دی ۱۳۹۰ - بسیج جهانی | بسیج جهانی

مقاله ای از محمد نوری زاد در کیهان ۱۴سال پیش – ۲۵ اردیبهشت ۱۳۷۶-  میخواندم برام خیلی جالب بود ، شان ولایت فقیه و قانون اساسی!

http://img.www2.zipisoft.com/images/lh5buqcxrlhd5jrtzxb.jpg

برای دیدن مقالات بیشتری از محمد نوری زاد که در کیهان منتشر شده به ویژه از سال ۷۶تا۷۸به وبلاگ کیهانی ها مراجعه کنید !

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات ۳ دیدگاه

۱۹دی ماه با نام روزنامه اطلاعات و مقاله احمد رشیدی مطلق و یا همان داریوش همایون عجین شده است ، سی و اندی سال پیش در چنین روزی داریوش همایون با انتشار مقاله ای در روزنامه اطلاعات به امام امت و مرجع تقلید میلیونها ایرانی توهین کرد و موجی را آفرید که دودمان رژیم منحوس پهلوی را بر باد داد .

از آن روز بیش از ۳۴سال میگذرد …حسین علایی را دیگر این روزها همه میشناسند ، او نام مستعار دیگر داریوش همایون مقبور است …داریوش همایون هم نام مستعار کس دیگری بود ، شاه هم هم نام مستعار بود و آن چه این ها میخواستند برای او اظهار ارادت کنند همان آمریکا بود ، مظهر بی محتوای دنیای مادی !

از سخن خود دور نیفتیم ، حسین علایی ۱۹دی ماه ۹۰در روزنامه اطلاعات مقاله ای مینویسد و در آن نظام اسلامی را با رژیم پهلوی مقایسه می کند و رهبر عزیز انقلاب را با شاه و در لفافه آرزو میکند همان اتفاقی در ایران بیفتد که در لیبی رخ داد !

خبرآنلاین که تا دیروز قباله اش به نام علی لاریجانی نوشته شده بود آن را باز نشر میکند و بعد از آن که گند کار بالا میاید همه اظهار برائت میکنند که چه کسی گفته است خبرآنلاین متعلق به لاریجانی است ، بگوئید تا زبانش را از حلقوم بیرون بکشیم !

http://img.www2.zipisoft.com/images/2l372ru2o6nee3mvk1fc.jpg

چنانچه رشیدی مطلق نام مستعار بود ، علایی نیز همینگونه است با این تفاوت که دیگر همه میدانند او به نام که مینویسد …نه دی ۸۸که یادتان نرفته ؟ شعارها را مرور کنید !

بگذریم ! از آن روزی که این مقاله در اطلاعات دعایی منتشر می شود و خبرآنلاین با افشاگری ها آن را از خروجی خود بر میدارد نزدیک ۵روز می گذرد ، جناب حسین علایی نامه ای دیگر منتشر می کند و از این که از نوشته قبلی او برداشت های نادرستی شده است اظهار گلایه می کند و می گوید «این مقاله صرفا بیان رفتاراستبدادی و دیکتاتوری رژیم ستم شاهی محمدرضا پهلوی در مقابل اعتراضات مسالمت آمیز مردم مسلمان ایران در روز نوزدهم دیماه سال ۱۳۵۶ و قیام های مردمی پس از آن بودکه خوشبختانه منجر به سرنگونی آن پادشاهی در ۲۲ بهمن سال ۵۷ گردید و قطعا مقایسه نظام ستمشاهی با نظام جمهوری اسلامی ایران قیاسی مع الفارق بوده و به هیچ وجه مورد نظر نویسنده مقاله نبوده است.»

آدم موجود عجیبی است ، بعضیها هر لحظه به رنگی در می آیند و به قولی هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد!

به این جملات که از زبان شاه بیان شده دقت کنید !

«اگر به مردم معترض اجازه راهپیمایی مسالمت‌آمیز را می‌دادم و آنها را متهم به اردو کشی و زورآزمایی خیابانی نمی‌کردم، مسئله خاتمه نمی‌یافت؟»

«آیا اگر به جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه‌هایشان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دوردست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفت‌وگو و مراوده با آنها را باز می‌کردم، کار به فرار من از کشور می‌انجامید؟»

و…

http://www.rajanews.com/%5CFiles_Upload/47509.jpg

علایی فقط نام مستعار نویسنده مقاله ۱۹دی اطلاعات است !

مردم با واژه هایی چون «زورآزمایی خیابانی» و یا «اردوکشی های خیابانی» آشنا هستند ، رهبر عزیز انقلاب بعد از انتخابات ۲۲خرداد ۸۸و در نماز جمعه تاریخی ۲۹ خرداد از این واژه ها استفاده کرد ، واژه حصر نیز برای مردم آشنا است و …

در این میان علایی به چند نکته توجه نکرده است ،

۱- مقاله داریوش همایون در روزنامه حکومتی اطلاعات منتشر شد و در آن امام امت مورد هتک حرمت قرار گرفت ، امروز نامه و مقاله علایی در روزنامه منتسب به نظام و بر علیه نظام اسلامی منتشر شده است و باز میگویند آزادی نیست !

۲- در نظام سلطنتی مردم شاهد هیچ گونه انتخاباتی نبودند جز چند مورد مانند انقلاب سفید ! شاه که به رفراندوم گذاشته شد و آن هم چه رفراندومی و آیا نظامی را که همه ساله در آن انتخابات برگزار می شود را می توان با رژیم شاه مقایسه کرد ؟ آیا به عنوان نمونه در آمریکا حامیات کاندیدای شکست خورده مجازند هر روز در خیابان ها حاضر و جولان دهند ؟

به عنوان نمونه ، ۲میلیون و اندی که به موسوی در تهران رای داده بودند هر روز به خیابان ها می آمدند چه چیزی را اثبات می کردند …جز اینکه به موسوی رای داده اند ؟ مگر کسی این را انکار کرده بود که اکثر تهرانی ها در انتخابات ۲۲خرداد به موسوی رای داده اند ؟

اگر سرنوشت انتخابات در خیابان ها تعیین می شود چه نیازی به انتخابات ؟!

۳- سومین نکته ای را که علایی فراموش کرده ثبت نوشته ها در تاریخ و ایضا فضای مجازی است ، دیگر نمی توان آن چه را که گفته شده و یا به رشته تحریر در آمده مورد انکار قرار داد ، صدها سایت و وبلاگ نوشته علایی را منتشر کرده اند و امروز مشخص نیست وی چه چیزی را انکار کرده است !
خبرآنلاین مدعی شده است «حسین علایی رسانه های بیگانه را ناکام گذاشت» و به این سوال پاسخ نمی دهد که اگر مقصود علایی آن نبود که رسانه ها استنباط کرده اند چرا به محض افشاگری ها نوشته علایی در اطلاعات را از خروجی خود بر داشت ؟!

اگر مقصود علایی همانی بود که امروز میگوید خبرآنلاین هر  دو نوشته را برای قضاوت مردم بازنشر دهد تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .

و نکته پایانی ؛

چنانچه ذکر آن رفت علایی نام اصلی نویسنده مقاله موهن اطلاعات نیست ، چنان چه رشیدی مطلق نام اصلی نویسنده مقاله اطلاعات در ۱۹دی ۵۶نبود ، داریوش همایون نیز نویسنده اصلی نبود ، همه اینها مستعار بودند و به اراده کسی دیگر می نوشتند …نویسنده کسی بود که منافعش به خطر افتاده بود و است ، چندان پیچیده نیست ، کمی بیندیشید خواهید دید که منافع چه کسانی در چند سال گذشته و با مدیریت رهبر عزیز انقلاب به خطر افتاده است ، چه کسانی از برج عاج پائین افتاده اند ؟ چه کسانی شعار مرگ بر اصل و شخص ولایت فقیه دادند؟ چه کسانی شعار جمهوری ایرانی سر دادند؟چه کسانه نه غزه نه لبنان سر دادند؟ و الخ

دومین سالگرد نه دی را پشت سر گذاشتیم ، شعارهای مردم را در این روز ببینید جواب را خواهید گرفت !

مرتبط

“رشیدی مطلق”‌های عصر امام خامنه‌ای

عمری سر سفره رهبری و انقلاب نشستی و حق نمک را ندانستی

سردار بیدار شو! کنار فرزند داریوش همایون ایستاده‌ای

درمان سفاهت سیاسی چیست؟

یوم‌الحساب “دعایی” کی فرا می‌رسد؟

داریوش همایون باز هم در روزنامه اطلاعات مقاله توهین آمیز نوشت

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه

چند روزی از انحلال خانه سینما می گذرد در این مدت نظرات زیاد و منتوعی در مورد این اقدام وزارت ارشاد ابراز شده است ، عده ای موافق انحلال خانه سینما هستند و عده ای نیز بر طبل مخالفت کوبیده اند ، بنده حقیر در حوزه سینما ورودی ندارم ولی اهالی این عرصه را در حد وسع خودم میشناسم !

روشنفکرانی که جز روشنفکری شغل دیگری ندارند ، دائره المعارف های مستعملی که هر چند ادای فلسفه را در می آورند و شعر می خوانند ولی نه فهم فلاسفه را دارند و نه احساس و لطافت لازم برای شاعری !

نمی خواهم در این موضوع بیش از این بنویسم ، روشنفکرانی که عمری از دیگران سخن می گویند و سخنان دیگرانی که نمیشناسندشان را بلغور می کنند نه تنها دوست ندارم بلکه از آنها متنفرم ولی جقدر زیبا احمد عزیزی روحیات آنها را ترسیم کرده و آنها را شناسانده است که«روشنفکران در این میانه موجودات عجیب و غریبی هستند یک عمرادای فلاسفه را در می آورند و زیر علم و کتل فرهنگ ها سینه می زنند و دست آخر به عنوان یک دیگشنری مستعمل به کنج کتابخانه های تاریخ ادبیات تبعید می شوند . روشنفکران غالبا نه فهم فلاسفه و نه لطافت شاعران  را دارند ، آن ها کارگران بنادر ترجمه و قشر زحمت کش دائره المعارف ها هستند…»

http://img.www2.zipisoft.com/images/sdxxyqs7pb7fv48zbb2l.jpg

یادش بخیر استادی داشتیم میگفت یک بوم نقاشی را تصور کنید که در یک طویله قرار گرفته و مقدار متنابهی رنگ با پهن و فضولات حیوانی آغشته شده و پای شما به این فضولات میخورد و با رنگ ها آمیخته شده و بر بوم نقاشی میپاشد !!! اگر این بوم را به نمایشگاه ببرید و روشنفکران را دعوت کنید و بگوئید درباره آن نظر بدهند فلسفه خواهند بافت و از روح لطیف نهفته در این نقاشی سخن خواهند گفت…فیلم مرد هزار چهره را که دیده اید؟ هر وقت روشنفکری را می بینم و یا کسی را که ادای روشنفکری را در می آورد و بدون آن که متوجه باشد از نیچه و دکارت و کانت و …شاهد مثال می آورد علاوه بر آن که حالم به هم بخورد یاد مرد هزار چهره مهران مدیری می افتم …مدیری لیستی برای خرید مایحتاج زندان تهیه می کندو وقتی وارد جمعی از روشنفکران می شود آن را به عنوان شعری که تازه سروده است برایشان می خواند و آنان نیز چقدر کیف می کنند و می گویند تا به حال چنین شعری نشنیده اند ! جالب تر آن که وقتی شاعر اصلی که مدیری خود را به جای او معرفی کرده بود سر و کله اش پیدا می شود از این که مدیری شعر لیست خرید او را دزدیده و به نام خود برای شاعران بدبخت خوانده است شکایت می کند بی آن که بگوید این چه شعر مزخرفی است که به نام من خوانده اند و آبروی مرا برده اند و هکذا !

گویا اصلی و یا اصول خاصی در دنیای روشنفکران حاکم نیست هر چه بگویی هر چند بیربط معنی خودش را می یابد به قول یکی از دوستان چرت و پرت گویی هم مکتبی است برای خودش که تازه در غرب مد شده است …بنده خدا جدی میگفت و قصد شوخی نداشت !

به هر حال سینمای روشنفکری بوی همان بوم نقاشی را میدهد که با فضولات حیوانی و رنگ ترسیم شده است ، همین !

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي یک دیدگاه