از سر بر ستون تا تيشه بر ستون | بسیج جهانی

۲۲خرداد امسال درست ۳ سال از زمان شروع فتنه ۸۸ گذشت.
در این فتنه بزرگ،با دروغ بزرگ تقلب شهد شیرین انتخابات حماسی بر کام ملتی تلخ شد که با حضور بیش از ۸۰ درصدی خود نصاب تازه ای را در سلسله انتخاب های ملی پدید آورده بودند.
دراین مقال قصد آن را نداریم که به بررسی ابعاد این فتنه بزرگ بپردازیم بلکه غرض نگارنده آن است که به مطالعه موردی یکی از بازیگرانی بپردازد که با اتکا به سوابق طولانی خود چه در دوران پیروزی انقلاب و چه بعد از آن درمقابل امام امت قرارگرفته و به نوعی رهبری جریان فتنه را ایفا کرد.
از سر بر ستون تا تیشه بر ستون
عصر همان روزی که روح بنیانگذار جمهوری اسلامی به ملکوت اعلی پر کشید تعدادی از سران و تأثیرگذاران در امور کشور در اندرونی بیت امام جمع شده بودند تا از صحت خبری که از ساعاتی پیش دهان به دهان می گشت مطلع شوند. آنان به خود این امید را می دادند که شاید این خبر شایعه ای بیش نباشد ولی…
در میان آنان که بیشتر ناآرامی می کرد شیخی عمامه به سر بود که سر بر ستون می کوبید و ناله امام کو سر می داد. ایرانیان وقتی تصاویر ضبط شده آن شب را از رسانه ملی دیدند به واقعیت راستین این مرد پی بردند.
از آن زمان که شیخ مهدی کروبی سر بر ستون بیت امام کوبید و ندای امام کو سر داد بیست سال نگذشته بود که وی این بار تیشه برداشت و بر ستون های همان انقلابی زد که امام رهبرش بود و وی بارها برای پیروزیش به زندان افتاده بود.
مهدی کروبی زمانی دبیرکل تشکلی بود که بزرگترین افتخار خود را حرکت در مسیر امام می دانست و بر این قائل بود که اسلام ناب محمدی لباسی است که بر قامت آنان دوخته شده و دیگران را در این لباس سهمی هرچند کوچک نیست.
عده ای آنچه که اینک بر سر مجمع روحانیون آمده را تحولات نیز نمی دانند بلکه آن را تغییرات ماهیتی اعضا از اهداف اولیه گروه خود به حساب می آورند و این امید را دارند که اعضای اصیل و ثابت قدم این گروه سیاسی بتوانند براساس سیاست هایی که مجمع برای آن به وجود آمده جمع شوند، دگردیسان را خلع و به پاکسازی درون بپردازند، اگرچه این نظریه امیدواران چندانی ندارد.
اما تجربه مجمع روحانیون مبارز در آسیب شناسی سیاسی احزاب امروز ایران چه اندازه مفید است.
این تجربه اگرچه تلخ ولی بسیار آموزنده است. آموزنده از آن جهت که گروهی را نشان می دهد که زمانی رقیبان را به بهانه اسلام آمریکایی از صحنه حذف می کردند و حال خود به تریبون رسمی آمریکا در کشور بدل شده اند. گروهی که زمانی خود را طرفدار و مطیع ولی فقیه می دانستند و دستور می دادند تصاویر مطرودین از جانب امام از دیوارها و گوشه وکنار کشور جمع شود ولی امروز در آغوش و هم آغوش همان مطرودین شده اند.
اسلام آمریکایی شعار یا بهانه
انقلاب اسلامی ایران تحولات عمیقی را نه تنها در سطح کشور که در جهان اسلام ایجاد کرد تحول در گفتار، ادبیات،عملکردها و اصطلاحات.
هر انقلابی با خود اصطلاحاتی می آورد و اصطلاحاتی را می برد. برخی را مطرح می کند برخی را نابود و سر به نیست گو اینکه این اصطلاح اصلا در قاموس سیاسی آن کشور مطرح نبوده است.
اسلام آمریکایی از جمله این اصطلاحاتی بود که در ادبیات سیاسی اوایل انقلاب معانی مختلفی از آن برداشت می شد. این اصطلاح در چهارساله نخست پیروزی انقلاب در برابر مرتجعین منطقه و یا سران کشورهای عربی استفاده می شد.
این کشورها به دلیل حمایت بی چون و چرا از منافع غرب به ویژه آمریکا در منطقه و نیز ترس عمیقشان از صدور انقلاب اسلامی و به حق از جانب امام و ملت با عنوان مسلمانان آمریکایی و یا حامیان اسلام آمریکایی لقب گرفتند.
تبلور مبارزه این دو نوع اسلام و یا به عبارت دقیق تر اسلام ناب محمدی با اسلام آمریکایی را در حج می توانیم شاهد باشیم.
موسوی خوئینی ها از اعضای برجسته مجمع روحانیون مبارز درسال ۶۴ زمانی که توسط امام به عنوان سرپرست حجاج ایرانی به مکه رفته بود در تظاهراتی که به عنوان مراسم برائت از مشرکین برگزار شد، حجی که خالی از روح عبودیت حق باشد را حج آمریکایی نامید. موسوی خوئینی ها در آن زمان گفته بود: «حج اگر روح عبودیت حق در آن نباشد و عبادت طاغوت باشد، حج آمریکایی است… اگر در حج حقیقتا رمی شیطان کرد، حج ابراهیمی وگرنه حج آمریکایی است»۱
این اصطلاح بعدها در برابر افراد دیگری نیز به کار برده شد و مصادیق دیگری نیز پیدا کرد. این بار نه مرتجعین عرب که دوستان و هم سنگران سابق و یاران کنونی به بهانه اینکه تفکراتشان همان تفکرات اسلام آمریکایی است.
باید به این نکته اشاره داشت که در ادبیات امام خمینی تنها سران مرتجع کشورهای عرب نبودند که متصف به عنوان اسلام آمریکایی می شدند بلکه بررسی بیانات امام نشان دهنده این واقعیت است که آن حضرت برخی جریانات سیاسی داخل کشور را نیز مومنیت به اسلام آمریکایی می دانستند.
امام اسلام آمریکایی به معنای دوم را این گونه تبیین می کنند:
«مردم شجاع یران با دقت تمام به نمایندگانی رأی دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند، و طعم تلخ فقر را چشیده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف، و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی- صلی الله علیه و آله وسلم- باشند. و افرادی را که طرفدار اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در یک کلمه، اسلام آمریکایی هستند طرد نموده و به مردم معرفی نمایند.» ۲
برداشت مجمع روحانیون از سخنان بنیان گذار جمهوری اسلامی این گروه را بر آن داشت تا با این بهانه مخالفین و رقبای سیاسی خود را از مصادر کلیدی نظام از جمله مجلس شورای اسلامی حذف کنند.
با بررسی مواضع اعضای اصلی مجمع روحانیون مبارز به نظر می رسد که سیاست تاکید بر شعار اسلام آمریکایی و استفاده از این شعار برای بیرون راندن رقیب نوعی سیاست کارا برای این افراد و به عنوان وسیله ای که آن زمان کارایی داشته به کار برده شده است.
از این رو می توان علت ظهور و سقوط احزاب جریانات و حتی نظام های سیاسی را همین اعتمادهای اشتباه بر سیاست ورزی هایی دانست که زمانی به درد می خورند و زمانی دیگر بی اثر می شوند.
موسوی خوئینی ها در تاریخچه سیاست ورزی خویش انشعاب از جامعه روحانیت را نتیجه کشمکش افرادی می دانست که گروهی معتقد به اسلام ناب محمدی مورد تایید امام هستند و عده ای دیگر نه به زبان بلکه به عمل اهداف اسلام آمریکایی را دنبال می کنند. او با این ادعا و بهانه نامه رضایت امام بر انشعاب این دسته از روحانیون از جامعه روحانیت را گرفت و با روحانیونی هم فکر همچون مهدی کروبی و محمد خاتمی مجمع روحانیون را بنا نهاد و از هرگونه تلاش برای ایجاد تفاهم و وحدت جلوگیری کرد.
علی اکبر ناطق نوری دراین زمینه می گوید: «[ در آن جلسه] آقای هاشمی صحبت کردند و گفتند اصلا جدا شدن آقایان کار عاقلانه ای نبود و باید با یک برنامه قضیه حل شود.» در اینجا آقای موسوی خوئینی ها بحثی کرد که اصلا بساط جلسه را به هم ریخت؛ تا آنجا که به یاد می آورم، ایشان گفتند: «آقایان می گویند ما اختلاف مبنایی و ریشه ای نداریم، اینها حرف های بی خودی است؛ اصلا اختلافمان با آقایان مبنایی است.» این صحبت ها همه را کسل کرد. البته مقداری هم آقای خاتمی صحبت کردند، اما صحبت های آقای خوئینی ها افراد را خیلی متاثر کرد. ۳
در مورد ولایت پذیری نیز همین موضوع مطرح است.
با بررسی بیانات و بیانیه ها و سخنان اعضای مجمع روحانیون در زمان حضرت امام عبارت خط امامی بودن و منحصر نمودن این وصف بر خویشتن بیشتر به چشم می خورد.
این شدت و حدت در ولایت پذیری گاه رنگ و بوی افراط عملی نیز می گرفت مانند آنچه که رحیمیان (از اعضای سابق مجمع روحانیون مبارز) در مورد عملکرد مجمع در قبال نامه امام به منتظری به آن اشاره می کند:
«در قضیه آقای منتظری، مجمع محکم تر و شفاف تر از دیگران به دنبال امام حرکت کرد؛ نمونه آن، نامه ای بود که آقایان کروبی و روحانی و امام جمارانی خطاب به آقای منتظری نوشتند و الان در دسترس هست. نمونه دیگر آن، یکی از اعضا که آن زمان فرمانده کمیته بود، رنجنامه مرحوم حاج احمدآقا را در سطح وسیعی چاپ و منتشر کرد و دیگری که رابطه نزدیکی با مجمع داشت، با صدور نامه ۶/۱/۶۸ امام در مورد آقای منتظری، حتی یک شب را تحمل نکرد و شبانه برای برداشتن تصاویر آقای منتظری ضایعاتی را هم به بار آورد!»۴
این گروه با معرفی آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر آینده نظام در شوک عجیبی فرو رفت، از یک سو تاکنون بر ولایت پذیری تاکید کرده و ولایت مطلقه فقیه را یکی از مولفه های بارز اسلام ناب محمدی معرفی کرده بودند و از دیگر سو امروز و با تغییر مصداق نقاب تزویر را به سویی نهاده بودند.
رجوع به خاطرات سال ۶۸ هاشمی بسیاری ازواقعیت ها را به خوبی نشان می دهد و شاید در این خاطرات بتوان ریشه های فتنه ۸۸ را به خوبی ردیابی کرده و از لحاظ روانشناسی برخی اقدامات را به بررسی نشست. بعد از آن که رهبر معظم انقلاب آیت الله یزدی را به سمت رئیس جدید قوه قضائیه منصوب می کنند اعتراض ها شروع می شود یکی از معترضین موسوی خوئینی ها است!
او خود را شایسته این سمت می دانست و معتقد بود باید رئیس قوه قضائیه شود و شاید این برای خوانندگان محترمی که این سطور را می خوانند عجیب به نظر آید ولی واقعیت دارد.
هاشمی به مخالفت موسوی خوئینی ها در خاطرات ۳۰مرداد سال ۶۸ این گونه اشاره می کند: «آقای موسوی خوئینی ها آمد. خودم ایشان را خواستم. درباره شغل آینده اش صحبت شد. از رهبری رنجیده، به خاطر اینکه ایشان را رئیس قوه قضائیه نکرده است. گفتم آیت الله خامنه ای مایلند در دفتر خودشان کاری به ایشان واگذار نمایند، نپذیرفت و گفت بنا دارد با انتخابات میان دوره ای به مجلس برود. پیشنهاد همکاری با نهاد ریاست جمهوری را هم دادم. گفت اگر بنا شد کاری بپذیرد، این را می پذیرد.»
دلگیری موسوی خوئینی ها از رهبری به این دلیل که چرا او را به ریاست دستگاه قضا انتخاب نکرده اند و عدم تمایل وی برای فعالیت در دفتر رهبر معظم انقلاب بنا به گفته هاشمی را اگر کنار خاطره ای دیگر از هاشمی بگذاریم نتیجه جالب تری نیز می توان گرفت.
هاشمی در خاطرات روز ۲۶ مرداد می نویسد: آقای [مهدی] کروبی [رئیس مجلس شورای اسلامی] آمد… از انتصاب آقای [محمد] یزدی [رئیس قوه قضائیه] ناراضی اند، همچنین از وضع دفتر آیت الله خامنه ای که به عقیده آنها بیشتر از نیروهای محافظه کار استفاده می شود۶٫
از سویی کروبی معترض نحوه چینش دفتر رهبر انقلاب است و از سوی دیگر موسوی خوئینی ها هم گروه و دوست دیرینه کروبی از فعالیت در این دفتر بنا به ادعای هاشمی طفره می رود و این پیشنهاد را نمی پذیرد!
از کلام خود دور نیفتیم، این گروه اگرچه با انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر آینده نظام اسلامی دچار یک نوع شوک شدید شد ولی در اندک فاصله ای بعد از ارتحال امام با رهبری جدید بیعت کرد و وفاداری خود را به آرمان های امام در اطاعت از ولایت مطلقه فقیه آن هم در ظاهر نشان داد!
در قسمتی از بیانیه بیعت روحانیون مبارز آمده است:
«مجمع روحانیون مبارز تهران به همه مسئولان لشکری و کشوری و همه فرماندهان نظامی و انتظامی و ارگانها و نهادها و علما و روحانیون سراسر کشور و به همه اقشار مختلف و به ملت شهیدپرور ایران با کمال ادب و برادری توصیه می کند که از رهبر جمهوری اسلامی ایران که در طول سالیان دراز همواره مورد تأیید و اعتماد بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران رضوان الله تعالی علیه بودند، برای ادامه راه آن قائد عظیم الشأن با همه توان حمایت کنند و به فتوای آن حضرت، اطاعت از رهبر منتخب خبرگان را وظیفه شرعی خویش بدانند و با وحدت و یکپارچگی بر این رهبری، طمع و امید دشمنان داخلی و خارجی را قطع کنند و رضایت و خشنودی روح پاک همیشه ناظر امام را تحصیل نمایند.»۷
البته این نوع بیانیه ها در سالهای بعد نیز ادامه داشته است به عنوان نمونه بیانیه مجمع روحانیون در حمایت از مواضع رهبری در قبال آمریکا دیدنی است:
امروز این ملت سرافراز ایران اسلامی است که از زبان گویای رهبر معظم خود حضرت آیت الله خامنه ای مدظله که نگاهبان امین و صالح میراث خمینی بزرگ است با قاطعیت عزم خلل ناپذیر خود را بر ادامه مبارزه با آمریکا و نفی امکان برقراری «رابطه» با شیطان بزرگ اعلام می دارد تا بار دیگر دنیا به تداوم و توانمندی انقلاب اسلامی شهادت دهد۸٫
چند سال می گذرد، روحانیون مبارز بعد از چند انتخابات و با رد صلاحیت تعدادی از وابستگان و اعضای خود در برخی برهه ها فاصله خود از نظام را علنی می کنند و بیانیه هایشان در دفاع از نظام اسلامی و رکن رکین آن یعنی ولایت فقیه صراحت خود را از دست می دهد و کار بدانجا می کشد که بیانیه مجمع روحانیون برای تظاهرات ۳۰ خرداد ۸۸ در خروجی رسانه های خبری داخل و خارج کشور قرار می گیرد و بدین ترتیب حلقه جدایی روحانیون از نظام اسلامی و تبدیل این گروه به یک تشکل برانداز کامل می شود.
اقدام مجمع روحانیون در فراخوان عمومی برای شرکت در یک تظاهرات غیرقانونی تقابل صریحی با نظرات و فرامین صریح رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه بود.
بی شک آن چه که رهبر عزیز انقلاب در نماز جمعه تاریخی ۲۹ خرداد ۸۸ از آن سخن گفت تبیین سیاست های کلی نظام در برخورد با حوادث پیش رو بود و حتی با تعاریف حداقلی نیز باید بگوییم کسانی که بعد از آن سخنان دست به شورش های خیابانی و یا دعوت مردم به تجمعات خیابانی کردند ضدولایت فقیه محسوب و از کشتی نظام پیاده شده اند.
رهبر معظم انقلاب در بخشی از بیانات خود با هشدار به سران گروه ها و جریان های سیاسی که بی شک مجمع روحانیون مبارز یکی از مصادیق آشکار آن محسوب می شد فرمودند: «آن کسانی که به یک نحوی یک نوع مرجعیتی در افکار مردم دارند؛ از این سیاسیون و رؤسای احزاب و کارگردانان جریانات سیاسی، و یک عده ای از اینها حرف شنوی دارند، اینها باید مراقب رفتار خودشان باشند؛ خیلی باید مراقب گفتار خودشان باشند. اگر آنها افراطی گری کنند، دامنه این افراطی گری در بدنه مردم به جاهای بسیار حساس و خطرناکی خواهد رسید که گاهی خود آنها دیگر نمی توانند آن را جمع کنند، که ما نمونه هایش را دیده ایم. افراط وقتی در جامعه به وجود آمد، هر حرکت افراطی به افراطی گری دیگران دامن می زند.
اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خون ها و خشونت ها و هرج و مرج ها، آنهایند. من به همه این آقایان، این دوستان قدیمی، این برادران توصیه می کنم بر خودتان مسلط باشید؛ سعه صدر داشته باشید؛ دستهای دشمن را ببینید؛ گرگهای گرسنه کمین کرده را که امروز دیگر نقاب دیپلماسی را یواش یواش دارند از چهره هایشان برمی دارند و چهره حقیقی خودشان را نشان می دهند، ببینید؛ از اینها غفلت نکنید»۹
اما متأسفانه «این دوستان قدیمی!» به توصیه های امام خویش گوش نسپرده و عملا رهنمودهای ایشان را «فصل الخطاب» ندانسته و بر تداوم راه خطای خویش تاکید کردند و در حالی که انتظار می رفت بعد از ظهر جمعه خبر لغو تجمع غیرقانونی مجمع روحانیون مبارز در صدر خبرها قرار گیرد، سکوت معنادار این مجمع، دل ملت مسلمان را به درد آورد. و با وجود اینکه رهبر معظم انقلاب در سخنانی صریح و روشن، معترضان به نتیجه انتخابات را به حرکت در مسیر قانونی و خودداری از «زورآزمایی و اردوکشی خیابانی» توصیه کرده بود، مجمع روحانیون مبارز به دبیرکلی محمد خاتمی تا ساعات پایانی منتهی به این تجمع غیرقانونی در روز شنبه (۳۰ خرداد) تلاشی برای لغو این برنامه نکرد.
مجمع روحانیون مبارز در حالی بر برگزاری این اجتماع غیرقانونی در روز شنبه اصرار داشت که حتی موضع گیری و هشدار آشکار شخصیت های سیاسی و مذهبی هم نتوانست مجمع روحانیون را از برگزاری این مراسم منصرف کند. از صبح روز شنبه که این موضوع به خبر اول سایت ها تبدیل شد، گمانه زنی هایی درباره احتمال لغو این راهپیمایی نیز در کنار آن خودنمایی می کرد، اما با گذشت چند ساعتی از این گمانه زنی ها، خبری از تصمیم مجمع به گوش نرسید.
برخلاف اعتقاد برخی از اعضای مجمع، تعلل سوال برانگیز دبیر این تشکل هم چنان ادامه یافت تا اینکه آشوبگران آرایش نهایی خود را برای ضربه زدن بر پیکره «امنیت شهر» چیدند. در این هنگام بود که ناگهان خبری فوری بر پیشانی سایت ها و خبرگزاری ها نشست: «راهپیمایی امروز مجمع روحانیون لغو شد» اما دیگر دیر شده بود چرا که همه چیز برای خلق یک شرایط غیرعادی مهیا گردیده بود.
ساعاتی بعد، اخبار اندوه بار از آشوب و اغتشاش، یکی پس از دیگری، خیابان آزادی را برای مردم دورترین نقاط کشور نیز به تصویر کشید. آنچنان که منابع رسمی گزارش دادند، علاوه بر خسارت های میلیاردی به اماکن خصوصی و عمومی و به آتش کشیده شدن مسجد لولاگر در نزدیکی خیابان آزادی، توسط عناصر مسلح منافقین و اشرار، ۱۰ تن از شهروندان به ضرب گلوله کشته و ۱۰۰ نفر نیز زخمی شدند و این در حالی بود که جانشین نیروی انتظامی اعلام کرد این نیرو به هیچ وجه از سلاح گرم استفاده نکرده است.
بیانیه لغو تجمع غیرقانونی مجمع روحانیون که ساعت ها معطل امضای دبیر مجمع مانده بود، را شاید بتوان تلاشی تلقی کرد برای خالی کردن شانه از بار مسئولیت و پیامدهای آشوبی که خیابان آزادی را در خود فرو برد!
البته تکلیف این نوع رفتارهای مشکوک، پیش از این از سوی رهبر معظم انقلاب مشخص شده بود.
آیت الله خامنه ای در جمع میلیونی نمازگزاران تهران با بیان اینکه «اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، خواسته یا ناخواسته، مسئول خون ها، خشونت ها و هرج و مرج ها خواهند بود»، تکلیف «فرماندهان آشوب ها» را به وضوح روشن کرده بودند.
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-نشریه حوزه (وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی)، شماره ۳۸-۳۷، موسوی خوئینی ها در همان زمان به بهانه برگزاری راهپیمایی مراسم برائت از مشرکین از عربستان اخراج شد.
۲- صحیفه امام، ج ۲۱ ص ۹
۳- میردار، مرتضی، خاطرات حجه الاسلام والمسلمین ناطق نوری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، تابستان ۸۵، ص ۱۰۹ ۱۳- همان، ص ۱۴۱۲۷- منبع شماره ۶، ص ۱۴
۴-نشریه پنجره شماره ۶۹
۵-رک خاطرات هاشمی، سال ۶۸، صفحه ۲۸۰
۶-همان، صفحه ۲۷۵
۷٫ بیانیه مورخه ۲۰ خرداد ۶۸
۸٫ بیانیه سیزده اردیبهشت ۶۹ مجمع روحانیون مبارز
۹٫ خبرگزاری ها، ۲۹/۳/۸۸

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه


دیدگاه‌تان را ارسال کنید