یک دیدار دو روایت و چهار سوال ! | بسیج جهانی

این مقاله در هفته نامه پنجره با نام هادی رستگار نیا منتشر شده است .

یک دیدار و دو روایت ! شاید این تعبیر مناسب ترین و نزدیک ترین تعبیری باشد به آن چه که این روزها در جدال خاطره ها میان دو شخصیت تاریخ انقلاب شاهد آن هستیم .

در یک طرف ماجرا آیت الله هاشمی رفسنجانی می گوید در دیداری که در منزل شهید آیت الله قدوسی روی داده از آیت الله مصباح یزدی خواسته است که به جبهه ضد امپریالیستی بپیوندد ولی آیت الله مصباح با این بهانه که در جبهه مورد نظر مجاهدین خلق و چپی ها نیز حضور دارند از مبارزه استنکاف کرده و «مبارزه با شاه را حرام دانسته است .»

سوی دیگر ماجرا روایت دیگری دارد ! آیت الله مصباح یزدی می گوید دیدار نه در منزل شهید آیت الله قدوسی که در خانه خود مصباح برگزار شده و از سوی دیگر علیرغم روایت هاشمی که می گوید آیت الله خامنه ای نیز در این دیدار سخن گفته و از آیت الله مصباح یزدی گلایه کرده است روایت دوم می گوید در این ملاقات صبح تا ظهر رهبر معظم انقلاب سخنی نگفته و سکوت اختیار کرده اند.

از این دو گانگی ها که بگذریم به بخش اصلی ماجرا می رسیم و آن این که آیت الله مصباح یزدی می گوید هاشمی رفسنجانی از وی خواسته است که با مجاهدین خلق همکاری کند و در این میانه برای جلب نظر مصباح گفته شده است که « مجاهدین نماز شب خوان بوده و حقوق اندکی گرفته و مابقی را برای مبارزه صرف می کنند»

مصباح با این دلیل که برای همکاری با مجاهدین خلق حجتی ندارند از این همکاری ابا کرده و هاشمی با عصبانیت و ناراحتی منزل ایشان را ترک گفته است.

این کل ماجرایی است که دو طرف روایت می کنند .

یک طرف می گوید کسانی که زمان شاه مبارزه را حرام می دانستند امروز میان دار شده اند ولی سوی دیگر میدان می گوید نه مبارزه که همکاری با مجاهدین و یا همان منافقین را نپذیرفته است.

در این میان سوالات چندی مطرح است که باید پرسید ؛

۱-اگر مراد آیت الله هاشمی رفسنجانی از کسانی که زمان شاه مبارزه را حرام می دانسته اند شخص آیت الله مصباح یزدی است چنان چه سیل هجمه ها و قرینه خوانی ها نیز این مدعا را ثابت می کند انبوه اسناد موجود و روایت های بزرگان انقلاب از جمله آیت الله یزدی که می گویند «آیت الله مصباح هیچ گاه از مبارزه و انقلاب جدا نبوده اند» چگونه باید تفسیر و تاویل شود؟!

۲-چگونه از عدم همکاری با مجاهدین خلق این گونه استبناط می شود که شخصی مخالف مبارزه با شاه بوده است ؟! آیا در این میان حضرت روح الله که هرگز منافقین را تائید نکردند مبارزه با شاه را حرام می دانستند یا همکاری با گروهک منافقین را ؟!

به درستی اگر آیت الله مصباح یزدی از پیشتازان مبارزه نبودند چرا مبارزی همچون آیت الله هاشمی این چنین از ایشان می خواهند که سازمان مجاهدین خلق را به رسمیت شناخته و یا جبهه مشترک ضد امپریالیست تشکیل دهند؟

مطلب فوق به اضافه امضاهای مکرر آیت الله مصباح در کنار علمای طراز اول حوزه علمیه علیه رژیم طاغوت نشان دهنده آن است که ایشان هر نوع مبارزه را قبول نداشتند و حاضر نبودند از کسانی حمایت کنند که به دنبال تحقق حکومت مارکسیستی بوده و گفته بودند: «اگر روزی قدرت را به دست بگیریم در مرحله اول شماها [روحانیون] را از دم مسلسل میگذرانیم.»

به درستی می توان بر این نکته تاکید کرد که جرم آیت الله مصباح این بود که همانند حضرت امام حاضر نشد در آن سالها از این گروهک منحط و منحرف حمایت کند.

۳-گفته می شود بسیاری از شخصیت ها در آن برهه با مجاهدین همکاری داشته اند و باز سوال سابق باقی است و آن این که آیا همکاری اکثر شخصیت ها دلیل قانع کننده ای می تواند برای توجیه این همکاری باشد ؟ به عنوان نمونه آیت الله هاشمی که خود از دعوت کنندگان به همکاری مبارزین با مجاهدین بوده تلاش داشته است که از امام نیز تائیدیه ای در این راستا بگیرد که حضرت روح الله با تیزبینی خاص خود تاکید کرده بودند که هاشمی اغفال شده است .

جالب است بدانیم که در این سال ها آیت الله طالقانی در پیغامی محرمانه خطاب به امام خمینی از مجاهدین خلق با عنوان «انهم فتیه…» و یا اصحاب کهف یاد کرده  و آیت الله منتظری نیز در سال ۱۳۵۰ در نامه ای به امام مجاهدین را این گونه مورد ستایش قرار می دهند که «تصلب آنان با شعایر اسلامی و اطلاعات وسیع و عمیق آنان بر احکام و معتقدات مذهبی معروف است و مورد توجه همه آقایان و روحانیین واقع شده است» و یا هاشمی نیز با تعبیری چون «جوانان مسلمان ، تحصیل کرده ، فداکار، مومن ، پاک ، متعبد و آشنا به معارف اسلامی و جهان بینی اسلامی و صد در صدر مذهبی» در شهریور ۱۳۵۰ از مجاهدین خلق به نیکی یاد می کند.

به هر ترتیب با همه این تلاش ها امام خمینی مجاهدین خلق را حتی به اندازه یک کلمه تائید نمی کنند ؟ دلیل چیست ؟! آیا می توان گفت که حضرت روح الله مبازره را حرام می دانسته اند و یا همانند هاشمی ها ، طالقانی ها و منتظری ها بصیرت نداشته اند؟!

۴-هاشمی مدعی است که رهبر معظم انقلاب بعد از آن جلسه که ظاهرا در سال ۱۳۴۸ روی داده و به مدت ده سال با آیت الله مصباح یزدی قهر بوده اند . سوال این جا است که این ادعا چگونه با سخن صریح رهبر معظم انقلاب در اوج دوره اصلاحات که فرمودند «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقاى مصباح را مى شناسم و به ایشان به عنوان، یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسایل اساسى اسلام ارادت دارم.» سازگار است؟!

دو روایت از یک حادثه و چهار سوالی که مطرح شد شاید کلیت ماجرایی باشد که این همه جنجال در اطراف آن به وجود آمده است .

انتظار طبیعی آن است که در اطراف این سوالات اندیشه شود تا مشخص گردد که آیا واقعا شبهه اندازان دلنگران انقلاب هستند یا منافع دیگری را مد نظر دارند !

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات یک دیدگاه


دیدگاه‌تان را ارسال کنید