگر زبانم لال مثل آن روحانی نمای کنفرانس برلین، زیستی مواج و شکل‌پذیر داشتید. حالا چشم و چراغ آن‌ها بودید و حجم روزنامه‌هایشان را از مراتب علم و فهم و هوشمندی و فرزانگی و آینده نگری خود پر کرده بودند. آن‌ها به همان نسبتی که به غرب دل داده‌اند، از شما و امثال شما دل بریده‌اند.»[۴]
 
افراط و تفریط
 
مولای متقیان در توصیف انسان جاهل می‌فرماید: «لا تَرَی الجاهِلَ اِلّا مُفرِطاً اَو مُفَرِّطاً؛ جاهل را نمی‌بینی مگر در حال افراط یا تفریط»
 
نوری‌زاد همواره قلم به نقد گشوده است. قلم او چه زمانی که برای انقلاب می‌نوشت و چه امروز که ضد انقلاب را مورد لطف و مرحمت خود قرار داده است، رگه‌هایی از افراط و تفریط را با خود به همراه داشت. او وقتی به نقد می‌نشست، هیچ نکته‌ی مثبتی را در طعمه‌ای که به شکارش رفته بود، نمی‌دید. او درباره‌ی فیلم «بشارت منجی» این‌گونه عنان از کف داده و به فحاشی می‌پردازد: «در فیلم سینمایی «بشارت منجی» نه فیلم‌نامه‌ای در کار است، نه کارگردانی، نه بازیگری، نه فیلم‌برداری، نه تدوینی، نه حسی، نه تعقلی، نه حتی فقط یک نگاه هنرمندانه‌ای، نه، نه، هیچ خبری از هنر و حیطه و حواشی آن نیست. تنها فایده‌ای که این فیلم دارد، همان است که گفتم، بگذارند جلوی مدیرانی که ساخت آن را تصویب و حمایت آن را در مدار مدیریت خویش نهادند و از آنان پرسید برادر عزیز، بفرما خودت یک ساعت بنشین و تماشای آن را تحمل کن و ببین با چه شیوه و اسلوبی می‌شود کوهی از پول رایج مملکت را دود کرد و به هوا فرستاد!»[۵] او در حالی به کارگردان یک فیلم پر مخاطب این‌گونه اهانت روا می‌دارد که خود مدتی بعد با ساخت فیلم «پرچم‌های قلعه‌ی کاوه» مصداق روشنی برای نقد هتاکانه‌ی خود نشان می‌دهد.
 
«چهل سرباز» و «پرچم‌های قلعه‌ی کاوه» دو ساخته‌ی پر هزینه‌ی محمد نوری‌زاد بود که با کم‌ترین اقبال مواجه شد. پرچم‌های قلعه‌ی کاوه با احتساب مجموع روزهای نمایش در شش سالن سینمایی شهر تهران در ۸۷ روز، ۳ میلیون و ۳۶۵ هزار تومان فروش داشت، این در حالی است که برای ساخت این فیلم بیش از یک میلیارد تومان سرمایه‌گذاری شده بود. بگذریم و از کلام خود دور نیفتیم، نوری‌زاد با این که معتقد بود: «اینجانب که با واژه‌ها و کلمات و بار حقوقی و عاطفی آنان تا حدودی آشنا هستم، گاه، از زحمتی که بر دوش کلمه‌ای می‌گذارم، خودم شرمنده می‌شوم. واژه‌ها و کلمات حقی بر ما دارند که اگر آن را اجابت نکنیم، نتیجه این می‌شود که: یا دروغ گفته‌ایم و یا بر «حق» سرپوش نهاده‌ایم.»[۶] ، از این رو نباید کلامی بر زبان راند که در آن ارزش کلمات نادیده انگاشته شود و در نتیجه خواسته و یا ناخواسته بر حق سرپوش گذاشته و یا دروغ بگوید ولی امروز و با گذر ایام می‌بینیم که او از هر واژه‌ای و در هر جایی که دوست دارد بدون آن که با معنا و لازمه‌های آن سخن کاری داشته باشد، استفاده می‌کند، با راست و یا دروغش نیز کاری ندارد.
 
تولی و تبری …
 
یکی از ویژگی‌های رسول گرامی اسلام که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است، رحمت بر مؤمنان و شدت بر کفار است. از این ویژگی با عنوان تولی و تبری نیز یاد شده است، مؤمنان باید با دوستان خدا دوست و با دشمنان دین دشمن باشند. در زیارت عاشورا نیز می‌خوانیم «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم …»، نوری‌زاد زمانی این گونه بود، با دوست داران انقلاب، بسیجی‌ها، پاسدارها، مستضعفین دوست و با ضد انقلاب و مستکبرین با زبانی برنده سخن می‌گفت.
 
او زمانی از شهردار وقت تهران که رییس جمهور فعلی کشور است به این خاطر که لباس رفتگری بر تن نموده و در میان کارگران حضور پیدا کرده بود، تشکر می‌کند و می‌گوید: «در مطلبی، با استقبال از حرکت بسیار شایسته‌ی شهردار تهران که همایشی با حضور رفتگران شریف تهران ترتیب داده بود و خود لباس رفتگری پوشیده بود و با افتخار، سرش را نیز بالا گرفته بود، به این مهم اشاره کرده بودم که همین لباس را هرگز نمی‌توان بر تن جماعتی که هیچ‌گاه با درد و داغ مردمان ما همراه نبوده‌اند، تجسم کرد. منجمله آقای بهزاد نبوی و آقای ابطحی و سایر همفکران ایشان!»[۷]
 
او پیش از انتخابات خرداد ۱۳۷۶و در مذمت یاران خاتمی می‌گوید: «ما ان‌قلت‌های شما را درباره‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه هم خوانده‌ایم و هم شنیده‌ایم و فراتر از این خواندن‌ها و شنیدن‌ها، چشم که داریم به جماعت هورا کش اطراف شما می‌نگریم. کدام یک از آن‌ها صفات یک سرباز خوب وظیفه شناس را می‌دانند و خود متصف به آن صفات‌اند! شما با این‌ها می‌خواهید رو در روی آمریکا بایستید؟ با کسانی که یک تشر غربی‌ها را نمی‌توانند تحمل کنند؟ و اساساً آیا نه گفتن به غرب و مطامع شیطانی آن‌ها برای شما ارزش تلقی می‌شود؟ که اگر این گونه است، سوابق آدم‌ها که چیز دیگری می‌گویند»[۸] و آیا اشخاصی که نوری‌زاد از آنان این گونه به بدی یاد کرده است، دچار انقلاب در ذات شده‌اند و یا با درد و داغ مردم همراه گشته‌اند که وی از آنان در مقاله‌هایی با عنوان «گل‌ها و سیم خاردارها» تجلیل می‌کند؟! بگذریم!
 
حدیث نفس نوری‌زاد …
 
نوری‌زاد درست ۱۱ سال پیش و زمانی که در روزنامه‌ی «کیهان» قلم می‌زد، مقاله‌ای نوشت و در آن مناظره‌ی سرداری را تصویرگر شد که در دفاع از نظام اسلامی متهم گشته و توسط همین نظام به زندان افتاده و از قضای روزگار با «عبدالله نوری» که درست به علت مبارزه با نظام اسلامی به زندان افتاده، هم سلول گشته است.
 
نوشته‌ای که در ادامه به آن اشاره خواهد شد در واقع مناظره‌ی نوری‌زاد آن روز با نوری‌زاد بعد از انتخابات ۸۸ است. وی در این نوشتار به تمامی سؤال‌ها و شبهاتی که امروز دامن‌گیرش شده، پاسخ می‌دهد و تو می‌پنداری که حدیث نفس می‌کند. او در این نوشتار، به نکات ظریف بسیاری اشاره می‌کند گویی نوری‌زاد یک روان‌شناس خبره است که می‌داند چرا یک مبارز به جایی می‌رسد که شعارهای ضدانقلابی می‌دهد. او از سوت و کف هواداران سخن می‌گوید و از عبدالله نوری- بخوانید نوری‌زاد بعد از انتخابات- می‌پرسد آیا جرأت هجمه به استکبار جهانی در میان هوادارانش را دارد؟
 
او از عبدالله نوری می‌خواهد تا حق و حقوق ملت ایران را از چنگال آمریکا بگیرد تا پشت سر وی راه افتاده و مقلدش شود. امروز ۱۱ سال از آن مناظره می‌گذرد، نه تنها عبدالله نوری عوض نشده بلکه بر عقاید پیشین خود ثابت قدم‌تر و در مبارزه با نظام اسلامی استوارتر از پیش گشته است و اما جواب این نکته را که چرا نوری‌زاد مقلد نوری شده، باید از خود او پرسید.
 
«از هوادارانت! مرد می‌خواهم که در برابر سوت و کف و هورای ممتد و مکرر، دست و دلش نلرزد و اراده‌ی خودش را مهار کند. شما از زندان که بیرون رفتی، من باب امتحان، در یکی از آن مجالس داغ و فحش آلودت، یک‌بار و فقط یک‌بار، از ذات استکباری آمریکا بگو. اگر همان هواداران هوراکشت گذاشتند به حرفت ادامه بدهی! جوری اخم و پچ پچ می‌کنند که فوراً برگردی به همان مسیر مشخص. در حقیقت آن‌ها شما را با سوت و کفشان دقیقاً به راهی می‌برند که می‌خواهند.»[۹]
 
نوری‌زاد از عبدالله نوری می‌خواهد به آرایش جبهه‌ی دوستانش نگاهی بیندازد: «فقط به آرایش آدم‌هایی که برایت متن دفاعیه را نوشتند، دقت کن. آن‌ها مستقیم و صریح، حرف‌های خودشان را توی دهان شما گذاردند. منظم و طبق برنامه، با هدایت همان سوت و کف و هورا، شما را به راهی انداختند که می‌خواستند. آن‌ها خود شهامت فحش دادن به مقدسات این انقلاب را نداشتند، پس این مأموریت را از حنجره‌ی شما بیرون کشیدند. کی فکر می‌کرد شما، یک روز پیش آمریکا و اسراییل سرخم کنی؟»[۱۰]
 
به واقع چه کسی باور می‌کرد که نوری‌زاد، ده سال بعد در مقابل آمریکا گردن خم کند و رهبری عزیز انقلاب را به خاطر مبارزه با آمریکا مورد توهین قرار دهد؟ «خدایا رهبری در این سال‌ها تا توانست، با الفاظی تند و گزنده و با ادبیاتی که دوره‌اش سپری شده بود، با قدرت‌های برتر جهان سخن گفت … این ادبیات، از گنجینه‌ی دارایی‌های خود، فرد منطبقی چون «احمدی‌نژاد» را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعال‌تر شود و سفره‌ی شعارخواری عوام، با همه‌ی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان هم، تا اسم ما ایرانیان شنیده می‌شد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار ساله‌ی ما و دارایی‌های علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی، عبوسی و هیمنه‌ی تروریستی ما تبلیغ می‌شد.»[۱۱]
 
نوری‌زاد خود به این سؤال به خوبی و با دقت جواب می‌دهد، این که چرا انسان‌ها تا این اندازه تغییر می‌کنند: «آدم‌ها ممکن است امروز در قله باشند و فردا در کف دره. این به خودشان مربوط است. اما آن چه که تغییر نمی‌کند، حقیقت است، این حرف خود شما[۱۲] هم بود. ما منبرهای شما را دنبال می‌کردیم. شما یک روز از شدت ضدیت با استکبار و همین نهضت آزادی، کم مانده بود قالب تهی کنید. چرخش ۱۸۰ درجه‌ای امروز شما، هیچ تغییری در ماهیت حقیقت ایجاد نمی‌کند. به قول امام علی(علیه‌السلام): ما باید مردان را به حق بسنجیم، نه این که حق را به مردان. همین امروز که ما به شکل تمثیلی و در حیطه‌ی قلم این نویسنده، داریم با هم گفت‌وگو می‌کنیم، مردم لبنان، پیروزی سال‌ها مبارزه‌شان را با اسراییل جشن گرفته‌اند. اگر مردم لبنان و مردم فلسطین، می‌خواستند با طناب شما در چاه مذاکره و تنش زدایی و رفتار غیرخشن بروند، حالا اسراییل بر گرده‌شان درخت کاج و زیتون کاشته بود.»[۱۳]
 
آری! به گفته‌ی مولای متقیان! ما باید مردان را با حق بسنجیم نه حق را به مردان.
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[۱]ـ ما می‌دانیم به چه کسی رأی دهیم،کیهان، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۷۶
 
[۲] ـ نسبت، کیهان، ۴ مرداد ۱۳۷۹
 
[۳] ـ همان
 
[۴] ـ همان
 
[۵] ـ یک فیلم، یک سریال، کیهان، ۱۵بهمن ۱۳۸۳
 
[۶] ـ با شما هستم آقای قاضی، کیهان، ۲۴شهریور ۱۳۸۳
 
[۷] ـ باز هم تجسم، کیهان، ۱۸بهمن ۱۳۸۲
 
[۸]ـ همان
 
[۹] ـ مناظره‌ی دو زندانی، کیهان، ۳تیر ۱۳۷۹
 
[۱۰] ـ همان
 
[۱۱] ـ بخشی از نامه‌ی ششم نوری‌زاد خطاب به رهبر معظم انقلاب
 
[۱۲] ـ عبدالله نوری
 
[۱۳] ـ مناظره‌ی دو زندانی، کیهان، ۳تیر ۱۳۷۹

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات ۱۲ دیدگاه