چرخ پوپوليسم ارابه ران را زير مي گيرد | بسیج جهانی

روح الله امین آبادی
درقسمت پیشین به شمه ای از تحولات پیرامون مجمع روحانیون و نیز چرخش بنیادین مواضع این تشکل روحانی از بدو شکل گیری تا زمانی که به فاز براندازی وارد گردید اشاره شد ، در این بخش در صدد آن هستیم تا به بررسی چرایی این تحول ۱۸۰درجه ای بپردازیم و به این سوال پاسخ دهیم که «چرا گروهی که مشخصه اصلی آن در دهه ابتدایی انقلاب گرایش شدید به رفتارهای رادیکالی و تند، تجویز دین حداکثری و محدود کردن قلمرو آزادی ها و حقوق شهروندی، دفاع از دولت حداکثری و مخالفت با خصوصی سازی، دفاع از محرومان و اقشار آسیب پذیر و طرفداری از عدالت اجتماعی، استکبارستیزی و …بود حال تبدیل به گروهی شده است که نه تنها حکم ولی فقیه را فصل الخطاب نمی داندبلکه در مقابل بیانات صریح رهبری در ممنوعیت اردوکشی های خیابانی مردم را به اغتشاش دعوت و تشویق می کند؟»
از منظرهای متفاوتی می توان به این سوال پاسخ گفت . اگر چه هیچ یک از این پاسخ ها در نوبه خود پاسخی جامع و مانع برای توضیح چرایی زاویه دار شدن مواضع روحانیون مبارز از دهه ۶۰ تا کنون محسوب نمی شوند ولی هرکدام زاویه ای از این تشکیل زاویه را پوشش می دهند .
۱ – نفاق سازمانی از ابتدای تشکیل مجمع روحانیون تا به امروز
برخی نظریه پردازان سیاسی کشور بر این عقیده اند که اصولا در مواضع مجمع روحانیون تغییری ایجاد نشده است . این گروه با مواضع و نظریه های سیاسی خود زنده نیست بلکه مجمع و وفاداران به آن که حلقه های مرکزی مجمع روحانیون را تشکیل می دهند با اهداف و غایات خود زنده اند و هر زمان که رسیدن به هدف اتخاذ سیاستی را ایجاب کند آنها آن سیاست را به کار می برند و موضع گیری خود را تغییر می دهند .
زمانی تاکید بر استکبار ستیزی و زمانی دیگر تاکید بر تنش زدایی.زمانی اقتصاد تقسیمی و زمانی اقتصاد باز ، زمانی فصل الخطاب بودن رهبری و زمانی قیام در برابر ولی فقیه ….
این سیاستها تناقضات در مواضع قدیم و جدید نیست بلکه حکایت از نوعی سیاست ورزی سازمانی دارد .
طرفداران این نظریه معتقدند که بهانه اسلام امریکایی برای بیرون راندن حریف از صحنه سیاسی پشتوانه اعتقادی و مذهبی نداشته و بهانه و حربه ای بیش نبوده است .
ابراهیم اصغر زاده از دانشجویان تسخیر کننده لانه جاسوسی و عضو شورای سردبیری روزنامه سلام در این زمینه می گوید :
این حربه یک تیغ دودم بود و ما توجهی به این مساله نداشتیم…ما در آغاز مجلس سوم آنچنان از اسلام ناب محمدی یک بت ساختیم و لباس اسلام آمریکایی را بر تن تمام مخالفان خودمان پوشاندیم، در انتخابات مجلس چهارم هم عده دیگری همین لباس را بر تن ما پوشاندند. ما شدیم ملقب به طرفداری از اسلام آمریکایی و حالا منتقدان ما طرفدار اسلام ناب بودند. چرخ پوپولیسم گاهی ارابه ران را هم زیر می گیرد و ما به این مساله بی توجه بودیم. پاشنه آشیل ما در مجلس سوم همین جا بود. ما نباید جریان میانه را از خودمان می راندیم چراکه حذف آنها می توانست موجب رادیکالیزه شدن فضا شود۱
در مورد طرفداری از ولایت فقیه نیز این تشکل اسیر همان سیاست ورزی هدف گرا شده بود . برخی معتقدند که سران روحانی گروه در مخیله خود برای امام عمر کوتاهی را تصور کرده بودند.مجمع روحانیون در رده بالای تصمیم گیری خود به این نتیجه رسیده بودند که بعد از امام می توان با مقدمه چینی هایی که از ایام قبل از رحلت امام شروع شده بود رهبری کشوررا به شخصیتی چون موسوی خوئینی ها و یا یکی از مراجع تقلید آن زمان که مورد تایید مجمع بوده سپرد . این افراد به این جمع بندی رسیده بودند که با بیرون را نده شدن رقیبان با اتهاماتی چون طرفداری از اسلام امریکایی دیگر مجالی برای رقیب در بحث رهبری وجود نخواهد داشت.
از این رو می توان نوع رفتار و تندروی برخی از اعضای مجمع روحانیون و خوشحالی آنها در قضیه عزل آیت الله منتظری را درک نمود .آری روحانیون مبارز در آن برهه تاریخی آیت الله منتظری که از یک منظر بیشترین« این همانی» را با آنها داشت رقیب خویش می پنداشتند و به آینده سیاسی وی نیز امید چندانی نداشتند. از این روست که بعد از برکناری منتظری توسط امام تا صبح نشده عکسهای وی را از ادارات و مدارس جمع کردند .
روایت حجت الاسلام والمسلمین رحیمیان عضو وقت مجمع روحانیون مبارز از این رفتار شنیدنی است:
«یکی از افرادی که رابطه نزدیکی با مجمع داشت بعد از صدرور نامه ۱/۶/۶۸ امام همان شبانه برای برداشتن تصاویر آقای منتظری اقدام کرد و ضایعاتی هم به بار آورد»۲
رحیمیان که خود در سالهای آغازین فعالیت مجمع روحانیون مبارز در جلسات شورای مرکزی مجمع شرکت می کرده و از نیات، فکر، اهداف و روش های عناصر این جریان و جریان های همگرا- که روزی خط امامی، روزی اصلاح طلب، روزی تغییرطلب و روزی سبز خوانده شده اند- خبر دارد، در مصاحبه با نشریه پنجره به «خط نفاق» در این جریان اشاره می کند .
خط نفاقی که از یک سو با داعیه خط امامی، حضرت امام را به قربانگاه لیبرالیزم برده و از سوی دیگر با محاصره بعضی از شخصیت های سیاسی در یک برنامه ریزی کاملاً حساب شده، آنان را به مقابله با نظام جمهوری اسلامی وادار کرده اند.
به دلیل همین خط، ارتباط او و چندین عضو دیگر از اوایل دهه ۷۰ با مجمع روحانیون قطع می شود .
رحیمیان در این مصاحبه از جریانی پرده برداری می کند که در یک برنامه ریزی پیچیده و دقیق برای بعضی از افراد «موقعیت کاذب» درست می کردند و آنها را در حالی که گمان می کردند خیلی مهمند و یک اشاره، یا یک نامه سرگشاده و یا یک اعتراض آنان همه چیز را کن فیکون می کند، به مقابله با نظام واداشته و خود به تماشا می نشستند و منتظر بودند تا در بزنگاه حادثه وارد شده و میوه تعارض با نظام را بچینند۳
سخنان موسوی خوئینی ها مبنی بر این که «ما زمان امام نیز به ولایت فقیه اعتقادی نداشتیم و ابهت ایشان ما را وادار به سکوت در این زمینه کرده بود» ۴ را می توان در این راستا تفسیر و تحلیل کرد .
سید حمید روحانی از اعضای سابق مجمع روحانیون مبارز در این زمینه می گوید : در میان مجمع روحانیون مبارز افرادی بودند و هستند که به امام (ره) اعتقاد دارند اما برخی نان را به نرخ روز می خورند چراکه شرایط آن زمان اقتضاء می کرد که خود را ضدآمریکایی نشان داده و منافع امروز آنها اقتضا می کند که مسئله فلسطین را نادیده گرفته و مذاکره با آمریکا را مطرح کنند.۵
۲-تاثیر محافل و حلقه های اطلاعاتی پژوهشی بر نظرات این گروه سیاسی
برخی نظریه پردازان جریان شناسی سیاسی این نظریه را مطرح می کنند که تغییرات در نوع نگرشهای مجمع روحانیون متاثر از حلقه های پژوهشی همچون حلقه کیان و سلام و مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری بوده است.البته این افراد نوع اثر پذبری مجمع از سخنان و حتی رفتارهای سید محمد خاتمی را بعد از رسیدن به مقام ریاست جمهوری در دوم خرداد بی تاثیر نمی دانند.
تولد حلقه کیان با تولد حلقه سلام همزمان بود. گروه «کیهان فرهنگی» در اواخر سال ۶۹ حلقه کیان را تشکیل دادند و از آبان ۷۰ «کیان» را منتشر کردند. حلقه سلام نیز از نیمه دوم سال ۶۹ شکل گرفت و اولین پیش شماره «سلام» در ۲۹ بهمن ۶۹ منتشر شد و اوایل خرداد ۷۰ بعد از ۱۳ پیش شماره، اولین شماره سلام انتشار یافت.
مرکز مطالعات استراتژیک تنها کانون دولتی حضور «حلقه کیان» نبود، پیش و بیش از آن «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» کانون حضور این گروه بود. سابقه این موضوع به آنجا برمی گردد که خاتمی، عناصری را که بعدها حلقه کیان را به وجود آوردند، به کیهان آورده و موقعیت های دبیری سرویس ها و شورای سردبیری روزنامه کیهان و نیز مسئولیت نشریات جانبی آن (کیهان فرهنگی و زن روز) را در اختیار آنان قرار داده بود.
وقتی در سال ۶۹ خاتمی از کیهان استعفا داد، افرادی نظیر هادی خانیکی، محمدابراهیم اصغرزاده و بهروز گرانپایه که در کیهان بودند، به وزارت ارشاد رفته و همزمان در «کیان» حضور یافتند. چنانچه بعدها افراد دیگری نیز از وزارت ارشاد نظیر مجید محمدی و حسینعلی قاضیان به حلقه کیان وصل شدند.
وقتی حلقه سلام شکل گرفت، عناصر محوری این حلقه را معاونین وزارت ارشاد خاتمی تشکیل می دادند.
از این رو تاثیر حلقه های پیش گفته در تغییر بنیادین مشی سیاسی و عقیدتی روحانیون مبارز نمی تواند بی تاثیر باشد و صد البته که اگر از جانب معشوق نباشد کششی ، کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد !
۳- به قدرت رسیدن خاتمی در سال ۷۶
نمی توان انکار کرد که شعار توسعه سیاسی دولت اول سید محمد خاتمی ساخته و پرداخته حلقه فکری کیان و سلام بوده است که در دفتر مطالعات استراتژیک به صورت مدون و سیاست پیشنهادی ارائه شده بود
تاثیر پذیری مجمع روحانیون از این گونه مباحث نوعی تاثیر پذیری تبعی بوده است بدین گونه که در این گونه حلقه های فکری اصولا ابتدای کار دست موسسانی چون موسوی خوئینی ها و انتهای کار دست افرادی چون سازگارا و سروش بوده است . ویا به عبارت دیگر این انتهای کار است که به صورت سیاست پیشنهادی و حتی سیاست راهبردی و نجات بخش مطرح شده و این گونه می شود که شعار جامعه مدنی و تنش زدایی و اقتصاد مبتنی بر بازار و از همه مهم تر سیاست مبتنی بر بازکردن فضای سیاسی و اجتماعی به جای سیاستهای سنتی اتخاذ شده از سوی مجمع روحانیون قرار می گیرد.
برخی از اعضای مجمع روحانیون مبارز نقش سید محمد خاتمی را در زاویه دار شدن سیاست مجمع روحانیون در زمینه مبارزه علیه استکبار جهانی بی تاثیر نمی دانند.
حجت الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی از اعضای سابق مجمع روحانیون از جمله این افراد است. او می گوید:
مجمع روحانیون در ظاهر خود را ضد آمریکایی جلوه می داد و حاضر نبودند کوچک ترین سخنی در خصوص مذاکره با آمریکا مطرح شود و تا سال ۷۶ که خاتمی به قدرت رسید، مجمع روحانیون از تندترین گروه های ضد آمریکایی کشور به حساب می آمد با به قدرت رسیدن خاتمی در سال ۷۶در مواضع آن چرخش به وجود آمد.
وی در همین زمینه با اشاره به چرخش مواضع مجمع روحانیون نسبت به آمریکا، ادامه می دهد : من به کروبی گفتم چطور زمانی اگر فردی اسم آمریکا و مذاکره با آنها را می آورد، به شدت او را محکوم کرده و به دهان وی می زدید و اکنون تغییر روش دادید که کروبی پاسخ داد دوستان ما به این نتیجه رسیده اند که مبارزه با آمریکا راه به جایی نمی برد به نظر می رسد که مبارزه با آمریکا از اول از دید این ها اساسی نبود۶
۴- توقف باورها در یک مصداق
از منظر نظریه چهارم طیف چپ سنتی بیشتر از آن که به ولایت فقیه معتقد باشد به ولی فقیه و حضرت امام خمینی معتقد بود و این اعتقاد بعد از وفات امام و با از بین رفتن زمینه از میان رفت.
چنان چه ذکر آن در قسمت پیشین این نوشتار رفت اعتقاد به ولایت فقیه از مبانی فکری مجمع روحانیون مبارز بود . در اساسنامه و بیانیه های مجمع بر این اصل اساسی تاکید شده است .
«روحانیون مبارز ضمن اعتقاد به ولایت مطلقه (عام)فقیه آن گونه که در بیانیه ها چه در زمان امام خمینی و چه در برهه ای که امام خامنه ای به عنوان ولی امر به مسلمانان معرفی شدند آورده اند ، مشروعیت نظام اسلامی را به ولایت مطلقه فقیه می دانند . روحانیون مبارز مشروعیت همه دستگاه ها و ارکان نظام جمهوری اسلامی را به ولایت فقیه دانسته و التزام عملی به ولایت فقیه را برای مسئولان نظام لازم می دانستند .
در این مجال فرصت آن نیست که به سطر سطر اساسنامه مجمع روحانیون و نیز بیانیه های این تشکل روحانی اشاره ای داشته باشیم ولی به عنوان نمونه در بند هفتم ماده ۳اساسنامه مجمع بر« بر اصل ولایت فقیه و تبیین و تقویت مبانی تبلیغی و فرهنگی آن به عنوان رمز عزت امت و ضامن حاکمیت اسلام ناب محمدی (ص)و استقلال و عظمت ایران و جوامع مسلمانان» تاکید شده است .
حال سوال اینجا است چه شد که بعد از اندک زمانی از رحلت بنیانگذار انقلاب روحانیون مبارز عنان از کف داده و با ولایت فقیهی که مشروعیت همه مسئولیت ها را به تنفیذ ایشان می دانستند آن کردند که ضد انقلاب خارج نشین از سلطنت طلب گرفته تا لیبرال و کمونیست و منافق همه پایکوبان شادی کردند و جشن گرفتند ؟
محمد عطریانفر در این زمینه می گوید :«امام مشی سیاسی آغاز کرد و در سال ۵۷ کاملا روشن شد ، تعلق امام (ره) این بود که این مشی ادامه پیدا کند و پایدار بماند . طبیعتا وقتی من دلبستگی به امام (ره)دارم باید به نظریات امام (ره) هم دلبستگی داشته باشم . باور [چپ سنتی] در شخص امام (ره)متوقف بوده و در وجود افراد ، نظریه و اندیشه امام (ره)تسری پیدا نکرده است»۷
۵ – پایان یافتن سختی ها و رسیدن به مواهب دنیوی
عطریانفر در مصاحبه پیش گفته به دلیل دیگر ایجاد زاویه میان چپ سنتی و نظام اسلامی اشاره می کند .
وی می گوید : در مسیر نهضت چیزی تقسیم نمی کنند جز زجر و شکنجه و زندان و مصیبت و سختی . در این مسیر کسی قرار بر سبقت گیری ندارد . البته بزرگان سبقت می گیرند در پذیرش رنج ها. ولی وقتی انسان در حوزه قدرت قرار بگیرد و در واقع دارای مکانت و موقعیت می شود دیگر سخن از سختی نیست ، بلکه سهولت و آسانی در میان است . این چیزی است که انسان ها را دچار تغییر می کند. ما به هراستدلال و حجت شرعی که نزد خودمان بوده باید این مسیر را در ادامه حیات معنوی امام(ره)می پذیرفتیم که به ظاهر برخی از دوستان پذیرفتند ولی در مقام عمل دچارنوعی تردید شدند ۸
۶- عدم درک و شناخت فرهنگ مردم ایران
آن چه که روشن است عدم درک و شناخت فرهنگ مردم ایران، بی توجهی به گرایش ها و علایق آنان و ذهنیت گرایی و جزمیت در تحلیل ها و اتخاذ مواضع ناصحیح در خصوص جنبش های مذهبی و ملی در ایران و گرفتار شدن گروههای چپ قبل از انقلاب در کشمکش های دیپلماسی شوروی با رقبای آن و دولت ایران، جریان چپ را با تضادها و چالش هایی در کارکردها و دیدگاهها و اصول اعتقادی مواجه ساخت که باعث متلاشی شدن آنها شد.
در دوران بعد از انقلاب همین مسئله برای چپ سنتی و یا به تعبیری چپ اسلامی نیز مطرح گردید. چپهایی که نتوانستند به خوبی تشخیص دهند واقعیت خواست اصلی مردم چیست. رای دادن و رای ندادن آنها به چه معناست.جهت گیری سیاسی مردم چگونه به سوی احزاب جلب می شود . این گروه ها در طول سالیان بعد از وفات امام در یک سرگردانی عمیق به سر یرده اند .
به عبارت ساده تر عده ای علت اساسی تغییرات در رئوس فکری اعضای مجمع روحانیون را بی بصیرتی مزمنی می دانند که این جریان در زمان امام به آن مبتلا شد و بعدها بر شدت آن افزوده گردید .
شدت این بی بصیرتی در دو برهه به صورت تئوری و عملی نشان داده شد . نخست در دوران انتخابات دوم خرداد که این بی بصیرتی دمل باز کرد و مجمع روحانیون در درک واقعیتی به نام خواست اصلی مردم دچار اشتباه استراتژیک شد و سر مست پیروزی نتوانست و یا نخواست نقش اساسی خود را در هدایت جریان چپ به سوی ساحل آرامش را ایفا کند و به جای آن سردمداران این جریان دنباله روی افرادی چون کدیورها و سروشها وسازگاراها شدند و اندک اندک از تمامی سیاستهایی که قوام چپ سنتی به آنها بود عقب نشستند و در زمان اتنخابات ریاست جمهوری ۸۸ عملا مجمع روحانیون در اثر همین بیماری مزمن بی بصیرتی دست به انتحار سیاسی زد و در روزی که منافقین در میدان آزادی سالگرد قیام مسلحانه خویش را جشن می گرفتند به سیاهی لشگر آنها پیوست .
۷ – قطع رابطه با محوریت نظام
چنان که ذکر آن رفت اعضای مجمع روحانیون مبارز هرگز گمان نمی کردند که بعد از امام خمینی، آیت الله خامنه ای به رهبری نظام اسلامی انتخاب شود . اگر چه روحانیون مبارز اندکی بعد از ارتحال امام با رهبری جدید بیعت کردند ولی در برهه های گوناگون با مرکز ثقل نظام زاویه پیدا کرده و ارتباط را گسستند.
تعدادی از روحانیون مبارز با توجه به روحیات حزب گرای خود آیت الله خامنه ای را به عنوان یکی از اعضای شاخص جناح رقیب و عضو فعال جامعه روحانیت مبارز می دانستند و نمی خواستند باور کنند که ایشان رهبر امت اسلامی است .
این موضوع و نگرش سیاسی به قضایای بعد از وفات امام خمینی زاویه تشکل روحانیون مبارز از نظام و رهبری را زیاد کرد تا حدی که فصل الخطاب بودن رهبری به عنوان ولایت مطلقه فقیه توسط اعضای مجمع روحانیون مبارز زیر سوال رفته و این تشکل علنا و بعد از سخنان رهبری در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ مردم را به آشوب دعوت کرد .
سرنوشت مجمع روحانیون مبارز
بعد از ائتلاف چپ سنتی با احزاب تندروی اصلاحات چون سازمان مجاهدین انقلاب ، حزب مشارکت و احزاب تکنوکراتی چون کارگزاران سازندگی سرنوشتی شوم برای روحانیون مبارز رقم خورد . تا زمانی که این ائتلاف باقی است و اعضای شاخص چپ سنتی که امروز دیگر کمتر کسی امیدی به بازگشتشان به دامان اسلام و انقلاب دارد از زیر چتر این گروه ها خارج نشوند نمی توان انتظار داشت نظام اسلامی برخوردی انعطافی با این جریان داشته باشد .
از این رو است که اعضای شاخص مجمع روحانیون چون خاتمی با نادیده گرفتن جرم سنگین خود در چند سال گذشته از جمله متهم کردن نظام اسلامی به دروغ بزرگ تقلب سعی دارند در انتخابات پیش رو حضوری فعال داشته باشند !
و سوال اصلی اینجا است که آیا نظام اسلامی می تواند از حق مردمی که به آنان در جریان حوادث قبل و بعد از انتخابات ۸۸ با دروغ بزرگ تقلب ظلم شد کنار بیاید و سیاست «شتر دیدی ، ندیدی » را اتخاذ کند!
حجت الاسلام والمسلمین رحیمیان از اعضای سابق مجمع روحانیون مبارز درباره سرنوشت این تشکل می گوید : همه اعضای مجمع یکدست نیستند و امید است آن هایی که به خط امام و میراث امام که همان حکومت اسلامی و ولایت فقیه است وفادار هستند، آن هایی که به اصول خط امام مانند استکبارستیزی، عدم جدایی دین از سیاست، حمایت از مظلومین به خصوص ملت فلسطین و نقض سلطه گری غرب و فرهنگ منحط آن و… پایبند هستند یا از این تجمع خارج شوند یا زمام کار را به دست گیرند و رسما وفاداری و تولی خودشان را با نظام و مقام ولایت اعلام کنند و از دشمنان اسلام و امام تبری جویند.
وی ادامه می دهد : اما آن هایی که در مجمع یا همسوی مجمع هستند و همچنان با ساز دشمنان می رقصند و رفتار ها و مواضعی را پیش گرفته اند که روزه خوارها، بی حجاب ها، ضدانقلاب ها، لیبرال ها، بهایی ها، منافقین، سلطنت طلب ها و در نهایت امریکا و اسراییل و انگلیس برای آن ها کف و سوت می زنند و مورد حمایت آن ها قرار می گیرند، مطمئن باشند همان سرنوشتی را در همین دنیا خواهند داشت که منافقین، سلطنت طلب ها و امثال آن ها گرفتار آن شدند و اگر آن ها که هر کدام برای خود ادعا های بزرگی داشتند کاری علیه نظام پیش بردند، این ها هم خواهند توانست.۹
چه باید کرد ؟
اگر چه سران روحانیون مبارز در جریانات حوادث بعد از انتخابات ۱۳۸۸ آزمون خوبی ندادند و به فرموده رهبر عزیز انقلاب مردود شدند ولی آن چه که از مطالعه احوال این جریان در طول ۲۰ سال گذشته و نیز در جریانات بعد از انتخابات ۸۸ به نظر می رسد این است که این جریان برای بازگشت به دامان انقلاب بایستی چندین کار را انجام دهد تا شامل سیاست جذب حداکثری گردد.
آن چه روشن است روحانیون مبارز باید مسئولیت خون های ریخته شده در آشوب های پس از انتخابات را همچون دیگر سران فتنه بر عهده گیرند .شاید این اولین گام برای روشن کردن مسیر پیش رو باشد .
دومین گامی که باید روحانیون مبارز برای آینده سیاسی خود آن را سرلوحه برنامه های خویش قرار دهند جدا شدن کامل از احزاب تندروی اصلاحات است که این سرنوشت تاسف آور را برای روحانیون مبارز رقم زده اند. گره خوردن سرنوشت روحانیون مبارز با احزابی نظیر مشارکت و مجاهدین انقلاب نه تنها به نفع این تشکل کهنه کار و قدیمی نیست بلکه زمینه ساز فرو رفتن هرچه بیشتر اعضای این تشکل در باتلاق فتنه ها خواهد شد.
روحانیون مبارز بایستی برای جبران خطاهای گذشته ، رابطه خود با رکن رکین ولایت فقیه را محکم کنند.چنان چه ذکر آن رفت با تغییر مصداق ولایت فقیه اعتقادات پیشین نیز از میان رفت و این شاید اولین نقطه جدایی روحانیون مبارز از نظام اسلامی بود . از این روی اعضای روحانیون مبارز بایستی این نقیصه را جبران کنند .
ـــــــــــــــــــــــ
۱ -شهروند امروز -شماره ۴۰
۲ -نشریه پنجره شماره ۶۹ صفحه ۲۰
۳ -زارعی ، سعدالله ، عبرت های مصاحبه حجت الاسلام رحیمیان ، کیهان ، ۶آذر ۱۳۸۹ ،ص ۱۴
۴ -خبرگزاری فارس ، ۲۴ مهر ۱۳۸۸
۵ -خبرگزاری فارس ،۲۳ آبان ۱۳۸۹
۶ -خبرگزاری فارس، ۲۳ آبان ۱۳۸۹
۷- عطریانفر ، محمد ، همه چیز از ۶۸ شروع شد ، گفت و گوی ویژه نامه نوروزی روزنامه جوان با عطریانفر، ص ۲۲ الی ص ۳۳
۸ -همان
۹- هفته نامه پنجره ، شماره ۶۹ ، ص ۲۴

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات ۳ دیدگاه

  1. منتظر گفت:

    نه تنها حکم ولی فقیه را فصل الخطاب نمی داند
    خب شاید به این قائلند که این ولی فقیه با ظلم و جوری که به مردمش روا داشته دیگه ولی فقیه نیست!!!!! به همین سادگی!

    • aminabadi گفت:

      از همان روز اول اینطوری شد ؟ یعنی از روز خردادی که رهبر جدید انقلاب مشخص شدند و یا بعد سال اینگونه شد ؟ نگاهی به تاریخ سال گذشته نشان می دهد که جریان چپ از جمله موسوی خوئینی ها ، کروبی و …از همان ابتدا امام خامنه ای را قبول نداشتند …به همین سادگی !

  2. دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه بسازند، فرزندانمان هرگز در تاریخ نخواهند خواند، امام خامنه ای تنها ماند./ یازهرا

    ***لطف نموده در نظرسنجی بزرگ انتخاباتی وبلاگ نیز شرکت نمائید.***

    http://jalili-saeid.blogfa.com

    جوانان حامی سعید جلیلی برای ریاست جمهوری

دیدگاه‌تان را ارسال کنید