تصادف شدید و فرصت دوباره … | بسیج جهانی

پنچشنبه آخر سال از روستا برای یک مراسم رفتیم شهر و موقع برگشت یک تصادف خیلی خیلی شدید …یک نیسان آبی بهم زد و دیگه چیزی یادم نیست تا دهم عید که از بیمارستان و روی ویلچر به خانه در روستا منتقل شدم …برادرم و اون هایی که بنده رو به بیمارستان بردن میگن سطح هوشیاری سه بود و مسئولین بیمارستان گفتن این سطح هوشیاری یعنی مرگ ولی خدا لطف کرد و عمل جراحی مغز انجام شد و نجات پیدا کردم از مرگ حتمی …در این یک ماه هر دکتری رفتم از دکتر چشم تا گوش و …همه گفتن زنده بودن در چنین تصادفی واقعا عجیب بود و باید شکر کنی …من شاکرم …خدایا شکرت که به من فرصت دادی تا زشتی ها و گناهانم را جبران کنم و مرگ را هیچ وقت فراموش نکنم و تو را …
دیروز یکشنبه اولین روز کاری من بود در سال جدید در کیهان …هر چند دکتر سه ماه استراحت نوشته بود ولی نتوانستم بیش از این دراز بکشم و آسمان را نگاه کنم و منتظر شب برای خوابیدن و صبح و تکرار دیروز …خدایا کمکم کن تا بتوانم این دوره را پشت سر بگذارم دوره سخت پس از تصادف را …

توسط : aminabadi ، با موضوع : روزنوشت هاي فلسفي بدون دیدگاه


دیدگاه‌تان را ارسال کنید