بهمن ۱۳۹۰ - بسیج جهانی | بسیج جهانی - صفحه 2
۱۹دی ماه سال جاری که حسین علایی مقاله ای نوشت و آن را در روزنامه اطلاعات منتشر کرد شاید گمان نمی برد موج واکنش های گسترده امت حزب الله او را وادار به این کند که علی رغم میل باطنی خود جمله تلخی را بر زبان بیاورد و بگوید «غلط کردم» ولی اینگونه شد و وی بر نادانی خود و این که نمی دانسته از مقاله او سوء استفاده !!!خواهد شد پای فشرد و عده ای نیز از متنبه شدن وی خبر دادند ولی سخن پیر جماران را از یاد نبرده ایم که به این گونه اشخاص نباید زیاد بهاد داد و اگر توبه نیز کرده اند خدایشان بیامرزاد و نه این که بیائیم و مقدرات رسانه ها را به آنها بسپاریم و یا سرمقاله نویسشان کنیم !

بعد از این وقایع و به ظاهر توبه نامه حسین علایی در پوشش اینکه منظوری نداشته و چه و چه چندین سایت و روزنامه از جمله تابناک ، جمهوری اسلامی ، خبرآنلاین و …به انتشار مقالاتی از حسین علایی پرداختند تا نشان دهند که او نمرده است و هنوز نفس میکشد !

به عنوان مثال امروز و روزنامه جمهوری اسلامی در صفحه ۳ خود مقاله ای از علایی منتشر می کند با این محتوا که سی و اندی سال پیش و در روز ۱۲بهمن امام خمینی به ایران آمد و در روز ۲۲بهمن انقلاب به پیروزی رسید و ۲۲بهمن سال قبل نیز انقلاب مصر به پیروزی رسید و سال بعد نیز انشاء الله دیگران  در عربستان و بحرین و …به پیروزی برسند !

همین !

نوشته علایی آنچنان ابتدایی و سطح پائین بود که اگر دانش آموزی با سطح تحصیلات سوم ابتدایی آن را می نوشت نمره تک رقمی میگرفت ولی جمهوری اسلامی آن را به عنوان نوشته ای بسیار مهم در صفحه ۳ منتشر می کند ! چرا ؟

برای اینکه نشان دهند ، ای مردم اگر علایی توهین کرده و حرمت ولی را نگه نداشته است عیبی ندارد ما با او هستیم !

از قدیم گفته اند ، کوری عصاکش کوری دگر شود !

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات یک دیدگاه

وزیری که بگوید پیامک یک خبرگزاری باعث این شد که بازار ارز و سکه به هم بریزد بر عدم کفایت خود مهر تائید زده است ، سخنان این وزیر عین سخنان یک مهندس ساختمان است که بگوید باد ساختمانی را که من ساخته ام در یک چشم بر هم زدن نابود کرد و تمام تقصیرها را بر گردن باد بیندازد ، این مهندس را باید از کار بیکار کرد و اگر فعلش باعث مرگ کسی هم شده از مجازات غافل نشد .
سخن آقای وزیر اقتصاد به این معنی است که پیامک خبرگزاری ها از لحاظ تاثیر در اقتصاد کشور از مدیریت او موثر تر و کاراتر است و در نتیجه یک علمک گاز از این وزیر با لیاقت تر و به مراتب موثر تر است .
نیازی به تحلیل های اقتصادی پیچیده نیست ، این وزیر خود با زبان رسا و گویا می گوید من بی کفایتم ، مرا برکنار کنید !

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات ۶ دیدگاه

یادداشت میهمان

روزنامه اطلاعات ۱۹ دیماه ، همزمان با سالروز قیام خونین مردم قم در سال ۱۳۵۶با چاپ مقاله ای موهن وساختارشکنانه به قلم آلوده ای که نسبت کاملا روشن و شفافی با فتنه ۸۸ و سران آن دارد ، بار دیگر یادآور خاطره بسیار تلخ این روزنامه در دوران طاغوت و مقاله ای شبیه همین مقاله با نام  مستعار ” رشیدی مطلق ” شد و برای بار دوم دامن خود را آلوده به اهانت و خیانت به مرجعیت و دیانت کرد اما این روزنامه  در دورانی این ثلمه را بر قامت مطهر نظام جمهوری اسلامی‌وارد کرد که این نظام برآمده از خون صدها هزار شهید ، دوران شکوفاهی اش را در دنیا سپری می‌کند و به کوری چشم دشمنان داخلی و خارجی نظاره گر تحقق معجزه ای به نام  بیداری اسلامی‌ در کشورهای به ستوه آمده از دیکتاتورهای منطقه است که امام رضی الله عنه وعده آن را ، با قطع و یقین داده بود.

در اینکه آقای “علایی ” به سفارش و خشنودی نامحرمان و با ابزار دست شدن برای خناسان ، هراز گاهی به هرزگی در قلم روی می‌آورد و به همین راحتی بر پرونده روزهای جهاد خویش ، قلم بی بصیرتی می‌کشد ، شکی در آن نیست . مگر همین چندوقت پیش نبود که نیش آخته به زهر همین قلم برخیمه بسیجیان همیشه مظلوم این انقلاب فرو نشست و صاحب قلم به جای تحسین فرزندان ” خمینی و خامنه ای ” به خاطر ازخودگذشتگی هایشان درفرو نشاندن غائله های پی درپی فتنه گران در کشور وبه جای آلام بخشیدن بردردها و زخم ها و تیغ هایی که دشمنان دوست نما هر روز به بهانه ای در همین خیابان های تهران برجسم و روحشان می‌نشانند ، او با وقاحت تمام از بسیجی امروز ” امت و امام “‌ با عنوان ” داروغه ! ” یاد نکرد و به جرم اینکه بسیجیان برای خاموش کردن این فتنه ها به وظیفه ذاتی و تکلیف الهی خود عمل کرده اند و آرامش را براراذل و اوباش در استخدام اجانب ، حرام کرده اند ، آن ها را مورد غضب و حقد و کینه قلم خود قرارنداد و بسیجیان دیروز درجبهه جنگ با صدامیان را مردمی و بسیجیان امروز در جبهه جنگ نرم را دولتی ندانست؟!!.

آقای علایی ظاهرا فراموش کرده است ، حوادث دهه اول انقلاب را که در اوج فتنه گری مشترک منافقین ، بنی صدر و  لیبرالها به سرکردگی پدر معنوی شان ” مهندس بازرگان ” عرصه را در پشت جبهه بر امام و امت   تنگ کرده بودند !!.

آقای علایی فراموش کرده ااست ، آن روزهایی را که به همراه دیگر سرداران رشید ، با ما بسیجیان آن روز!  هم پیمان شدند و عهد بستیم که با همین لباس خاکی و با همین تن زخم دیده از تیر و ترکش های دشمن و با همین بدن به خاک و گل نشسته ازعرق جبهه ها ، در خیابان های تهران حاضر خواهیم شد و منافقین و لیبرال های سر در آخور اجانب را که در غیاب ما خون به دل اماممان کرده بودند ، در هر لباس و مکان و جایگاهی که لانه کرده باشند ، بیرون کشیده و عربده های مستانه شان را در گلو خفه خواهیم کرد!!.آیا امروز یکی از آن روزها نیست ؟! اگر هست که فتنه های پی در پی نشان می‌دهد ، امروز یکی از آن روزهاست ، پس  نسبت داروغه !! دادن به بسیجی ها و دو شقه  کردنشان  به بسیجی امروز و دیروزچرا و این همه بی وفایی و جفا براین لباس خاکی و چفیه های خونی چرا ؟!!.

سخن اصلی ما در این نوشته پاسخ دادن به این بی انصافی ها و نیش  قلم های  آقای ” علایی ” و امثال ایشان نیست ، چرا که زحمت ادای این مسئولیت را دیگر فرماندهان دوران  دفاع مقدس به دوش کشیدند و الحق والانصاف خوب هم عمل کردند. حال نوبت آقای علایی است که ضمن قدرشناسی از دغدغه ها واز خود گذشتگی های این سرداران که در روزهای اخیر صادقانه تمام توان خود را برای بیرون کشیدن وی از دهان گرگ ها و پیر کفتارهای فتنه گردر کمین نشسته ، در طبق اخلاص گذاشتند ، لحظه ای به خود آید و با اندکی تعقل و تحلیل درست از واقعیت ها ، به عواقب راهی که در پیش گرفته است ، اندیشه کند!.

                                                                   *******

 سخن اصلی امروز ما با آقای ” دعایی ” و عملکرد روزنامه  ” اطلاعات ”  تحت مدیریت ایشان است که دستور چاپ  مقاله ” علایی ” را به قول خودش بدون مطالعه و به طورسهوی صادر کرده است !!. چرا که قرار بود اولین و آخرین خطای آقای دعایی  در عرصه مطبوعات ، همان خطایی  باشد که در سال ۱۳۶۲ و در دوران حضرت امام (ره) در این روزنامه اتفاق افتاد!.اما روزی نشده است که این روزنامه به مسئولیت ایشان طبق آنچه که قانون مطبوعات و رسالتی که به عنوان نماینده ولی فقیه بردوشش است عمل کرده باشد. لذا به نظر می‌رسد با توجه به مسبوق به سابقه بودن حوادث مشابهی از این دست در این روزنامه ، وقت آن رسیده باشد که ایشان نیز تکلیف خود را برای همیشه با اصول قانون اساسی ، قانون مطبوعات و جایگاهی که وی در آن قرار دارد ، مشخص کند.

با نگاهی به نیمه نه چندان پنهان ! آقای محمود دعایی به راحتی می‌توان پی برد که  انتشار مقاله ای از این قبیل  در ” روزنامه اطلاعات ”  نه اولین اقدام تامل برانگیزی است که در این روزنامه و با نظارت شخص وی صورت می‌گیرد و نه – در صورت عدم جلوگیری از ادامه این روند – آخرین آن خواهد بود. در این رابطه بد نیست  آقای دعایی نیز، با توجه به نکاتی که در زیر می‌آید ” از نگاهی دیگر ” مورد بررسی قرار گیرد :

                                                                    *******

۱- آقای دعایی در پرونده سیاسی خود عضویت رسمی‌در سازمان مجاهدین ( منافقین) و همکاری جدی با این گروهک را در شرایطی دارد که امام نسبت به عملکرد این سازمان حتی قبل از آنکه ” مسعود رجوی ” رهبری آن را پس از تسویه حساب درون سازمانی در زندان به دست بگیرد ، سوء ظن جدی داشتند ، اما او همواره تلاش داشت ، با ایجاد ارتباط میان این گروه وامام در نجف ، نظرایشان را نسبت به افکار و عقاید این سازمان جلب و از ایشان  تاییدیه بگیرد ، به طوری که  حضرت امام به اصرار وی و برخی دیگراز آقایان ، پس از ۲۴ روز شنیدن تمام سخنان و استدلال های باطل تئورسین و ایدئولوگ این سازمان که همگی آن ها در یک جلد کتاب به نام ” شناخت ” خلاصه شده بود ، واکنش کاملا منفی نشان داده و با قاطعیت تمام خواسته های  آن ها را مردود اعلام می کند . هنوز مدتی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که این سازمان التقاطی ، شعارهای اسلام ناب محمدی را برنتابید و برای براندازی نظام نوپای اسلامی ‌با ورود به فاز نظامی‌ ، غائله آفرینی در کف همین خیابان ها ی منتهی به انقلاب و اطراف آن را آغاز کرد وبا سنگر بندی در داخل دانشگاه ها در تهران و برخی شهرستان ها به حذف فیزیکی انسان های بی گناه پرداخت .( دقیقا همان شیوه ای  که درفتنه های  تیرماه  ۷۸ و آذرماه  ۸۸ توسط فتنه گران اصلاح طلب رخ داد و امروز نیز با ترور دانشمندان جوان مان این روند همچنان ادامه دارد!!).

اعمال سبعانه منافقین ، امام را مجبور کرد تا در ۲ سخنرانی افشاگرانه چهره کریه آن ها را برملا و اعتقادات سران این سازمان را التقاطی اعلام کنند و در صراحت تمام ، پرده از ماجرای ملاقات یکی از ایدئولوگ های اصلی این گروهک با ایشان و اصرار برخی از آقایان از جمله شخص آقای دعایی برای انجام این ملاقات برداشتند و تاکید فرمودند : ” آن ها ( منافقین ) می‌خواستند من را گول بزنند… ” .

آقای دعایی پس از این فرمایشات امام (ره) با حضور در محل رادیو و در یک مصاحبه رسمی‌ به عضویت رسمی ‌و همکاری جدی خود با این سازمان اذعان و تاکید می کند : من‌ در جریان‌ تماس‌ مجاهدین‌ خلق‌ با امام‌ ، چندین‌ سال‌ سمپات و یا بالاتر، در ارتباط‌ با این‌ سازمان‌ بودم‌ و با آنها همکاری‌ کردم‌ – به آنها – کمک‌ کردم‌ و دقیقاً در جریان‌ برخی‌ تبلیغات‌ و تاکتیک های‌ آنها قرار گرفتم‌ و اطلاعات‌ دقیق‌تری‌ را – از آنها – دارم‌ ….

او در این سخنان همچنین اذعان می‌کند  : در آن زمان من ( در ارتباط ) با این سازمان ، به دلیل ناآشنایی فلسفی و علمی‌، نسبت به مواضع عمیق و بنیادهای ریشه ای آن ها ، طبیعتا احساسی عمل کردم! .

۲- آقای دعایی اگرچه  خود را از توابین این سازمان اعلام می‌کند ، اما مواضع خنثی و همراه با سکوت وی  نسبت به عملکرد سازشکارانه و کاملا مشکوک عناصر لیبرال و مسئله دار فعال در دولت موقت به ریاست مهندس بازرگان که رسما خود را پدر معنوی منافقین اعلام می‌کرد ، همچنان سکوت می‌کند ،‌ در حالی که او بایستی از اولین کسانی می‌بود که پس از مشخص شدن ماهیت واقعی لیبرال ها و افشاگری های امام در این رابطه ، بدون فوت وقت دست به کار شده و ماهیت کثیف اعضای جبهه ملی ، نهضت آزادی و چهره منفور برخی عناصر نفوذی در بدنه  دولت موقت از قبیل ابراهیم یزدی ، امیرانتظام ، بازرگان ، سحابی ، فروهر و… برملا کند ، اما سکوت وی و برخی دیگر در این برهه از زمان شرایط ویژه ای در کشور به وجود آورد که نشان از ادامه دلدادگی آقای دعایی به این تفکرات التقاطی و لیبرالی دارد !.

و جالب تر این که ” دعایی ” حتی در مرداد ماه سال ۹۰ در گفت و گوی مفصلی که با خبر گزاری ” ایسنا ” در باره انقلاب و تاریخچه روزنامه اطلاعات داشت ، درصدد واکنش به اظهارات فردی برمی‌آید که از ذکر نامش در این مصاحبه خودداری می‌کند !. وی در این مصاحبه  اگرچه عضویتش در گروهک منافقین را انکار نمی‌کند ، اما تلاش می‌کند تا این عضویت و همکاری جدی اش با سازمان یاد شده را بسیار کم اهمیت و در حد یک سمپات ( طرفدار عادی ) عنوان کند!!.

دعایی در این مصاحبه حتی به رغم مواضع محکم و مکرر امام علیه جبهه ملی و نهضت آزادی و تاکید ایشان برغیر مسلم بودن برخی از عناصر فعال در دولت موقت و تاکید براین موضع در وصیت نامه الهی سیاسی خود ، ” دکتریزدی ” را از عناصر مورد اعتماد امام دانسته و هیچ اشاره ای به خون دل خوردن های امام از دست این گروهک لیبرال و تفکرات لیبرالیستی در دوران حاکمیت دولت موقت و پس از آن نمی‌کند!!.                                                                     

*******

۳- دعایی تاسال ۵۸ عضو ساکت ! جامعه روحانیت مبارز بود ، اما با حدوث انشقاق در این جامعه در آستانه انتخابات مجلس سوم و تشکیل مجمع روحانیون مبارز نامش را بر حسب اتفاق ( به ادعای خودش ! ) در فهرست هیئت موسس این مجمع می‌بیند ! و درچنین شرایطی بود که فکر می‌کند ، اگر به این روند ادامه دهد ، دوستان وی در جامعه روحانیت ذهنیت بدی در باره وی پیدا کرده ومتوجه تغییر گروه خونی وی خواهند شد ، لذا تصمیم می‌گیرد ، چند ماهی در جلسات هیچکدام از این دو تشکل که ظاهرا از هردو طرف دعوت می‌شده است ، شرکت نکند ، اما از آنجا که شترسواری دولا دولا در عالم سیاست معنی دیگری داشت ، لاجرم دلدادگی خود به تفکرات ” مجمع روحانیون ” را علنی می کند!

                                                                                  *******

۴- دعایی در دوران سازندگی و حاکمیت کارگزارانی ها به سرکردگی  اکبر هاشمی‌رفسنجانی و برادرش محمد ‌که تمام قدرت را در چنگ خود داشتند به شدت خود را حامی‌دولت و سیاست های غلط اقتصادی هاشمی‌رفسنجانی نشان و دقیقا در شرایطی که کشور به خاطر بی کفایتی های موجود در عرصه اقتصادی رنج می‌برد و تورم به بالای ۴۵ درصد رسیده بود به حمایت بی چون و چرا از دولت وقت و سیاست هایش دل می‌سپرد  و حتی مهمترین ستون های روزنامه تحت مدیریت خود را در قبضه این جریان قرار می‌دهد.

در شرایطی که روزنامه هایی مثل کیهان که وظیفه و رسالت خود را در نقد و بررسی عملکرد کارگزاران نظام می‌دیدند و طبعا همیشه مورد بی مهری هاشمی‌رفسنجانی حتی در خطبه های نماز جمعه تهران با امامت شخص هاشمی‌رفسنجانی  قرار می‌گرفتند ، اما دعایی که به عنوان مدیر مسئول روزنامه اطلاعات ، دربسیاری از سفرهای خارجی ، همراه و همسفر هاشمی‌بود ، به طوری که برخی ازمنتقدین و حتی دوستانش به طنز از وی به عنوان وزیر سفرهای خارجی هاشمی‌، یاد می‌کردند !!.

دعایی نه تنها هیچگاه در راستای نقد هاشمی ‌و خانواده اش تغییری در روش روزنامه نداد ، بلکه آن را تبدیل به تریبونی برای چاپلوسی و تملق این جریان کرد ولذا دعایی در نزد این خاندان هر روز عزیز و عزیزتر از گذشته شد ، به طوری که ، به رغم خنثی و بی خاصیت بودن این روزنامه در آن دوران ، اما مورد توجه مالی خوبی قرار می‌گرفت !!.

۵- دعایی ، هیچگاه اجازه چاپ حتی یک کلمه در روزنامه اطلاعات از روند دادگاه غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران را به اتهام حیف و میل اموال بیت المال نداد و در ناباوری تمام ، ستون هایی از مهمترین صفحات روزنامه را در اختیار افرادمسئله داری از قبیل عطالله مهاجرانی ، مسعود بهنود ، سعیدی سیرجانی قرار داد و تریبون آزادی شد برای تفکرات پوسیده نهضت آزادی و جبهه ملی و… که با نیش قلم هایشان نظام و رهبری نظام و ارزش های اسلامی‌ را نشانه گرفته بودند !!.

۶- مدیرمسئول روزنامه اطلاعات نقش بسیار موثری در معرفی عطالله مهاجرانی به عنوان وزیر داشت ، اما به رغم نارضایتی های شدید رهبرمعظم انقلاب از عملکرد وی در وزارت ارشاد نه تنها به نقد عملکرد مهاجرانی  در روزنامه اطلاعات نپرداخت بلکه در جریان استیضاح وی در مجلس پنجم که ناشی از عملکرد غلط آشکار وی بود ، تلاش بسیار کرد ، حتی به گریه افتاد تا به هر قیمتی شده نگذارد استیضاح وی رای بیاورد !!.

و جالب تر اینکه ، دعایی به رغم افتادن تشت رسوایی مهاجرانی و آشکار شدن نیمه پنهان وی و مسجل شدن مسائل مربوط به اقدامات غیراخلاقی او و فرارش به انگلیس به خاطر ازدواج های پنهانی! ، سکوت کامل اختیار کرد و تا این لحظه حتی یک کلمه نسبت به مواضع ضد نظام و رهبری مهاجرانی در رسانه های ضد انقلاب خارج از کشورکه به خاطر نقش مهم وی در ایجاد و هدایت  فتنه ۸۸ و حوادث پس از آن به بهانه حمایت از کروبی موضوع به کار گرفته شدن وی در خدمت به استکبار جهانی و اهداف رژیم صهیونیستی محرز شده است ،هیچگونه  اعلام موضعی نکرده و حتی اجازه چاپ مطلبی دراین رابطه در روزنامه اطلاعات نداده  است !!.  

همین چند وقت پیش بود که عنصر وابسته دیگری  به نام ” حسن فتحی ” نیز با سوءاستفاده از جایگاه نویسندگی در این روزنامه و در مقابل دیدگان مدیریت روزنامه به جاسوسی به نفع اجانب می‌پرداخت و کاملا آشکار در برنامه های بی بی سی حضور پیدا می‌کرد ، به طوری که سرویس های امنیتی کشورمان مجبور به بازداشت وی شدند؟!.

                                                                                          *******

۷- دعایی پس از پایان دوران به اصطلاح سازندگی و روی کارآمدن اصلاح طلبان به سراغ خاتمی‌رفت و روزنامه اطلاعات را این بار در ید اختیار این جریان قرار داد. وی اگر چه به خاطر کهولت سن دیگر توان همراهی خاتمی‌در سفرهای خارجی را بسیار کم داشت ، اما نقش بسیارموثری درمشورت دادن به وی در ادامه سیاست های غلط  هاشمی‌فسنجانی دراین دوره ایفا کرد.

دعایی در سال۸۹ درست یک سال پس از فتنه ۸۸ ضمن برگزاری جشن باشکوهی در روزنامه اطلاعات به مناسبت ۶۷ مین سال تولد خاتمی‌ در سخنانی ضمن افتخار به دوم خردادی بودن خود ، از او خواست که از طریق ستونی که برای وی دراین روزنامه در نظر گرفته است ، با حامیان خود سخن بگوید !!.

 ۸- دعایی حتی درانتخابات سال ۸۸ موسسه اطلاعات را که متعلق به اموال عمومی‌کشور محسوب می‌شود تبدیل به یکی از پایگاه های اصلی میرحسین موسوی کرد وسالن های خود را محل توهین وایراد اتهامات مختلف توسط سخنرانان مسئله دارعلیه نظام و مسئولان اجرایی کشورکرد ودر پاسخ به اعتراضات مکرر دلسوزان نظام نسبت به این نوع سوء استفاده ها ، به این جمله  بسنده کرد که اگر اصولگرایان هم درخواست سالن  برای تبلیغات انتخاباتی خود می‌کردند ، با آن ها  نیز همکاری می‌شد !!.

وی حتی بعد از انتخابات و فتنه ای که توسط سران فتنه به راه افتاد ، به رغم ابلاغ رسمی ‌به رسانه‌ها در مورد ممنوعیت بازتاب سخنان سران فتنه در روزنامه تحت مدیریت خود ، کماکان اظهارات ساختارشکنانه آن ها  را پوشش داد و تا این لحظه هنوز حاضر نشده است در مقابل هجمه دشمنان داخلی و خارجی علیه ولایت فقیه که مقاله اخیر از مصادیق بارز آن هاست -‌ قد علم کند  و در حمایت از ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی‌ وارد میدان شود ، بلکه حتی به ‌دنبال تطهیر و احیای برخی سران فتنه بوی‍ژه خاتمی‌ و هاشمی ‌نیزبرآمده است!.

                                                                              *******

۹- سید محمود دعایی در همایشی که در سال ۸۹ با نام ” نقش رسانه‌ها در تعامل با ایرانیان خارج از کشور” در شگفتی تمام به عملکرد روزنامه تحت امرش که در این سال ها به پناهگاهی برای نامحرمان ، معاندین و مخالفین نظام و تبلیغ علیه انقلاب اسلامی‌در سال های گذشته تبدیل شده است افتخار می‌کند و این روزنامه را منشاء رحمانیت ، صلح و صفا عنوان می‌کند و در مقابل ، روزنامه کیهان را منشأ جباریت می‌خواند!!.

نگارنده این سطور کمال بی انصافی می‌داند که وقتی از رحمانیت آقای دعایی و روزنامه اطلاعات می‌نویسد! در باره جباریت رونامه کیهان نیز که دعایی مدعی آن است خاطره ای هرچند کوتاه به نقل از منبع آگاهی که شاید راضی به ذکر نامش نباشد اما   درسفر دکتراحمدی نژاد به آمریکا وی را همراهی ‌کرده است ، چیزی ننویسد.

این منبع آگاه می‌گفت : در لابی هتل محل استقرار هیئت همراه ، شنیدم که ” هوشنگ امیراحمدی “ دلال رابطه با آمریکا در جمع  به ظاهر گرمی ‌که برخی از خبرنگاران نیز درمیان آن ها بودند ، می‌گفت : در آخرین سفرهایم به ایران عنقریب بود که مجوزهای لازم را برای راه اندازی یک NGO در ایران دریافت کنم ، اما روزنامه کیهان مانع آن شد!.

به گفته این منبع آگاه ، ماجرا از این قرار بود که هوشنگ امیر احمدی که سابقه سیاه وابستگی وی برای دست اندرکاران مطبوعات از جمله آقای دعایی آشکار و عیان است ، با رایزنی هایی که با برخی از عناصر جریان انحراف در بدنه دولت صورت داده بود ( که اخبارآن نیز در آن زمان منتشر شد ) برای دریافت مجوز NGO چندین بار بدون سرو صدا به ایران سفر می‌کند و در جزیره کیش مستقر می‌شود تا رایزنی های لازم را برای دریافت این مجوز به عمل آورد و حتی موفقیت هایی هم کسب می‌کند ، اما در آخرین سفر خود به ایران متوجه می‌شود که با توجه به خط قرمزهایی که در این رابطه در کشورمان وجود دارد بایستی از برخی خان های رسانه ای هم عبور کند ، لذا غیر قابل نفوذترین و جبارترین آن ها را ( به قول آقای دعایی !) روزنامه کیهان می‌بیند و تلاش می‌کند از طریق خبرنگاریکی از رسانه ها که اتفاقا همین خبرنگار به عنوان یکی ازنامزدهای  نمایندگی مجلس آینده مطرح است ! ، دیداری هرچند کوتاه با یکی از مسئولان هرچند رده پایین این روزنامه داشته باشد ، اما چون موفق نمی‌شود ، دست از پا درازتر به آمریکا بازمی‌گردد لذا  به همین خاطر بود که در اظهارات آن روزش در آن جمع تقریبا رسانه ای لابی هتل محل استقرار هیئت همراه در نیویورک از روی عصبانیت و غیض ، نام کیهان را می‌برد و اینگونه می‌شود که روزنامه جبار کیهان ، اجازه نمی‌دهد دشمن به مقصود شوم خود دست یابد!.

                                                                              *******

۱۰- و اما یک سوال از آقای دعایی …؟

آقای دعایی ! روزنامه اطلاعات به مدیر مسئولی جنابعالی آنطور که خودتان در خاطراتتان به آن اذعان کرده اید ، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ به دستور مستقیم امام خمینی (ره) به علت چاپ مطلبی از کتاب مباحث اقتصادی استاد شهید مطهری که  امام از قبل دستور داده بودند ، که تازمان تجدید نظر در این کتاب از آن بهره برداری نشود ، رسما توقیف شد و به اذعان خودتان اگر نبود وساطت مسئولان وقت ، چه بسا این روزنامه به سادگی رفع توقیف نمی‌شد و اجازه انتشار مجدد نمی‌یافت. چرا که باز به اذعان خودتان  ، تلقی امام (ره) از این تخلف آشکار ( به عمد یا به سهو و به هر مناسبتی ) این بوده که اولا شما کتابی را که رهبری نظام به عنوان ولی فقیه زمان ، چاپ آن را قبل از اصلاح به مصلحت ندیده بود ، چاپ کرده اید و در واقع خلاف نظام و علیه مسیر نظام حرکت کرده اید  ودر ثانی ،  برای اینکه امام از این امر مطلع نشوند ، دچار اشتباه بزرگتری شده اید و آن اینکه حتی تلاش کرده اید تا ” لایی روزنامه ” به دست ایشان نرسد ، به نحوی که لایی های پخش شده  در مناطقی از قبیل شمیران و تجریش و اقدسیه جمع آوری و لایی جدیدی را جایگزین کرده اید در حالی که پخش لایی مخدوش قبلی در سطح کشور را  که طبعا از نظر ولی فقیه غیرقانونی و  توزیع آن ممنوع بوده ، به حال خود رها کرده‌اید؟!!.

آقای دعایی ! حضرتعالی ، اگرچه از لحاظ شخصیت فردی مانند بسیاری از افراد دیگر قابل احترام هستید و قطعا منشأ خدمات شما در دوران مبارزه علیه رژیم طاغوت قابل ستایش و در یاد ها و بویژه تاریخ ماندنی است ، اما آیا تا به حال در خلوت خود  با خدا ، اندکی به این موضوع مهم اندیشیده اید که رفتارها و عملکرد شما در مؤسسه اطلاعات پس از رحلت امام (ره ) تاکنون با توجه به مواردی که پیش از این به عنوان مشت نمونه ای از خروار ذکر شد ، تا چه اندازه در شأن نمایندگی ولی‌فقیه بود ؟!!

امام به تخلف آن روزتان تعبیر زیبایی را به کاربردند و فرمودند : من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ می‌کرد و می‌گذاشت جلویش و در سراسر شوروی ، روزنامه دیگری را منتشر می‌ساخت!. یک جایی من می‌بایست بایستم تا بدانند من بازی نمی‌خورم .

خودتان بفرمایید که اگر امام همچنان در قید حیات بودند چه تعبیری را برای کارنامه کاری امروزتان به کار می بردند ؟!  و اگر قرار باشد قوه قضائیه ما بیدار باشد و آگاه و مراقب اوضاع و اراده کند  با شما طبق قانون رفتار کند ، به نظر شما ، روزنامه اطلاعات به خاطر سوء مدیریت جنابعالی ، در این مدت چند بار باید توقیف می‌شد و چند بار باید می‌مرد و زنده می‌شد ؟!.

منبع : وبلاگ خوب و بد

توسط : aminabadi ، با موضوع : ميهمان سايت بدون دیدگاه