مرداد ۱۳۹۳ - بسیج جهانی | بسیج جهانی

به تاریخ بسیار علاقمندم …علاقمند از آن جهت که صداقت انسان ها را به خوبی عیان می سازد و نشان می دهد که آقایانی که امروز دم از اعتدال و مبارزه با افراط می زنند خود زمانی دیکتاتور هایی بوده اند که هیتلر پیش پایشان لنگ می انداخته و دستمال برداشته و های های گریه می کرد …کسانی که ….گفتنی در این باب زیاد است و بگذاریم و بگذریم …ولی این روزها مرور تاریخ آن هم به صورت گزینشی یعنی نگاه به صفحه ای از تاریخ بدون آن که به صفحات دیگر نیز نگاهی داشته باشیم و یا به عبارت دیگر نگاه سکولار مآبانه به تاریخ باب شده است …نگاه سکولار به تاریخ یعنی آن که شما در مرور آن چه در گذشته روی داده است تنها برای رسیدن به هدفی سیاسی بهره بگیری و کاری به این نداشته باشی که جریان سیاسی مورد نظر شما نیز زمانی چنین خبط و خطاهایی را مرتکب شده بود …به تعبیر دیگر اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؟!
بزرگترین گناه به نظر من در مرور تاریخ برخورد گزینشی با آن است …نمی توان هاشمی را به نامه بدون سلام به رهبری مورد نکوهش قرار داد ، همکاری و همراهی او با فتنه گران را نقادی کرد ، از نقش او در تحمیل قطعنامه به امام سخن گفت و از برخوردهای سلبی و سخت او با مخالفان سیاسی و حذف آنان از گردونه سیاسی کشور به لطایف الحیل نالید ولی از طرف دیگر به همین خبط و خطاها از سوی احمدی نژاد با این بهانه که او از جنس آنان نیست ، خاکی است ، آخوند نیست ، با شیوخ رابطه ای ندارد و …با غمض عین نگریست …عزیزان دیکتاتوری بد است چه در کابل باشد از سوی طالبان چه در تهران باشد از سوی افرادی که امروز دم از اعتدال می زنند و زبان منتقدان را می برند و مخالفان را بی سواد می خوانند و هل من مبارز می طلبند و چه از سوی کسانی که خود را نماینده فقرا می دانند …دیکتاتوری فقرا و کارگران به همان اندازه زشت و نکوهیده است که دیکتاتوری مدعیان اعتدال و من این دو را با یک چوب می رانم …ولایت ستیزی هم از هاشمی نکوهیده و مذموم است هم از احمدی نژاد و شاید تعدادی از سایت های سابقا نوکر مشایی و امروز منتقد که به جهت وزش باد غش می کنند و من آن ها را فسق نیوز می نامم تیتر بزنند که اختلاف میان حامیان احمدی نژاد فلان شد و از این نوشته عکس بگیرند و در سایت خود آن را بازتاب دهند ولی انصاف باید داشت آیا این افراد که خود زمانی طوغ بندگی جریان انحرافی را به گردن داشتند ، در مدح مشایی کتاب می نوشتند و امروز در مدح روحانی و دولت اعتدال گرای او سخن می گویند شایسته آن هستند که نام مقدس انسان بر آن ها نهاده شود؟ به قول عزیزی تضاد در افکار دو شخص عیب نیست آدمی روزی به یک مرام است و روز دیگر با استدلالی دیگر بر مرام دیگر ولی تناقض بد است . دیروز مخالف سیاسی خود را به روابط نامشروع با محارم خود متهم کنی و چون از تو شکایت کنند با لطایف الحیل رضایت بگیری و امروز نقد عالمی بر آیت الله هاشمی را با چوب بی اخلاقی برانی در حالی که دیروز پسر همین عالم را به نامشروعی متهم ساخته بودی و امروز پدر همان شخص را به نقدی متهم به بی اخلاقی می کنی ؟! سخن در این باب زیاد است …الحذر از برخوردهای دو گانه …زشت تر از این نیست که برای رسیدن به دنیا خدا را وجه المصالحه قرار دهید …حیا کنید …حیا …حیا هم جزو دین است اگر ایمان داشته باشید …

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي بدون دیدگاه

نزدیک یک سال و نیم قبل به علت بدهی که داشتم و تهدید طلبکار به این که میاد سر کار و آبروم رو میبره و در حالی که هنوز یکی دو روز به موعد طلب بود و من فرصت داشتم برای این که خدای نکرده نتونم بدهیم رو بدم خونه ای که تهران داشتم رو تخلیه کردم و با پول رهن این خونه رفتم قم یه خونه با هزینه کمتر اجاره کردم و مابقی رو به اون طلبکار دادم …

از اون روز تا به حال چون کارم تهرانه هر روز در رفت و آمد بین تهران و قم بودم و البته از دی ماه سال قبل هم تلاش داشتم تا بتونم یه خونه ای رو تهران اجاره کنم ولی مثل اصحاب کهف که خوابیدن و بیدار شدن دیدن پولشون از اعتبار ساقط شده دیگه با پولی که داشتم نمی شد هیچ کاری کرد …

بالاخره با همه این اوصاف دیروز تونستم خونه ای رو در محدوده میدان امام حسین تهران به مبلغ ۱۰ میلیون رهن و ۶۷۰ اجاره پیدا کنم !

اگه تا سه چهار سال پیش به یکی میگفتی ۳۰۰ اجاره میدم میگفتن چه خبرته ! دیروز به چند نفر گفتم ۶۷۰ اجاره خونه پیدا کردم با ۱۰ تومن پول پیش …گفتن کجا است ما هم بریم همون بنگاه خونه بگیریم ! خلاصه اگه تا روزی که اسباب کشی دارم و فکر کنم حدود یه تومن هم برای اسباب کشی باید به اتوبار بدم زنده موندم و تو اتوبان تهران قم حادثه ای پیش نیومد و …از خستگی یک و نیم ساله آزاد میشم …تصور کنید روزانه از قم به تهران و از تهران به قم رفت و آمد کنی …به قول مطرب خارج نشین حتی تصور کردنش سخته …

به هر حال دوستان دعا کنند که بتونم بی دردسر اسباب کشی کنم و در منزل جدید ساکن …انشاء الله

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي بدون دیدگاه

هر از گاهی انسان می خواهد فریاد بزند …بر سر چه یا از که ؟! خدا می داند ولی این انسان مادر مرده از چند و چون احوالات خود خبر ندارد …الان من چنین حسی دارم …دلم می خواهد یک روضه درست حسابی گوش کنم و یک دل سیر گریه کنم …دلم می خواهد شرح مصائب اهل بیت را بخوانم و بخوانم و بخوانم …علی الحساب این روضه …که شاید شرح حال باشد …

مثلا من اگر بودم می پرسیدم از این اعراب که چه بدی از من بر شما عارض شده ای اهل کوفه … ای اهل شام …ای مسلمانان …ای انسان ها …دیروز پدرم درب های خانه شما را میزد و بر یتیمانتان نان و شیر هدیه می داد …تا دیروز پدرم به فرزندان شما برای این که بخندند و شاد باشند کولی میداد …تا دیروز …تا دیروز …تا دیروز …ولی امروز چه شده که بر سینه فرزندش نشسته اید و میخواهید سرش از قفا ببرید …چه شده …
این را هم از خودم می پرسم ؛ واقعا بریدن سر انسانی که دلیل خلقت است برای بشر عاصی چه فایده ای می تواند داشته باشد و ای کاش این بشر قبل از این که دست به چنان جنایتی می زد اندکی تامل می کرد …خدایا امروز چنین مصائبی را ما نمی دیدیم …از عراق تا فلسطین و سوریه …از پاکستان تا افغانستان و نیجریه و …
چه می شد که همه زیر یک پرچم بودیم …چه می شد که همه بر علیه یک دشمن بودیم و …چه می شد …

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي بدون دیدگاه