مرداد ۱۳۹۳ - بسیج جهانی | بسیج جهانی - صفحه 2

تا محرم [۲]

اما چشمه ها کور شده اند و آینه ها راغبار گرفته است. بادهای مسموم نهال ها را شکسته اند و شکوفه ها را فروریخته اند و آتش صاعقه را در همه وسعت بیشه زار گسترده اند. آفتاب، محجوب ابرهای سیاه است و آن دود سنگینی که آسمان را از چشم زمین پوشانده … و دشت ،‌جولانگاه گرگ های گرسنه ای است که رمه را بی چوپان یافته اند. عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است … یعنی باطن قبله را در امام پیداکن ! اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگهایش را می پرستند . تمامیت دین به امامت است ، اما امام تنها مانده و فرزندان امیه از کرسی خلافت انسان کامل تختی برای پادشاهی خود ساخته اند …

رک فتح خون ؛ سید شهیدان اهل قلم

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي بدون دیدگاه

تا محرم [۱]
… در سنه چهل و نهم هجرت، ‌هنگام شهادت امام حسن مجتبی، ‌دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا، یعنی کرسی خلافت انسان کامل، اریکه ای بود که بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند. روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه تاریک شب، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر کند، و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند !

بخوان قل اعوذ برب الفلق، که این سرخی ازخون فرزند رسول خدا، حسین بن علی رنگ گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید که از انبان دغل بازی معاویه بن ابوسفیان بیرون آمده بود، اگر چه به دست «جعده» دختر «اشعث بی قیس»

آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه که بر مراد سِفلگان می چرخد !

نیم قرنی بیش از حجه الوداع نگذشته است و هستند هنوز ده ها تن از صحابه ای که در غدیر خم دست علی را در دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده، که: من کنت مولاه فهذا علی مولاه …

رک فتح خون ؛ سید شهیدان اهل قلم

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي بدون دیدگاه

تا به حال به این نکته فکر کردید که چه نعمت هایی دور و برمون هستن که باید شکر گذارشون باشیم ولی حس نمی کنیم و با دیدن سختی ها فقط از اون ها دم می زنیم و گله و شکایت ؟! فقط تصور کنید که از یک کار روزانه سخت به خونه رسیدید …همسرتون کارت آب رو بهتون میده با یه کالن که برو آب بیار …باید بری سر خیابون یا هر جایی که هست کارت بکشی یه چند لیتر آب آشامیدنی بیاری خونه …مثل کارت سوخت ! الان این رو هم تصور کن که راحت شیر آب رو باز میکنی پارچ آب رو پر کرده میزاری یخچال بعد یکی دو ساعت خنک نوش جان میکنی بدون این که بری سر خیابون یا جای دیگه آب شیرین بیاری …تمایز دو وضعیت یکی در قم که آب شیرین تو خونه ها نیست و همه مجبورند و یعنی عادت کردند که برای تامین آب شیرین به خودشون سختی رفت و آمد به سر خیابون یا کوچه رو بدن و تهران که به راحتی از شیر آب مصرف روزانه آب تامین میشه و حتی بعضی اسراف هم میکنن …این دو حالت رو میشه به بسیاری از موارد دیگه هم تعمیم داد مسئله امنیت در ایران و کشورهای همسایه ای مثل عراق و پاکستان و …
واقعا ما چرا شکر گذار نیستیم ؟! البته سختی های زیادی هم داریم ولی نعمت هایی که خدا به ما داده فراوانند و جای شکر بسیار …الان من سه چهار روزه که چایی نخوردم ! چرا ؟! چون تنبلم و حال ندارم برم سر خیابون آب شیرین بیارم …الان که این مطلب رو مینویسم تصمیم دارم بعدش پا شم برم سر کوچه و از سوپر مارکت چند بطری آب معدنی بگیرم یکی دو تاش رو تا سحر برای رفع تشنگی بخورم و یکی دو تاش رو هم برای چایی ! حالا تصور کردید که با چه مشکلاتی بعضی ها طرف هستند و با چه راحتی هایی که نمی بینید و اصلا فکرش را هم نمی کنید که نباشند روبرو هستید ؟!
باقی بماند …!

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي بدون دیدگاه