روایت یک دگر دیسی ! | بسیج جهانی

به هنگام اذان در ماه مبارک رمضان دعا می‌کنیم «رَبَّنَا لاتُزِعْ قُلُوبَنَا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنَا؛ بار پروردگارا ! قلب‌های ما را بعد از آنی که به نور ایمان منور کردی، منحرف مگردان» و چه دعای شیرین و عبرت آموزی است این دعا، زمانی که بدانیم تا لحظه‌ی مرگ هرگز از وسوسه‌های شیطان رهایی نخواهیم یافت و یکی از دعاهای عرفای نامی همواره این بوده است: «خداوندا ما را عاقبت به خیر بگردان!»
 
نوشتن درباره‌ی کسی که روزی قلم در راه انقلاب می‌زد و دل برای نظام می‌سوزاند ولی امروز چهار نعل به سوی شیطان می‌تازد، دشوار است. دست به نوشتن نمی‌رود و دل می‌خواهد که ای کاش این‌گونه نمی‌شد و ای کاش با این برادر دینی می‌نشستیم و برای زدودن غم از چهره‌ی مولا می‌نوشتیم، ولی حیف که این‌گونه نشد …
 
«محمد نوری‌زاد» از ریزش‌های انقلاب در سال‌های اخیر محسوب می‌شود. وی اندک زمانی پیش از این با قلم و زبان و نیز هنر سینما به یاری انقلاب آمده بود و در این راه هم‌چون یک بولدزر هر آن چه را که تشخیص می‌داد در راه انقلاب قرار گرفته و اندک زاویه‌ای با رهبر عزیز دارد، از سر راه بر می‌داشت …
 
در این نوشتار بنا نداریم که به نقد نامه‌های نوری‌زاد بپردازیم که این کار به وفور انجام شده است و گمان نیز نمی‌رود که نه نوری‌زاد و نه کسانی که نامه‌های وی را می‌خوانند بر کج بودن مسیری که وی در آن گام بر می‌دارد، شکی داشته باشد بلکه بر آن هستیم که جواب نامه‌های نوری‌زاد را از زبان او مرور کنیم و اگر جایی اضافه‌ای بر سبیل ضرورت بر نوشتار نوری‌زاد و بر قلم او تحمیل شده نه از باب تفسیر که برای نقل قول آن هم از نوع «مستقیم» ضروری دیده شده است!
 
چرا هجمه به ولایت فقیه؟
 
در سی و اندی سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره دشمنان انقلاب اسلامی نوک تیز هجمه‌ی خود را به سمت رهبری نظام اسلامی نشانه گرفته‌اند. دلیل این همه دشمنی چیست؟ چرا در جریان فتنه‌ی پس از انتخابات، اصحاب فتنه همواره تلاش کرده‌اند حرمت ولایت و شخص ولی فقیه را خدشه‌دار کنند. شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» چرا سر داده شد؟ چرا تصویر بزرگ بت‌شکن قرن، حضرت روح‌الله به آتش کشیده شد و چراهای بسیاری دیگر که نوری‌زاد به آن پاسخ داده است.


 
او خطاب به چهار کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، می‌گوید: «از همه بالاتر زبانمان لال ]اگر[سایه‌ی ولایت فقیه را از سر این مملکت بردارید، دو روزه آمریکایی‌ها تهران را فتح می‌کنند. شما از این راز نورانی غافلید. با چشم زاغ غربی‌ها به ایران نگاه نکنید … این را هم بدانید که جوان تازه داماد هرگز خودش را برای شعارهای شما فنا نمی‌کند اما به هر اشاره‌ی ولی فقیه‌اش به یک طوفان زیر و رو کننده بدل می‌شود.»[۱]
 
بی‌حرمتی به ساحت خوبان؟!
 
چرا عده‌ای با عالمان مجاهد دشمن هستند؟ چرا همین عده در مواجهه با روحانی نمایان سکولار زبان به تمجید می‌گشایند؟ علت دشمنی با علمای ابرار چیست؟
 
در اوج دوران اصلاحات زمانی که عده‌ای «آیت‌الله مصباح یزدی» را مورد هتک حرمت قرار داده و از هیچ توهینی نسبت به ایشان خودداری نمی‌کردند، نوری‌زاد علت این دشمنی‌ها را به خوبی توضیح داد، نوشته‌ی نوری‌زاد قاعده‌ای کلی است که هر چند درباره‌ی شخصیتی خاص به رشته‌ی تحریر درآمده است ولی در تمامی دوره‌ها می‌تواند، عینیت داشته و علت دشمنی‌ها را توضیح دهد:
 
«ما معتقدیم با ردیابی نسبت آدم‌ها می‌شود به ذاتشان پی برد. شما در این وادی، به دنبال چیستید تا نسبت شما را و ذات شما را در همان راستا مطالعه کنیم؟ برای حفظ قدرت آمده‌اید؟ پول و پله‌ای در کار است؟ هیبتی دارد از کف می‌رود؟ قول و قراری؟ کارخانه‌ای؟ شراکتی؟ حزبی؟ نفوذی؟ استمالتی؟ نه! نه! نسبت شما را تنها با خدا باید سنجید. اگر نه، کافی بود شما هم قدری از نردبان وجاهت خود پایین می‌آمدید و سری به برلین و کنفرانسش می‌زدید، در این صورت می‌دیدید که چگونه نام شما را به سقف آسمان حک می‌کردند.»[۲]

«عمده زخم‌هایی که این روزها به تن شما می‌نشیند، از همین ناحیه است. دقیقاً به یاد دارم در مصاحبه‌ی کیانوری، رهبر حزب توده با شهید بهشتی، کیانوری با سماجت و وقاحت تمام، از شأن خدوم حزب توده سخن گفت و اطلاق خیانت را از جانب شهید بهشتی رد کرد و رجوع به مجامع حقوق بشری را تهدید کرد. چند سال بعد، آن گاه که شهید بهشتی به راه خود رفت و کیانوری نیز به راه خود و دست‌های آلوده و مزدور کیانوری و حزب توده برملا شد، همین فیلم را مجدداً از تلویزیون خودمان پخش کردند. کیانوری با استدلال و استحکام، نسبت حزب توده را با شوروی رد می‌کرد و بر اصلاح طلبی، توسعه و جامعه‌ی مدنی پا می‌فشرد.»[۳]
 
نوری‌زاد راه و رسم چشم و چراغ ضد انقلاب بودن را به خوبی می‌دانست: «آری عزیز ما، گناه شما، هم‌چون اسلاف شما، در همین است. شما اگر زبانم لال مثل آن روحانی نمای کنفرانس برلین، زیستی مواج و شکل‌پذیر داشتید. حالا چشم و چراغ آن‌ها بودید و حجم روزنامه‌هایشان را از مراتب علم و فهم و هوشمندی و فرزانگی و آینده نگری خود پر کرده بودند. آن‌ها به همان نسبتی که به غرب دل داده‌اند، از شما و امثال شما دل بریده‌اند.»[۴]
 
افراط و تفریط
 
مولای متقیان در توصیف انسان جاهل می‌فرماید: «لا تَرَی الجاهِلَ اِلّا مُفرِطاً اَو مُفَرِّطاً؛ جاهل را نمی‌بینی مگر در حال افراط یا تفریط»
 
نوری‌زاد همواره قلم به نقد گشوده است. قلم او چه زمانی که برای انقلاب می‌نوشت و چه امروز که ضد انقلاب را مورد لطف و مرحمت خود قرار داده است، رگه‌هایی از افراط و تفریط را با خود به همراه داشت. او وقتی به نقد می‌نشست، هیچ نکته‌ی مثبتی را در طعمه‌ای که به شکارش رفته بود، نمی‌دید. او درباره‌ی فیلم «بشارت منجی» این‌گونه عنان از کف داده و به فحاشی می‌پردازد: «در فیلم سینمایی «بشارت منجی» نه فیلم‌نامه‌ای در کار است، نه کارگردانی، نه بازیگری، نه فیلم‌برداری، نه تدوینی، نه حسی، نه تعقلی، نه حتی فقط یک نگاه هنرمندانه‌ای، نه، نه، هیچ خبری از هنر و حیطه و حواشی آن نیست. تنها فایده‌ای که این فیلم دارد، همان است که گفتم، بگذارند جلوی مدیرانی که ساخت آن را تصویب و حمایت آن را در مدار مدیریت خویش نهادند و از آنان پرسید برادر عزیز، بفرما خودت یک ساعت بنشین و تماشای آن را تحمل کن و ببین با چه شیوه و اسلوبی می‌شود کوهی از پول رایج مملکت را دود کرد و به هوا فرستاد!»[۵] او در حالی به کارگردان یک فیلم پر مخاطب این‌گونه اهانت روا می‌دارد که خود مدتی بعد با ساخت فیلم «پرچم‌های قلعه‌ی کاوه» مصداق روشنی برای نقد هتاکانه‌ی خود نشان می‌دهد.
 
«چهل سرباز» و «پرچم‌های قلعه‌ی کاوه» دو ساخته‌ی پر هزینه‌ی محمد نوری‌زاد بود که با کم‌ترین اقبال مواجه شد. پرچم‌های قلعه‌ی کاوه با احتساب مجموع روزهای نمایش در شش سالن سینمایی شهر تهران در ۸۷ روز، ۳ میلیون و ۳۶۵ هزار تومان فروش داشت، این در حالی است که برای ساخت این فیلم بیش از یک میلیارد تومان سرمایه‌گذاری شده بود. بگذریم و از کلام خود دور نیفتیم، نوری‌زاد با این که معتقد بود: «اینجانب که با واژه‌ها و کلمات و بار حقوقی و عاطفی آنان تا حدودی آشنا هستم، گاه، از زحمتی که بر دوش کلمه‌ای می‌گذارم، خودم شرمنده می‌شوم. واژه‌ها و کلمات حقی بر ما دارند که اگر آن را اجابت نکنیم، نتیجه این می‌شود که: یا دروغ گفته‌ایم و یا بر «حق» سرپوش نهاده‌ایم.»[۶] ، از این رو نباید کلامی بر زبان راند که در آن ارزش کلمات نادیده انگاشته شود و در نتیجه خواسته و یا ناخواسته بر حق سرپوش گذاشته و یا دروغ بگوید ولی امروز و با گذر ایام می‌بینیم که او از هر واژه‌ای و در هر جایی که دوست دارد بدون آن که با معنا و لازمه‌های آن سخن کاری داشته باشد، استفاده می‌کند، با راست و یا دروغش نیز کاری ندارد.
 
تولی و تبری …
 
یکی از ویژگی‌های رسول گرامی اسلام که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است، رحمت بر مؤمنان و شدت بر کفار است. از این ویژگی با عنوان تولی و تبری نیز یاد شده است، مؤمنان باید با دوستان خدا دوست و با دشمنان دین دشمن باشند. در زیارت عاشورا نیز می‌خوانیم «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم …»، نوری‌زاد زمانی این گونه بود، با دوست داران انقلاب، بسیجی‌ها، پاسدارها، مستضعفین دوست و با ضد انقلاب و مستکبرین با زبانی برنده سخن می‌گفت.
 
او زمانی از شهردار وقت تهران که رییس جمهور فعلی کشور است به این خاطر که لباس رفتگری بر تن نموده و در میان کارگران حضور پیدا کرده بود، تشکر می‌کند و می‌گوید: «در مطلبی، با استقبال از حرکت بسیار شایسته‌ی شهردار تهران که همایشی با حضور رفتگران شریف تهران ترتیب داده بود و خود لباس رفتگری پوشیده بود و با افتخار، سرش را نیز بالا گرفته بود، به این مهم اشاره کرده بودم که همین لباس را هرگز نمی‌توان بر تن جماعتی که هیچ‌گاه با درد و داغ مردمان ما همراه نبوده‌اند، تجسم کرد. منجمله آقای بهزاد نبوی و آقای ابطحی و سایر همفکران ایشان!»[۷]
 
او پیش از انتخابات خرداد ۱۳۷۶و در مذمت یاران خاتمی می‌گوید: «ما ان‌قلت‌های شما را درباره‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه هم خوانده‌ایم و هم شنیده‌ایم و فراتر از این خواندن‌ها و شنیدن‌ها، چشم که داریم به جماعت هورا کش اطراف شما می‌نگریم. کدام یک از آن‌ها صفات یک سرباز خوب وظیفه شناس را می‌دانند و خود متصف به آن صفات‌اند! شما با این‌ها می‌خواهید رو در روی آمریکا بایستید؟ با کسانی که یک تشر غربی‌ها را نمی‌توانند تحمل کنند؟ و اساساً آیا نه گفتن به غرب و مطامع شیطانی آن‌ها برای شما ارزش تلقی می‌شود؟ که اگر این گونه است، سوابق آدم‌ها که چیز دیگری می‌گویند»[۸] و آیا اشخاصی که نوری‌زاد از آنان این گونه به بدی یاد کرده است، دچار انقلاب در ذات شده‌اند و یا با درد و داغ مردم همراه گشته‌اند که وی از آنان در مقاله‌هایی با عنوان «گل‌ها و سیم خاردارها» تجلیل می‌کند؟! بگذریم!
 
حدیث نفس نوری‌زاد …
 
نوری‌زاد درست ۱۱ سال پیش و زمانی که در روزنامه‌ی «کیهان» قلم می‌زد، مقاله‌ای نوشت و در آن مناظره‌ی سرداری را تصویرگر شد که در دفاع از نظام اسلامی متهم گشته و توسط همین نظام به زندان افتاده و از قضای روزگار با «عبدالله نوری» که درست به علت مبارزه با نظام اسلامی به زندان افتاده، هم سلول گشته است.
 
نوشته‌ای که در ادامه به آن اشاره خواهد شد در واقع مناظره‌ی نوری‌زاد آن روز با نوری‌زاد بعد از انتخابات ۸۸ است. وی در این نوشتار به تمامی سؤال‌ها و شبهاتی که امروز دامن‌گیرش شده، پاسخ می‌دهد و تو می‌پنداری که حدیث نفس می‌کند. او در این نوشتار، به نکات ظریف بسیاری اشاره می‌کند گویی نوری‌زاد یک روان‌شناس خبره است که می‌داند چرا یک مبارز به جایی می‌رسد که شعارهای ضدانقلابی می‌دهد. او از سوت و کف هواداران سخن می‌گوید و از عبدالله نوری- بخوانید نوری‌زاد بعد از انتخابات- می‌پرسد آیا جرأت هجمه به استکبار جهانی در میان هوادارانش را دارد؟
 
او از عبدالله نوری می‌خواهد تا حق و حقوق ملت ایران را از چنگال آمریکا بگیرد تا پشت سر وی راه افتاده و مقلدش شود. امروز ۱۱ سال از آن مناظره می‌گذرد، نه تنها عبدالله نوری عوض نشده بلکه بر عقاید پیشین خود ثابت قدم‌تر و در مبارزه با نظام اسلامی استوارتر از پیش گشته است و اما جواب این نکته را که چرا نوری‌زاد مقلد نوری شده، باید از خود او پرسید.
 
«از هوادارانت! مرد می‌خواهم که در برابر سوت و کف و هورای ممتد و مکرر، دست و دلش نلرزد و اراده‌ی خودش را مهار کند. شما از زندان که بیرون رفتی، من باب امتحان، در یکی از آن مجالس داغ و فحش آلودت، یک‌بار و فقط یک‌بار، از ذات استکباری آمریکا بگو. اگر همان هواداران هوراکشت گذاشتند به حرفت ادامه بدهی! جوری اخم و پچ پچ می‌کنند که فوراً برگردی به همان مسیر مشخص. در حقیقت آن‌ها شما را با سوت و کفشان دقیقاً به راهی می‌برند که می‌خواهند.»[۹]
 
نوری‌زاد از عبدالله نوری می‌خواهد به آرایش جبهه‌ی دوستانش نگاهی بیندازد: «فقط به آرایش آدم‌هایی که برایت متن دفاعیه را نوشتند، دقت کن. آن‌ها مستقیم و صریح، حرف‌های خودشان را توی دهان شما گذاردند. منظم و طبق برنامه، با هدایت همان سوت و کف و هورا، شما را به راهی انداختند که می‌خواستند. آن‌ها خود شهامت فحش دادن به مقدسات این انقلاب را نداشتند، پس این مأموریت را از حنجره‌ی شما بیرون کشیدند. کی فکر می‌کرد شما، یک روز پیش آمریکا و اسراییل سرخم کنی؟»[۱۰]
 
به واقع چه کسی باور می‌کرد که نوری‌زاد، ده سال بعد در مقابل آمریکا گردن خم کند و رهبری عزیز انقلاب را به خاطر مبارزه با آمریکا مورد توهین قرار دهد؟ «خدایا رهبری در این سال‌ها تا توانست، با الفاظی تند و گزنده و با ادبیاتی که دوره‌اش سپری شده بود، با قدرت‌های برتر جهان سخن گفت … این ادبیات، از گنجینه‌ی دارایی‌های خود، فرد منطبقی چون «احمدی‌نژاد» را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعال‌تر شود و سفره‌ی شعارخواری عوام، با همه‌ی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان هم، تا اسم ما ایرانیان شنیده می‌شد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار ساله‌ی ما و دارایی‌های علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی، عبوسی و هیمنه‌ی تروریستی ما تبلیغ می‌شد.»[۱۱]
 
نوری‌زاد خود به این سؤال به خوبی و با دقت جواب می‌دهد، این که چرا انسان‌ها تا این اندازه تغییر می‌کنند: «آدم‌ها ممکن است امروز در قله باشند و فردا در کف دره. این به خودشان مربوط است. اما آن چه که تغییر نمی‌کند، حقیقت است، این حرف خود شما[۱۲] هم بود. ما منبرهای شما را دنبال می‌کردیم. شما یک روز از شدت ضدیت با استکبار و همین نهضت آزادی، کم مانده بود قالب تهی کنید. چرخش ۱۸۰ درجه‌ای امروز شما، هیچ تغییری در ماهیت حقیقت ایجاد نمی‌کند. به قول امام علی(علیه‌السلام): ما باید مردان را به حق بسنجیم، نه این که حق را به مردان. همین امروز که ما به شکل تمثیلی و در حیطه‌ی قلم این نویسنده، داریم با هم گفت‌وگو می‌کنیم، مردم لبنان، پیروزی سال‌ها مبارزه‌شان را با اسراییل جشن گرفته‌اند. اگر مردم لبنان و مردم فلسطین، می‌خواستند با طناب شما در چاه مذاکره و تنش زدایی و رفتار غیرخشن بروند، حالا اسراییل بر گرده‌شان درخت کاج و زیتون کاشته بود.»[۱۳]
 
آری! به گفته‌ی مولای متقیان! ما باید مردان را با حق بسنجیم نه حق را به مردان.
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[۱]ـ ما می‌دانیم به چه کسی رأی دهیم،کیهان، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۷۶
 
[۲] ـ نسبت، کیهان، ۴ مرداد ۱۳۷۹
 
[۳] ـ همان
 
[۴] ـ همان
 
[۵] ـ یک فیلم، یک سریال، کیهان، ۱۵بهمن ۱۳۸۳
 
[۶] ـ با شما هستم آقای قاضی، کیهان، ۲۴شهریور ۱۳۸۳
 
[۷] ـ باز هم تجسم، کیهان، ۱۸بهمن ۱۳۸۲
 
[۸]ـ همان
 
[۹] ـ مناظره‌ی دو زندانی، کیهان، ۳تیر ۱۳۷۹
 
[۱۰] ـ همان
 
[۱۱] ـ بخشی از نامه‌ی ششم نوری‌زاد خطاب به رهبر معظم انقلاب
 
[۱۲] ـ عبدالله نوری
 
[۱۳] ـ مناظره‌ی دو زندانی، کیهان، ۳تیر ۱۳۷۹

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات ۱۲ دیدگاه

  1. sokhansanj گفت:

    در زمانه ای که یزید حکم میراند باید که حسینی شوی

    آری این درس نوری زاد است به من و به تو او میتوانست در سپاه عبیدا… بماند و همانطور در مدح تباه کاریهای او بنویسد اما به خود آمد و چنین نکرد او با تفکری جانانه تولدی دوباره یافت آنطور که لیق هر آزا ده ای است او حر سپاه حسین شد تا جانبازی کند در راه آرمانی زینبی و از همه مزایایی که یزیدیان به اعطا میکنند چشم پوشی کرد تو را به خدا رو راست و صادق باش با خودت آیا زندانی شدن و شکنجه و بیمارستان چیزی است که هوای نفس آدم آدم را بسویش هدایت کند کدامین پیرو هو ی نفسی چنین سرنوشتی برایش رقم خورده معمولان هوی نفس در پیروی از قدرت و زر و زور است او که همه را داشت و گذاشت و به ندای عقل و وجدان خود گوش سپرد او اصلا حاضر نشد که حتی توهینی به آقا بکند بلکه اطرافیان یزید چهره ایشان را نشانه رفت چرا که او میداند که آقا را در بی خبری گذاشته اند او میداند که نمایشهای مسخره ای که جلوی آقا ایجاد میکنند به ضرر ملت و اسلام تمام میشود چون او تار و پودش در همان سیستم یزیدی پرورش یافته و خوب میفهمد که چگونه ابو موسی اشعری میتواند موجب شکست علی شود دوست من تو و دوستانت هیچگاه مقام نوری زاد و امثال او را در بارگاه یزیدیان نخواهید داشت امروز عدالت و بصیرت همه و همه در زندان یزید زندانی اند امیدواریم که حرفهای نوری زاد به آقا برسد و ایشان راه چاره را پیدا کنند توکل بر خدا

  2. پسر گفت:

    او آن چه را به ذهنش می رسد باز گو می کند این باز گویی ممکن است به نفع کسی یا به ضرر کسی باشد…. همان طوری که روزگاری به نفع راست سخن می گفت و ضد چپ و امروز به نفع چپ می نوسید و به ضرر راست….اما در درکش تقلب نمی کند … در هردو به شدت دفاع یا مبارزه کرد…. . اگر منتقد است منتقد است مداح ظاهر نمی شود و اگر مداح است مداح است منتقد نمی شود این به نظر من تا یه جایی بد نیست.
    چرا یک فرد در هردوره این قدر متفاوت میشود؟ چون جهان سوم به شما فرصت تعادل نمی دهد و نمی دهند مردم و جامعه نمی گذارند منتقد هوادار باشی اصلا منتقد را دوست ندارند حتما یا باید موافق باشی و یا به سوی مخالف ومخالفت هل می دهند تورا…..نوری زاده گرفتار رفتار ما شد او دچار دگردیسی نشد ما او را به این جا کشاندیم…
    دیشب که کتاب رستاخیز جان شهید اوینی را می خواندم داشتم فکر می کردم با آن قلم تیز و منتقدانه اش ایا اگر امروز بود ما-ما مردم جامعه- از او نوری زاده دیگری نساخته بودیم؟ …………..

  3. امیر گفت:

    نوری زاد سمبل امر به معروف و نهی از منکر است. او اگر منحرف و قدرت طلب بود می توانست همچون دیگران با چاپلوسی به همه جا برسد. اما او یک مسلمان واقعی و خیرخواه همین نظامی است که به او و بسیاری از یاران خود جفا می کند. حتی اگر سخنان او غلط باشد (که نیست) از حرفهای او بوی دشمنی به مشام نمی رسد. بنابراین اگر حکومت عاقل بود بجای آنکه او را زندانی کند به او ارج می نهاد که گوشه ای از مطالبات مردم را به زبان خوش به حاکمان انتقال می دهد. حاکمان باید بترسند از روزی که زبان انتقاد مردم تند شود.

  4. دروغگو گفت:

    یک زمانی هم حر بن ریاحی راه را بر امام حسین بست اما بعد که متنبه شد خود از اولین شهدای کربلا بود.

    • aminabadi گفت:

      درباره حر بودن و نبودن یک مسئله ای هست و آن اینکه فاصله حریت و خریت فقط یک نقطه است و به قول شاعر : یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست ، از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند ، فکر میکنی کسی که امام حسن علیه السلام را در برابر معاویه تنها گذاشت میتواند ادعا کند که این انتخاب من انتخاب درستی بوده و …و یا هر تغییر مسیری می تواند درست باشد و …حریت این نیست که تغییر مسیر دهی ، آزادگی اونه که درست تشخیص بدی …به نظر من آقای نوری زاد رو با سربازهای امام حسن که فریب معاویه رو خوردن و به سپاه جور پیوستن مقایسه کنی به حق نزدیکتره اخوی …

  5. پسر گفت:

    مشابهت سازی ها ی این گونه صدردصد بودن اصلا درست نیست، و باعث گمراهی می شود.حسین یکی است در تاریخ و هیچکس چون او نخواهد شد و حر نیز چنین است….حسین بدیل ندارد شک نکنید… اگر داشت امامان دیگر خود را حسین دیگر می نامیدند….. همراه و هم سوی او شدن چیز دیگری است اما نظیر هرگز…..اما ملاک این که چه کسی در مسیر حسین است . ملاکش شما نیستتی که مردم را با خودت به سنجی!! ملاک هدف حسین است که در وصیت نامه اش به محمد حنفیه به صراحت بیان کرده است برو یک بار دیگر بخوان…..
    این چه ادبیاتی است که یا” حریت یا خریت” این با فرهنگی دینی سازگار نیست. ….از خلق تا حق فاصله ای است بی نهایت و سیر دراین مسیر طولانی وادی های متفاوت دارد. چرا برای شنیدن حرفی متفاوت و حتی شاید ناساز گار با خود این قدر بی قرار و هتاک می شوی؟ مگر آن که خود را حق مسلم دانسته باشی؟!!!می خواهید شیعه را شعبه شعبه کنید؟ و صد فرقه بسازید؟برگردید و برگردیم به راه امام علی ابن ابیطالب که حتی در نماز هم به او فحاشی می کردند و او دم نمی زد…. برگردیم به راه حسن که به او هتاکی می کردند و او احسان بی اندازه می نمود… برگردیم به راه حسین که تا دم شمشیر هم تلاش می کرد یاران معاویه را به حق برگرداند … دقت کنیدحر بازگشته الطاف و اندیشه والای امام است امام زمینه ی بازگشت او را فراهم کرد او نزدیک لحظه آخر باز گشت…زهیر هم و….به راه سجادتاسی کنیم و…. امروز باید به رفتار های خودم که سراسر تفرعن و خودخواهی و منیت و جداسازی ها پر خاشگر ها و هتاکی ها ووووو بگرییم…حسین امروز گرفتار رفتار ما شده است….امروز باید برای خودم گریه کنیم که حتی طاقت شنیدن حرف را نداریم و نمی توانیم صبر کنیم آیا در کربلا طاقت اصابت تیر را داشتیم؟ و می توانستیم صبر کنیم؟هرگز

    • aminabadi گفت:

      نظر شما رو قبول دارم و نمیدونم کجاش با نظر من متفاوته ، بنده خدایی یک بنده خدای دیگه رو با حر مقایسه کرده بود و من هم گفتم فاصله حریت و خریت و یا رحیم بودن و رجیم بودن خیلی نزدیکه و نمیشه اینگونه بدون پروا سخن گفت و یکی را حر نامید و یکی را یزید باید راه حسین را دید تا فهمید چه کسی حر است و آیا هر کسی و از هر راهی توبه کرد همانند حر است و یا باید از باطل توبه کرد ؟ آیا اگر از راه امام حسن توبه کنیم و به راه معاویه بپیوندیم باز همانند حر هستیم و یا …؟ کاری به این ندارم که چه کسی حر است و یا نه فقط میگویم راه ائمه را بخوانیم و حساب خود را پاک کنیم …

  6. پسر گفت:

    اتفاقا تظر من وشما متفاوته برخلاف نظر شما که فاصله را خیلی نزدیک می بینید من فاصله را نزدیک نمی بینم اصلا و ابدا …..فاصله بین آن دو کلمه از زمین است تا اسمان کی گفته رحیم رجیم می شود …نعوذ بالله …..با لفاظ بازی که نمی کنیم داریم مفاهیم را منتقل می کنیم…انسان بین رحیم ورجیم است یا متمایل به این یا آن …البته خداوند سبحان راه بازگشت از رجیم را باز گذاشته … اگر من وشما- خود را نماینده خدا جا نزنیم-ونخواهیم راه راه بسته اعلام کنیم!….. ثانیا غرور صفتی که خدای سبحان از آن منتفر است … چرا مغرور شویم وفکر کنیم ما حق ایم یا ما فقط حقیم و هر سخن غیر ما نا حق است و شایسته هر نوع سخن تلخ وبی پروا به متن نوشته اصلی- روایت یک ….- برگردد و بین چه ها که نگفتی و چه قضاوت ها که نکردی….شما که قاضی نیستی حق قضاوت هم نداری…حق نقد داری بسیار خوب از این حقت درست استفاده کن… چرا آن را به شماتت و ….. می الایی؟ االبته خوشحالم در کشوری زندگی می کنم که هم نوری زاده و هم هرکس می تواند سخن خود را بنویسد …درست بودن یا نیودن سخن -جای خود ….نقد هم همین است . من اصل را بر این می گذارم که همه ی حرف های او نادرست …. اما اگر حتی بخشی ، خطی و سطری درست باشد…آن وقت چه؟… ایا باید عیب بر طرف شود ….باز هم می گویم و دعا می کنم و آرزو تمام حرف های او نادرست باشد…. خدایا به تو پناه می بریم که با کش مکش های بیهوده ،خط و نشان کشیدن و …. و غنیمت نشمردن فرصت ها برای اصلاح عیوب خود… ثمره جانقشانی های صد ها هزار شهید به خون غلطیده را هدر دهیم. خداوندا……راه حقیقت راه هر ساعت به مابنمای.آمین ….

  7. ناشناس گفت:

    این اقا ارزش نداره که بخواهید در مورد مطالبش اظهار نظر کنید ..ثبات شخصیتی نداره یه بار از امریکا وغرب واصلاح طلب ونهضت ازادی گیر میده وفحش میده ومیگوید وقتی زیارت عاشورامیخوانم انگار که با اقای خامنه ای حرف میزنم بعد چند سال نظریاتش ۱۸۰ درجه تغییر میکنه وبه اصولگراها فحش بدبیراه میگویدبه رهبری نامه مینویسد .. نادان کسی است که درهرکاری افراط تفریط میکند

  8. بنده خدا گفت:

    پشت این بی چاک و دهان به کجا گرم است؟!!!

دیدگاه‌تان را ارسال کنید