امشب می خواهم روضه بخوانم …یک شرح حال ! | بسیج جهانی

هر از گاهی انسان می خواهد فریاد بزند …بر سر چه یا از که ؟! خدا می داند ولی این انسان مادر مرده از چند و چون احوالات خود خبر ندارد …الان من چنین حسی دارم …دلم می خواهد یک روضه درست حسابی گوش کنم و یک دل سیر گریه کنم …دلم می خواهد شرح مصائب اهل بیت را بخوانم و بخوانم و بخوانم …علی الحساب این روضه …که شاید شرح حال باشد …

مثلا من اگر بودم می پرسیدم از این اعراب که چه بدی از من بر شما عارض شده ای اهل کوفه … ای اهل شام …ای مسلمانان …ای انسان ها …دیروز پدرم درب های خانه شما را میزد و بر یتیمانتان نان و شیر هدیه می داد …تا دیروز پدرم به فرزندان شما برای این که بخندند و شاد باشند کولی میداد …تا دیروز …تا دیروز …تا دیروز …ولی امروز چه شده که بر سینه فرزندش نشسته اید و میخواهید سرش از قفا ببرید …چه شده …
این را هم از خودم می پرسم ؛ واقعا بریدن سر انسانی که دلیل خلقت است برای بشر عاصی چه فایده ای می تواند داشته باشد و ای کاش این بشر قبل از این که دست به چنان جنایتی می زد اندکی تامل می کرد …خدایا امروز چنین مصائبی را ما نمی دیدیم …از عراق تا فلسطین و سوریه …از پاکستان تا افغانستان و نیجریه و …
چه می شد که همه زیر یک پرچم بودیم …چه می شد که همه بر علیه یک دشمن بودیم و …چه می شد …

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي بدون دیدگاه

برچسب‌ها : , , ,



دیدگاه‌تان را ارسال کنید