یاد مرگ ! | بسیج جهانی

هر وقت انسان عزیزی را از دست می دهد به یاد مرگ می افتد ، دست خود آدم نیست ، ترس از مرگ هول و ولایی به تنش می اندازد که تا چهلم آن سفر کرده نیز دست از سرش بر نمی دارد ، یاد مرگ از طرفی زیبا است ، انسان تا مدتی گناه نمی کند ، فکرش به حساب و کتاب اخروی است ولی بعد از مدتی مرگ عزیز که برایش طبیعی شد و جای خالیش را حس نکرد دیگر آن ترک گناه نیز جای خود را به روال گذشته می دهد …

آن چه ذکر آن رفت حدیث نفس بود برای من که دیروز مادر بزرگم را از دست دادم …

یکی از دوستان می گفت مرگ ترسناک نیست و نمی دانم چرا مردم را می ترسانند و من چرا ریا کنم زیاد از مرگ می ترسم ، چون پرونده اعمالم را می بینم و اقرار هر کس بر نفس خود جائز است و …می دانم که ام و چه کرده ام ، هر چند امید دارم به رحمت خدا و همیشه می ترسم نکند در آن دنیا ببینم آنگونه که فکر می کردم بخشیده شوم نباشد و خدا بگوید مگر نگفتم ریز و درشت را حساب می کنم ، مگر مرا عادل نمی دانی ، چرا انتظار داری ببخشمت و به عدالت با تو رفتار نکنم …این ترس هم با خودم نیست ، می ترسم !

از سخن خود دور نیفتم ، دوستی که می گفت چرا از مرگ می ترسید تفسیری از آیه کل نفس ذائقه الموت برایم از آیت الله جوادی آملی ارائه کرد که شیرینیش را هنوز احساس می کنم …

آیت الله جوادی می فرمایند : ذائقه الموت یعنی چشیدن مرگ ، انسان وقتی آب را می چشد آب تمام می شود یا آدم ؟! مرگ هم همین گونه است ، شما که مرگ را می چشی ، تو تمام می شوی یا مرگ ؟!

و چقدر زیبا است اینگونه نگاه کردن به مرگ …

خدایا ! به ما این توفیق را بده که بتوانیم توبه کنیم و جبران کنیم آن چه که به خطا رفته ایم …

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات یک دیدگاه

  1. عمو رحیم گفت:

    آفرین به این قلم شیوا و افکار عرفانی !
    تسلیت باد به عزیزان عزیز از دست داده.

دیدگاه‌تان را ارسال کنید