ميهمان سايت | بسیج جهانی

 

به  گزارش روزشماربه نقل از وبلاگ خوب و بددقیقا ۲سال پیش حسین علایی یکی از فرماندهان سپاه که متاسفانه چندسالی است دل در گرو دشمنان داخلی نظام قرار داده و با حرکات نسنجیده کام دشمنان خارجی را نیز شیرین میکند در بهمن ماه سال ۹۰ تحت تاثیرمشی شاخه تندرو اصلاح طلبان و سران فتنه، در مقاله ای به مناسبت ۱۹دی سالروز قیام خونین مردم قم، عدالت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال برد وهمان کاررا کرد که “رشیدی مطلق” از عوامل مزدور رژیم پهلوی در همین روزنامه با توهین به مقدسات اقدام به هتک حرمت امام(رضوان الله علیه) کرد با این تفاوت بزرگ و آشکارکه مدیر مسئول روزنامه اطلاعات در آن شرایط یک مزدور وابسته به خانواده سلطنت بود، ولی اکنون سکان روزنامه دردست شخصیت محترمی است که خود از بنیانگذاران نهضت و به اذعان دوست و دشمن از یاران مورد اعتماد امام در نجف و بعد از پیروزی انقلاب بوده است.

مقاله آقای علایی در شرایطی در روزنامه اطلاعات به مدیر مسئولی حجت الاسلام سید محمود دعایی چاپ شد که مردم همیشه در صحنه، فتنه ۸۸ را با حضور به هنگامشان در راهپیمایی عظیم ۹ دی در هم پیچیده و  پیروزمندانه و با افتخار، مشت های گره کرده خود را به سوی دشمنان خارجی و داخلی نظام  نشانه رفته بودند، اما در شگفتی تمام متوجه شدیم که دشمن همیشه در کمین برای سرپوش گذاشتن به این رسوایی بزرگ، یکی دیگر از توطئه ها و مکرهای خود را به کاربسته و این بارمتاسفانه کسی را وسیله شیطانی خود قر ار داده که رزمندگان اسلام در۸ سال دفاع مقدس سخنش و فرمانش را به جان و دل می خریدند، به او اعتماد داشتند و با رمز عملیات او به دل دشمن می زدند. نگارنده این سطور در تاریخ ۸ بهمن ماه سال یاد شده به عنوان یک رزمنده و جانباز ناقابل سالهای دفاع مقدس و به عنوان یک روزنامه نگار کوچک و قسم خورده نظام و ولایت به اعتراض وبیزاری از این اقدام بسیار زشت و موهن آقای فرمانده! وبالطبع به انتقاد جدی از مدیر مسئول محترم روزنامه اطلاعات که منتشر کننده این مقاله بود، نشستم وهمانطور که این حادثه برای مردم غیرتمند کشورمان قابل تحمل نبود طبعا برای این نگارنده نیز که بالغ بر ۴۰ سال (تقریبا به اندازه سنوات کاری آقای دعایی در روزنامه اطلاعات) در صداوسیما و روزنامه کیهان، بزرگترین دغدغه اش مصون ماندن نهضت از هر گزندی بوده و هست، غیر قابل تحمل بود و این طبعا حق طبیعی و مسلم بنده بود  که در این رابطه به نقد اقدام کاملا غیر حرفه ای، غیرقانونی، غیرشرعی و خلاف اخلاق روزنامه نگاری آقای دعایی به عنوان مدیر مسئول روزنامه اطلاعات بنشینم. مهمتراینکه مسئولیت نگارش آن مقاله زمانی بردوش حقیر سنگینی بیشتر کرده بود که در شگفتی تمام متوجه شدم، به رغم گذشت چند روز از انتشار مقاله آقای علایی و اعتراضات گسترده مردم و رسانه ها و برخی از مدیران نظام نسبت به این اقدام ناشایست، به جای آنکه آقای دعایی شخصا مسئولیت عذرخواهی را برعهده بگیرند، تلاش کرده اند پرونده این موضوع را با یک توضیح بدون امضا ببندند. درحالی که از یک سو طبق قانون و با توجه به اهمیت موضوع، مسئولیت اصلی اشتباه صورت گرفته و جبران آن در هر روزنامه متوجه مدیرمسئول روزنامه میباشد و ازسوی دیگر سنگینی مسئولیت آقای دعایی دررابطه با این موضوع به خاطر جایگاه رفیعی که در نهضت و همراهی امام(ره) داشتند صد چندان بود.

انتظار این بود، آقای دعایی همانگونه که در اشتباهات گذشته خود چه درباره عضویت شان در سازمان مجاهدین خلق و چه در ماجرای بسته شدن روزنامه اطلاعات به دستور امام، برای توبه و عذرخواهی و جبران خسارت شخصا وارد عمل شده و از امام و امت دلجویی کردند، دراین غائله نیز شایسته ترین کار برای ایشان این بود که شخصا وارد عمل شده و با قلم و بیان خودشان اقدام به جبران مافات می کردند.

در این که آقای علایی در آن مقطع زمانی تحت تاثیر افراطیون از خدا بی خبر جریان اصلاحات (به سرکردگی سران فتنه)، جفای بزرگی به همسنگرانش و همه رزمندگان اسلام کرد، شکی نیست و گفتنی های ناگفته  در این رابطه به خاطر التیام نیافتن آلام آن حادثه، فراوان وجدی ترازگذشته وجود دارد،ولی فعلا مجال بازخوانی آن میسر نیست.

اما آنچه بعد از ۲ سال مجددا نگارنده را مجبور به یادآوری این حادثه تلخ و نگارش این یادداشت کرد، توضیحاتی بود که آقای دعایی چند روز پیش درتماس با نگارنده و بلافاصله در فرصت ملاقاتی که باایشان در روزنامه اطلاعات (بنا به درخواست خودشان) فراهم شد، مطرح کردند.

آقای دعایی مایل بودند در این ملاقات در باره چگونگی چاپ مقاله آقای علایی و همچنین نکاتی در خصوص ماجرای ارتباط شان با سازمان مجاهدین (منافقین) در قبل از پیروزی انقلاب که در مقاله سال ۹۰ به آن موارد و چند موضوع دیگر به نقل از اظهارات خودشان در مناسبتهای مختلف (تاکید میکنم به نقل از خودشان) اشاره کرده بودم توضیحات و روشنگری بیشتری داشته باشند، اما مطالب ایشان در رابطه با این دو موضوع  و ماجرای سکوتشان در برابر عملکرد غلط لیبرالها در دوران نخست وزیری مهندس بازرگان به رغم هشدارهای بسیار جدی ومعروف امام(ره) در خصوص خطرات این جریان  و ادامه این روند در قالب حمایت از این جریان در روزنامه اطلاعات، این ملاقات را که تقریبا ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه طول کشید، تبدیل به یک گفت و شنود خواندنی کرد که در زیر خلاصه ای از آن را می خوانید. آقای دعایی در این گفتگو به رغم اصرار بنده تمایلی به روشن شدن ضبط در این نشست نداشتند بنابراین گفتگو بدون ضبط ادامه یافت. لازم می دانم جهت اطلاع مخاطبان گرامی عرض کنم، از آنجا که این گفتگو ضبط نشده است، امکان دارد برخی واژه ها عین واژه های به کار رفته توسط مدیرمسئول محترم روزنامه اطلاعات نباشد، اما این اطمینان را میدهم که هیچ دخل و تصرفی در محتوای سخنان ایشان صورت نگرفته است. نکته دیگر اینکه برخی از سوالات نگارنده از آقای دعایی از توضیحات و سخنان ایشان در این گفت و گو استخراج و به همراه مستندات آن  در هنگام تنظیم متن  به آن اضافه شده است. این گفتگو را در زیر بخوانید:

                                       ********

نگارنده: صمیمانه عرض می کنم، چنین دیداری یکی از خواسته های قلبی ام بود واکنون خیلی خوشحال هستم که شما را ملاقات میکنم. دوست داشتم این گفتگو در همان مقطعی که مقاله آقای “علایی” را منتشر کرده بودید، صورت میگرفت، ولی قطعا در آن شرایط پرسروصدا چنین ملاقاتی امکان پذیرنبود. اکنون که خودتان پیشقدم شدید ممنونم ولی هدف شما را از این ملاقات، به رغم گذشت ۲ سال از این حادثه تلخ و چاپ آن مقاله متوجه نشده ام؟.

آقای دعایی: بنده هیچ موقع دسترسی به اینترنت نداشته و ندارم و معمولا از انتشار اینگونه مطالب بی اطلاع هستم. تا چند روز پیش هم نمیدانستم چنین مطلبی وجود خارجی داشته است، اما فرزندم که مدتی است مطالب مربوط به بنده را در سایتها و وبلاگهای مختلف جست و جو و گردآوری میکند، این مطلب را به صورت اتفاقی در سایت “aminabadi.ir پیدا کرده است.

لازم به ذکر می دانم، مدتی است که این مطلب به دلایل نامعلومی از وبلاگ شخصی نگارنده به نام “خوب و بد” و به طبع آن از آرشیو همه سایت هایی که آن را لینک خود قرار داده بودند حذف شده است.

نگارنده: اگر  انتظار میرود که توضیحات شما به عنوان اصلاحیه ای در مقاله منتشر شده بنده منعکس شود، پس اجازه بفرمایید تا فرمایشات شما را ضبط و ثبت کنم تا در انتشار آن اشتباهی صورت نگیرد یا اعتراضی را متوجه بنده نکند؟.

دعایی: هیچ انتظاری در این مورد ندارم و تمایلی هم بر روشن شدن ضبط ندارم، فقط میخواستم در این جلسه درباره مطالبی که در مورد سابقه مبارزاتی ام بویژه دوران وابستگیم به سازمان منافقین و چاپ مقاله آقای علایی نوشته اید روشنگری بیشتری بکنم.

نگارنده: پس اگر اجازه بفرمایید تا آنجایی که مقدور باشد یادداشت برداری کنم…

 آقای علایی از صمیمیت روزنامه سوءاستفاده کرد!

دعایی: اگر همان موقع و قبل از انتشار مقاله، به من مراجعه می کردید میتوانستم توضیحات لازم را همان موقع بدهم و نیازی به نوشتن این مقاله پیدا نمی شد.

نگارنده: قبول بفرمایید تعدد اعتراض ها علیه شما آنقدر زیاد بود که اگر میخواستید به همه آنها پاسخ بدهید فکرنمیکنم نوبت به بنده به عنوان یک وبلاگ نویس “یک لا قبا!” میرسید.

دعایی: به هر حال در این ماجرا از آقای علایی رودست خوردیم. معمولش این است که هرمقاله ای که به دستمان میرسد تا نخوانده باشیم اقدام به چاپ آن نمیکنیم، مگر آنکه به نویسنده و قلمش اعتماد و اطمینان داشته باشیم. بنده به آقای علایی اعتماد قلبی داشتم، هم به خودش وهم به قلمش. براساس همین اعتماد، نه خودم آن را خواندم و نه به کسی سپردم تا برای رفع اشکالات احتمالی بازخوانی کند. اما پس از چاپ، تازه متوجه شدم که اشتباه کرده ام و نباید به ایشان اعتماد میکردم.

نگارنده: ولی ایشان مسبوق به سابقه بودند و یک بار هم بسیجیانی را که در فتنه ۸۸ در برابر فتنه گران هتاک در کف خیابانها ایستادگی کرده بودند “داروغه!” (به تعبیردیگر بسیجی دولتی) خوانده بود!.

دعایی: علایی با این مقاله که ما هیچ اعتقادی به محتوای آن نداشتیم به ما رودست زد و مارا فریب داد. این گلگی را به خودش هم کردم و صراحتا گفتم که چون ازصمیمیت روزنامه اطلاعات سوءاستفاده کرده اید، از این به بعد هیچ مطلبی را از شما چاپ نخواهیم کرد. ولی چه فایده همانطور که می بینید هیچ برخوردی باایشان نشد و… (حسین علایی در تاریخ ۱۹ آذر ماه گذشته در همین دولت و با حکم مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری به ریاست هواپیمایی آسمان منصوب شد!).

نگارنده: ولی دوباره از ایشان مطلب چاپ کردید؟!.

دعایی: همانطور که خودتان هم درجریان هستید، بلافاصله پس از انتشار این مقاله، فشار مردم به آقای علایی نیز زیاد شد و تجمعات زیادی در مقابل منزل مسکونی شان صورت گرفت. همان موقع آقای محسن رضایی با من تماس گرفت و با اشاره به اوضاع، خواهش کرد که درکنار توضیح روزنامه، پوزش آقای علایی راهم چاپ کنیم تا این هیجان ها فروکش کند که ما هم پذیرفتیم.

  درجریان توقیف روزنامه اطلاعات توسط امام ۲ اشتباه داشتیم

دعایی: جریان توقیف روزنامه اطلاعات به دستور مستقیم امام هم در زمان خودش کمی پیچیده  شده بود. ماجرا از این قرار بود که ما در بخشی از مطلبی که در لایی روزنامه چاپ شده بود، از دو عبارت ” رژیم منحوس پهلوی” و ” رژیم مقدس اسلامی” در کنار هم استفاده شده بود، با این تفاوت که در این عبارتها دو کلمه ” منحوس” و “مقدس” جابه جا شده بودند. به همین خاطر تصمیم به جمع آوری لایی روزنامه از کل تهران گرفتیم. اما اشتباهی که در این رابطه صورت گرفت شکل جمع آوری بود. برای اینکه این لایی به دست امام(ره) نرسد ابتدا به جمع آوری لایی ها از کلیه دکه های خیابان های اطراف جماران کردیم. بنابراین وقتی روزنامه به دست امام رسید بدون لایی بود. همین مسئله باعث کنجکاوی ایشان شده بود و فردی را فرستاده بودند تا علت مشخص شود. فرد مزبور پس از جستجوی زیاد بالاخره  توانسته بود لایی آن روز را در چندخیابان آن طرف تر ازجماران پیدا کند.

نگارنده: ولی شما گفته بودید که علت توقیف روزنامه به خاطر چاپ مقاله ای اقتصادی از شهید مطهری بود، که مجوز انتشار آن را از امام نداشتید؟.

دعایی: بله، به همین خاطر بود و این همان اشتباه دوم ما بود و امام اشتباه اول ما را ندیده بودند یا متوجه آن نشده بودند.

نگارنده: به هرحال قبول دارید که شکل جمع آوری لایی ها درست نبوده است.

دعایی: بله، بد سلیقگی بود. درمورد چاپ مقالات اقتصادی شهید مطهری هم مخفی کاری در کار نبود، چون از این مطلب در صفحه اول تیتر داشتیم.

نگارنده:  ولی امام مخالف چاپ آن بودند، نبودند؟.

دعایی: ما آن مطالب را برای دفاع از مبانی اقتصادی دولت وقت چاپ میکردیم. چون دولت مواجه شده بود بایک سری مخالفت ها و مواضع اقتصادی اشخاص منتقدی مثل احمد توکلی. نظر امام این بود که کتاب شهید مطهری در باب اقتصاد از ایراداتی برخوردار است و چاپ آن را منوط به نتیجه ارزیابی آیت الله مهدوی کنی کرده بودند که ایشان هم دربررسی های خودشان فقط به ۴ مورد اشاره داشتند. این نتیجه برای امام راضی کننده نبود، به طوری که  دستور عدم چاپ آن را داده بودند.

نگارنده: پس دقیقا به همین خاطر بود که امام دستور توقیف روزنامه را دادند؟.

دعایی: بله، امام به این نتیجه رسیده بودند که در این رابطه باید شیطنتی از طرف ما صورت گرفته باشد. بقیه ماجرا هم تا رفع توقیف روزنامه همانگونه بود که خودتان میدانید. امام به همین خاطر ۴۸ ساعت اجازه هیچگونه ارتباطی را به ما ندادند تااینکه از طریق حاج احمد آقا شنیدیم، امام از فرط ناراحتی تعبیر ” لنین و استالین ” را در مورد خودشان و روزنامه اطلاعات مطرح کرده اند.

نگارنده: چطور شد که امام دوباره شما را بخشیدند؟.

دعایی: بعد از ۴۸ ساعت با وساطت آقای هاشمی، رهبرمعظم انقلاب و آقای اشراقی برای توضیحات و عذرخواهی خدمت امام رسیدیم. بالاخره امام مارا بخشیدند و رسم قدرشناسی را به جا آوردند. این حرکت و قهرامام اگر چه برای ما سخت و سنگین بود، اما در تاریخ به عنوان یک عکس العمل  قاطع و هوشمندانه در مقابل یک اشتباه ثبت شد.

سیاه ترین دوران زندگیم عضویت در سازمان مجاهدین بود

دعایی: سیاه ترین دوران زندگیم عضویت در سازمان مجاهدین خلق بود. همانطور که قبلا هم گفته ام و شما نیز در مقاله تان به آن اشاره کرده اید در حدی بالاتر از سمپات برای این سازمان فعالیت کردم.

با ” تراب حق شناس” که یکی ازاعضای رده بالای سازمان بود در مدرسه بروجردی نجف، با هم دوستی و ارتباط بسیارخوب و نزدیکی داشتیم. نشریه “بعثت” در تهران را هم به واسطه همین فرد و آیت الله طالقانی و زنجانی اداره می کردیم. او به نوعی رابط میان من با سازمان برای انتقال اطلاعات و اخبار و کمک به اهداف سازمان بود. آنها به شدت به دنبال مبارزه مسلحانه بودند و من موافق این هدف سازمان بودم. مجاهدین به خاطر این شیوه مبارزه تاثیر گذاری جدی روی ما داشتند و این تنها من نبودم که به حرکت آنها خوشبین بودم بلکه آقایان مطهری ، منتظری ، هاشمی و حتی بهشتی و… به آنها و راهشان اعتماد پیدا کرده بودند، ولی من چون بیشترازهمه جلوی چشم بودم وبه نحوی سخنگو نیز محسوب میشدم، بیشتر از بقیه در معرض این وابستگی بودم. والا آقایان و خود بنده به شدت دنبال این بودیم که امام را راضی به تایید و حمایت از این سازمان کنیم.

امام برخلاف همه ما به صورت جدی در مرز سکوت و تایید قرارداشتند و احتیاط میکردند، به طوری که در جریان ربایش هواپیمای دبی وبردن آن به فرودگاه عراق (این هواپیما حامل چند نفر از اعضای موثردستگیرشده سازمان بود که قرار بود تحویل رژیم پهلوی شوند)، امام هیچگونه وساطتی برای آزادی آنها با صدام نکردند. در خصوص به رسمیت شناخته شدن  سازمان از طرف امام هم اگرچه آیت الله طالقانی و زنجانی وساطت کرده بودند و من هم تلاشهای خودم را میکردم، اما ایشان در تایید این سازمان به تردید افتاده بودند تا اینکه رسما اعلام کردند، به این سازمان شک دارند و شکشان زمانی برطرف میشود که تحقیقی در باره تفکراتشان صورت گیرد. به همین خاطر “حسین احمدی روحانی” یکی از اعضای کادر مرکزی و تئورسین اعتقادی سازمان و نویسنده کتاب “شناخت” خدمت ایشان رسید و مجموعا در هفت جلسه دیدگاه های سازمان را در باره اسلام و اعتقاداتشان بیان کرد ولی درنهایت امام باز هم قانع نشدند.

امام رسما اعلام کردند که اینها “مسلم” نیستند،آنها رایک جمعیت منحرف وگمراه میدانند وبه هیچوجه نمیتوانند آنها راحمایت کنند. امام تاکید داشتند که خطراینها برای اسلام ازمارکسیستها بیشتراست.

نگارنده: اما ظاهرا شما به رغم نظر صریح امام باز قانع نشده بودید و همچنان با آنها همکاری میکردید.

دعایی: بله، بنده حتی اعلامیه های آنها را توزیع میکردم. اندک اندوخته ای هم که داشتم در اختیار سازمان میگذاشتم.

نگارنده: پس چطور شد که به نفاق آنها پی بردید؟.

دعایی: سازمان،خانه تیمی مهمی در منطقه منصور نجف داشت به طوری که حتی برای تردد و ورود به این کوچه باید رمز عبور می داشتی. اعضای  تقریبا رده بالایی در آن شرکت میکردند. یکی از اینها “مرتضی خاموشی” بود، برادر همین آقای خاموشی که الان در قید حیات است. من با ایشان هم خیلی دوست بودم و اعتماد زیادی به یکدیگر داشتیم ولی تا آن روز نمیدانستم که این اعتماد یک طرفه است!. درپایان یکی از جلسات تیمی که در این خانه داشتیم وقتی “خاموشی” به بیرون از اتاق رفت و من مدت کوتاهی تنها شدم، چشمم به دفترچه ای افتاد که متعلق به او بود. از سر کنجکاوی نگاهی به داخل آن انداختم، که مشاهده کردم، گزارش مفصلی درباره ام نوشته و متوجه شدم که او مامور است تا من را زیر نظر داشته باشد. طبیعی است که  انتظار این عمل را از او نداشتم. از همه مهمتر متن گزارشش بود که شگفت زده ام کرد. دروغ هایی در باره من نوشته بود و تهمت هایی به من زده بود. نوشته بود: “دعایی سازمان را فریب داده و بسیاری از اعتقادات مارا قبول ندارد، پیرو تفکرات خمینی و مبانی اعتقادی طالقانی و…است” و از این قبیل مطالب.

اینکه من پیرو تفکرات امام و آیت الله طالقانی بودم درست بود ولی قراربود آنها هم مثل من باشند و این گزارش نشان میداد که برپیمان های خود نیستند و نفاق میکنند. همانجا فهمیدم که دراین مدت چقدرفریب اینهارا خورده ام. لذا پیش خودم گفتم: وقتی در مورد من که آن همه خالصانه به آن ها خدمت میکنم این گونه فکر میکنند وای به حال دیگران .

در خانه تیمی خودم، جلسه ای با حضور تراب حق شناس گذاشتم و ماجرا را به او گفتم. کناره گیری از سازمان را به اوابلاغ کردم، اما در عین حال این را هم گفتم:” چون در مبارزه با رژیم مشترکاتی داریم، بنابراین هر خدمتی از دستم برآید کوتاهی نخواهم کرد، اما از این پس عضو این سازمان نخواهم بود.”

متاسفانه همچنان به همکاریم با سازمان ادامه دادم تا اینکه مجتبی طالقانی و مرتضی خاموشی مواضع جدید سازمان را که آلوده به تفکرات مارکسیستی و انحراف از دین بود، در قالب یک کتاب جلویم گذاشتند. همان موقع استکانشان را کناری گذاشتم و گفتم که شما از این لحظه به بعد از نظر من نجس هستید.

تازه فهمیده بودم که چه فریب بزرگی خورده ام و تابه حال چند بار فریبم داده اند و من متوجه نشده ام. با این حادثه متنبه شدم، پیش امام رفتم و توبه کردم و مورد لطف امام هم قرار گرفتم. همانطور که قبلا هم گفتم در این رابطه من تنها نبودم خیلی ها به این جریان اعتماد داشتند، بنابراین فکر میکنم نباید از این موضوع در آن شرایط خاص تلقی نقطه ضعف داشت، بلکه در آن مقطع یک حرکت مثبت تلقی میشد.

نگارنده: بله قطعا، منظور من این نبود که چرا فریب خوردید، بلکه نفس فریب خوردن است و چگونه میشود که آدم این همه فریب بخورد و متوجه نشود یا دیرمتوجه شود و بعد بگوید که احساسی برخورد کرده است؟!. مگر خودتان در رادیو اذعان نکردید که به دلیل ناآشنایی فلسفی وعلمی‌، نسبت به مواضع عمیق وبنیادی منافقین، طبیعتا احساسی عمل کردید؟!. درحالی که امام از همان لحظه اول به اینها شک داشتند.

دعایی: بله، واقعا درآن مقطع، خدا به این نهضت و مبارزه رحم کرد.

نگارنده: پس از فرمایشات شما میتوان این نتیجه را گرفت یا به بنده به عنوان نویسنده آن مقاله این حق را میدهید که این تحلیل را ازشما داشته باشم که چه بسا اکنون هم در برخورد با مسائل و حوادث سیاسی و تمجید و تایید برخی اشخاص احساسی عمل میکنید؟.

دعایی: چرا این فکر را میکنید؟.

نگارنده: به دلایل زیاد ، یکی از آنها مواضع خنثی وهمراه باسکوت شما نسبت به عملکرد سازشکارانه وکاملا مشکوک عناصر لیبرال ومسئله دار فعال دردولت موقت بود، تازه این یکی از دلایل است، دلایل دیگر را اگر خودتان اشاره ای کردید عرض خواهم کرد. درحالی که شما بایستی ازاولین کسانی می‌بودید که پس ازمشخص شدن ماهیت واقعی لیبرالها وافشاگریهای امام دراین رابطه، بدون فوت وقت دست به کارشده و ماهیت  اعضای جبهه ملی، نهضت آزادی وچهره واقعی برخی عناصرمسئله دار  ازقبیل ابراهیم یزدی، امیرانتظام، سحابی، فروهر و…را برملا کنید!.

دعایی: امام تا آخرین لحظات عمرشان به شخصیت بازرگان  وگذشته شان احترام میگذاشتند و حتی اگر وقت میخواستند وقت میدادند. من فکر میکنم تعابیری که دراین مقاله برای آقای بازرگان به کار بردید بسیار تند باشد.

نگارنده: بنده در این مقاله درباره آقای بازرگان تعبیری به کار برده ام که خودشان بارها به آن اشاره کرده اند. مگر ایشان خودشان را پدر معنوی منافقین نمی دانستند و مگر به قول خودتان آقای”روحانی” تئورسین اعتقادی سازمان و نویسنده کتاب “شناخت” در ملاقات با امام تاکید نکرده بود که اعتقادات سازمان  برگرفته از کتاب ” راه طی شده ” بازرگان است؟!.

دعایی: اما بنده این را هم گفته ام که امام همان موقع از کتاب و شخص آقای بازرگان حمایت کردند و خطاب به روحانی تاکید کردند:” شما از این کتاب به نفع دیدگاه های انحرافی خودتان سوءاستفاده کردید والا آقای بازرگان مرد معتقدی هستند”.

نگارنده: بله، شما فرمودید. ولی آقای بازرگان در این رابطه و درباره ادعای دروغ آقای روحانی در هیچ زمانی حتی در دوران جنایت های منافقین هیچ واکنشی نشان ندادند. حتی شما هم، به اذعان خودتان به همکاری با منافقین ادامه دادید تااینکه ماجرای خانه تیمی آقای خاموشی در خیابان منصور شما را متوجه نفاق سازمان کرد و بستر توبه را برایتان مهیا کرد. شما بعد از پیروزی انقلاب هم درمقابل فعالیت های ضد نظام لیبرالها از همین شیوه ” سکوت ” استفاده کردید.

دعایی: سکوت ما علامت مخالفت بود.

نگارنده: ولی عملکرد روزنامه تحت مدیریت تان در تمجید از لیبرالها نشان از چیز دیگری دارد. عملکرد غلط بازرگان در دوران دولت موقت و خیانت برخی عناصر تیمش نگرانی امام را در آن شرایط سخت، آنچنان تشدید و عصبانی کرد که رسما اعلام کردند:” تا من زنده هستم اجازه نخواهم داد لیبرال ها به قدرت برسند…”. ازاین دست تاکیدات را چندین بار ازامام چه در دوران حیاتشان و چه در وصیت نامه سیاسی عبادی شان شاهد هستیم و اسناد آن در صحیفه نور موجود است وغیرقابل انکار. درضمن فکر نمیکنم برخلاف نظر شما امام بعد از اعلام نظر رسمی شان در باره ماهیت لیبرالها اجازه ملاقات به آنها را داده باشند. آیا این کافی نبود و کافی نیست که روزنامه منتسب به نظام و رهبری را در اختیار اینگونه افراد نگذارید؟!.

دعایی: مشی ما در ارتباط با لیبرالها فقط این بود که اجازه ندهیم تا آنها در مصدر امور قرار بگیرند. همانطور که در مورد آقای منتظری هم فقط ساده لوحی اش را مطرح کردیم.

نگارنده: این کافی بود؟!.

دعایی: ما براساس مشی خودمان عمل کردیم. هرسکوتی به معنای سازش نیست. سکوت ما به معنای مخالفت بود.

نگارنده: ولی به نظر من وقتی امام در برابر عملکرد خیانت آمیزلیبرالها آنطور عصبانی میشوند و با قاطعیت تمام آن عبارت را عنوان میکنند، برای مردم و عوام یک معنی دارد و برای خواصی امثال شما که عمری در کنار امام بودید وباید بهتر از ما عمق عصبانیت و نگرانی امام را درک کرده باشید معنای دیگری باید داشته باشد. سخن قاطع امام و رهبری برای مردم عادی حکم دعوت به هشیاری و تلاش برای ممانعت از ورود مخالفین نظام به مصادر امورکشور دارد که این مسئله عموما از طریق انتخابات و از این قبیل مناسبتها میسر میشود، اما برای شما این گونه مواضع وسخنان قاطع به نوعی حکم جهاد دارد که افشاگریهای مستمر و تبری جستن  و بیزاری از تفکرات غلط  و سازشکارانه شان است نه سکوت به معنای مخالفت!. اگرمراجع  در زمانی که امام حکم قتل سلمان رشدی را صادر کردند، سکوت میکردند و بعد میگفتند که سکوتمان از نوع مخالفت و محکومیت سلمان رشدی بود، چه اتفاقی می افتاد و چه معنایی پیدا میکرد؟!.

دعایی: ما براساس مشی خودمان عمل می کنیم.

نگارنده: امام برخی از آن ها را حتی مسلم نمی دانستند، اما شما روزنامه اطلاعات را بعد از ارتحال ایشان پناهگاه لیبرال ها و جبهه ملی ها و افراد مسئله داری از قبیل عطاالله مهاجرانی ها، ، سعید سیرجانی ها، مسعود بهنودها، مصدق و مصدقی ها قرار دادید.  هاشمی رفسنجانی را در مقابل رهبری قرار دادید که این خود به یک بحث مجزا نیاز دارد. ستونی را در اختیارمحمد حجتی کرمانی قرار دادید تا با قلم نیشدارش علیه نظام ورهبری مطلب بنویسد، به تمجید ازعوامل موثردر کشف حجاب در دوره رژیم ستم شاهی پرداختید، از جهانگیر بهروز بنیانگذار روزنامه صهیونیستی آیندگان و جاسوس یکی از سرویس های اطلاعاتی غرب تمجید کردید و به  تطهیرسران و اصحاب فتنه وخیلی موارد دیگر پرداختید.

دعایی: امام فقط مصدق را گفته بودند که مسلم نیست.

نگارنده: روزنامه اطلاعات در همین حد هم رعایت نکرده و نمی کند و روزی نیست که در تمجید از مصدق وهمفکرانش چیزی ننویسد. امام تعبیرغیر مسلم را فقط در باره مصدق به کار نبرده بودند. خودتان فرمودید که امام در باره منافقین هم این تعبیر را به کاربرده اند. درباره جبهه ملی هم این تعبیرو حتی فراتر از آن را به کاربرده اند. امام در باره اعضای جبهه ملی و نهضتی ها که فتنه ای شبیه فتنه ۸۸ و شاید بدتر از آن را به بهانه مخالفت با لایحه قصاص به پا کردند، عبارت “محارب” را به کار بردند. جبهه ملی ها همان کسانی بودند که درجریان تصویب لایحه قصاص دقیقا شبیه اصلاح طلبان سال ۸۸ که روزنامه اطلاعات درباره آن نیزسکوت جانبدارانه اختیار کرد از مردم خواستند در اعتراض به این لایحه به کف خیابان ها بریزند؟!. مگر با گرای همین ها و این جریان نبود که حادثه هفتم تیر و شهادت جانگداز بهشتی مظلوم و بیش از هفتاد مدیر نظام جمهوری اسلامی رقم خورد؟!.

دعایی: ولی من در راهپیمایی ۹دی حضور داشتم. پس در این خصوص سکوت نکرده بودم.

نگارنده: شما در این راهپیمایی حضورداشتید؟!. با چه شعاری؟!. مردم در شعار هایشان عوامل و سران فتنه را با نام و هویتشان مشخص کرده بودند، شما چی؟.

دعایی: من عامل بیرونی را که از ضعف مدیریت داخلی در امر انتخابات سوءاستفاده کرده بودند عوامل فتنه می دانم. هنوز برای بنده مسجل نشده که در انتخابات تقلب نشده است.

نگارنده: یعنی شما معتقد به تقلب در انتخابات ۸۸هستید؟!.

دعایی: بله، چون هنوز شمارش آغاز نشده بود که بدون دلیل تمامی اعضای ستاد آقای موسوی دستگیر شدند و این کاراشتباهی بود که صورت گرفت و شائبه تقلب از همین جا تقویت شد.

نگارنده: در مورد اعلام بی موقع آقای موسوی در باره نتیجه انتخابات چه نظری دارید؟.

دعایی: آقای موسوی هم اشتباه کردند. ایشان هم نباید این کار را میکردند.

نگارنده: این نظرامروز شماست یا همان موقع هم این نظررا داشتید؟.

دعایی:  همان موقع هم این نظررا داشتم.

نگارنده: فکر نمی کنید این نظر شما کاملا در تعارض با نظر صریح رهبری است؟.  آقا بارها در این مورد سخنرانی کردند و نظر و تاکیدشان بر سلامت انتخابات بود و آن را ابلاغ  و مکرر اعلام کردند.همین نظر را در ملاقات نمایندگان نامزدهای معترض با ایشان هم با صراحت تمام اعلام کردند. شما چطور از این اسناد غیر قابل انکار چنین استنادی می کنید؟!.

دعایی: من معتقدم که آقای احمدی نژاد آدم فاسقی است، آقای محصولی وزیر کشور وقت هم آدم سالمی نیست، اینها که  مسئولیت انتخابات را برعهده داشتند در مدیریت انتخابات خوب عمل نکردند.

                                کرباسچی بیگناه بود

دعایی: ما در مورد دادگاه آقای کرباسچی عملکرد قوه قضائیه را عادلانه نمیدانستیم. سکوت روزنامه اطلاعات هم به همین خاطر بود، بطوری که حتی یک گزارش از جریان دادگاه را چاپ نکردیم. علت این سکوت ما طبیعی بود، چون ما آقای کرباسچی را بیگناه میدانستیم و حجت شرعی برای چاپ اخبار مربوط به این دادگاه را نداشتیم به همین خاطر منتظر شدیم تا نتیجه دادگاه مشخص شود و همانطور که انتظار میرفت، آنچه از این دادگاه عاید مردم شد اختلاس زیر یک میلیون بود. بنده مقصر اصلی این ماجرا را هم آقای اژه ای قاضی دادگاه میدانم، چون ایشان دادگاه را با مدیریت اشتباه و جهت دار، اداره میکردند و تندروی هایی که کردند موضوع را به اینجا کشاند.

نگارنده: یعنی شما به عملکرد قوه قضائیه انتقاد داشتید؟.

دعایی: بله، فاضل خدادادی و رفیقدوست بزرگترین مفسدین اقتصادی بودند، بطوری که برای رفیقدوست با یک درجه تخفیف، حکم ابد زدند. حالا شما فکرمیکنید ایشان الان کجا هستند؟!. آقای رفیقدوست در حال حاضر ریاست تعاون زندان را برعهده دارد و حتی خبرش را دارم که چندین بار به خارج از کشور هم سفر کرده، اما از طرف دیگرشاهد بودیم که درجریان دادگاه آقای کرباسچی، آقای تاجران را که یکی از شهرداران مناطق تهران بود، برای اعتراف گرفتن دستگیرش کردند و درحالی که روزه بوده در یک سلول انفرادی ۱/۵ در۱/۵ زندانی کردند. شما بفرمایید، بنده این را باور کنم یا زندانی بودن آقای رفیقدوست را قبول کنم.

نگارنده: درباره کوتاهی قوه قضائیه در برخورد به موقع با هاشمی رفسنجانی و خانواده اش چه نظری دارید؟. درمورد ایشان و فرزندانش هم حجت شرعی نداشتید که سکوت کردید؟. اگر قانون برای همه یکسان است چرا پس از ۴ سال از فتنه ۸۸ هنوز در باره ایشان و اعضای خانواده اش اجرا نشده است؟!.

دعایی: من با آقای هاشمی هیچ کاری ندارم.

نگارنده: چرا ؟! ولی شما در تمام ۸ سال دوره ریاست جمهوری ایشان و پس از آن در کنارش بودید و به وزیر سفرهای خارجی آقای هاشمی معروف بودید. اکنون که این خانواده دچار اشتباهاتی شده اند شما نمی خواهید کاری به آنها داشته باشید؟.

دعایی: آقای هاشمی چهار بعد دارد که من به سه بعد آن کاری ندارم ولی بعد چهارم آن این است که ایشان در حال حاضر با حکم رهبرمعظم انقلاب ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برعهده دارد.

نگارنده: شما فرقی میان آقای هاشمی رفسنجانی و آیت الله گیلانی در برابر قانون و عدالت قضایی می بینید؟.

دعایی: از لحاظ برابری در برابر قانون هیچ فرقی باهم ندارند.

نگارنده: ولی آیت الله گیلانی درزمان غائله  منافقین، برای حفظ نظام حکم اعدام دو فرزند فریب خورده خود را صادر کرد وشخصا آنها را  به پای چوبه دار فرستاد تا مبادا به خاطر وجود آنها، چهره منور نظام کم نورشود. ولی آقای هاشمی که فرزندانش و حتی همسرش نقش بسیار موثری در آغاز و مدیریت فتنه ۸۸ و درگیریها و تظاهراتهای خیابانی داشتند به جای تحویل آنها به دست قانون به آنها مصونیت بخشید و این مصونیت را ۴سال طول داد.

دعایی: ما طبق مشی خودمان عمل میکنیم. وانگهی مهدی هاشمی میخواست برگردد و آقای هاشمی میخواست اورا تحویل قانون بدهد ولی آقای اژه ای مانع میشد و معتقد بود فعلا برنگردد، بهتر است.

به هر حال عملکرد روزنامه اطلاعات در زمان حضرت امام زیر نظر ایشان بود بعد از ایشان هم همه آن اختیارات را رهبرمعظم انقلاب به بنده تفویض کردند و هرموقع هم تذکراتی داشته اند به ما ابلاغ کرده اند. دریک جایی هم ایشان تاکید کرده اند:” کیهان و اطلاعات هیچکدام خط مشی من نیستند، بنابراین نه کیهان را تایید میکنم و نه اطلاعات را تخطئه”.

من هم در یک جایی گفته ام که روزنامه اطلاعات نماد “رحمانیت ” نظام است و روزنامه کیهان نماد “جباریت” نظام و مثل اینکه شما از این عبارت من هم  برنتابیدید و در مورد آن نیز در مقاله تان اشاره کرده اید و حال آنکه “جباریت” از صفات عالیه خداونداست و فکرنمیکنم واژه توهین آمیزی بکاربرده بودم.

نگارنده: بنده تعصب خاصی به روزنامه کیهان ندارم. در آن مقاله فقط خواستم درجباریت کیهان(به قول شما)، به یک نمونه بسیار کوچک از دشمن ستیزی های این روزنامه اشاره کرده باشم، ولی اکنون که به این موضوع اشاره کردید به خاطراهمیتی که ظاهرا برای شما داشته و از لحاظ رسالت مطبوعاتی هم بسیار مهم به نظر میرسد، به ۲ نکته در این باره اشاره میکنم: اول اینکه در آیه “محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم… ” خداوند متعال با قاطعیت تمام، دوری از کفار، شدت برکفار و هجمه برملحدان را پیش و بیش از محبت بین خودیها مورد تاکید قرارداده است. این به آن معنی است که رحمانیت بدون جباریت و جباریت بدون رحمانیت هیچ ارزشی در برابر خداوند باریتعالی ندارد که هیچ بلکه جباریت بر رحمانیت اولویت دارد ولی شما متاسفانه این دو صفت را برخلاف نظر خداوند از هم تفکیک کرده و رحمانیتش را به خودتان و جباریتش را به روزنامه کیهان نسبت داده اید!. نکته دوم این که، به عنوان یک شاگرد باید عرض کنم، در اینکه صفت جباریت از صفت های عالی مختص خداوند باریتعالی و نشانه کمال قدرت حضرت حق است هیچ شکی درآن نیست، اما وقتی این صفت ها برای انسان به کار برده میشود از آنها معنی منفی و توهین و تحقیر فهمیده میشود. مثل اینکه بلا تشبیه بگویند، شما خیلی مکارهستید یا به بنده بگویند شما خیلی متکبرهستید!. بعد بپرسند چرا ناراحت میشوید، این که از صفات عالی پروردگاراست!.

در این که رهبر معظم انقلاب معتقد به استقلال هردو روزنامه کیهان و اطلاعات هستند حرفی در آن نیست. در این که حضرت ایشان نه کیهان را صد درصد تایید کرده اند ونه روزنامه اطلاعات را تخطئه، در این هم حرفی نیست اما با این “مثل” معروف که میگوید: ” گیرم در دیگ باز است پس حیای گربه کجا رفته است” چه کنیم؟!. جسارتا عرض می کنم که این فقط یک مثل است و در مثل مناقشه نیست.

سوال بنده از شما و ختم کلام این است که بالاخره این دو روزنامه (کیهان و اطلاعات) منتسب به ولی فقیه زمان هست یا نیست؟. اگر هست که به اذعان خودتان هست پس می پذیرید که این دو روزنامه جریده نظام هستند و حسابشان با روزنامه های خصوصی دیگر بسیارتفاوت دارد و باید در روزهای سرنوشت سازی مثل فتنه ۸۸ و … که حضور و دخالت مستقیم دشمنان خارجی و صهیونیسم به راحتی قابل مشاهده است باید همگی و همه رسانه هایی که خود را در دایره نظام می بینند به کمک رهبری نظام بشتابند و در جهت انتشار و تیتر کردن منویات رهبری و نقشه راهی که برای برون رفت از شرایط موجود مطرح می کنند برآیند. بنابراین شما که رسانه نظام محسوب میشوید رسالتتان در این زمینه صد چندان خواهد بود. شما بفرمایید در فتنه ۸۸ و اصلا در روزها و هفته های قبل از این حادثه در کجای کاربودید، در پشت رهبری و شانه به شانه ایشان بودید یا در مقابل رهبری؟!. در انتخابات سال ۹۱ چطور، آیا نقشه راه رهبری نظام را، برای هرچه سالم تر برگزار شدن انتخابات، نصب العین روزنامه تان کردید یا منویات هاشمی و همفکران داخلی و خارجی ایشان را؟!.

در این رابطه برای جلوگیری از اطاله کلام تنها به یک نمونه تاسف آور از میان ده ها نمونه از همراهی روزنامه اطلاعات با مسئله داران داخلی و همسویی با دشمنان خارجی اشاره میکنم:

“انتخابات آزاد” کلیدی ترین واژه ای بود که جریان فتنه و دشمنان خارجی همواره از آن استفاده میکردند. هاشمی رفسنجانی در همسویی با این جریان بارها از این واژه برای رساندن اهداف و امیال خود به مخاطبان بهره گرفت و روزنامه اطلاعات نیز به رغم مخالفت رهبر معظم انقلاب با این نوع فرافکنی ها، نظرات هاشمی را در بهترین بخش روزنامه پوشش داد.

اما این روزنامه در ۱۳ دی ماه سال گذشته پا را فراتر از این گذاشت و سخنان تفرقه انگیز هاشمی و تکرار این واژه رااینگونه تیترکرد:” گفتگو و تفاهم راه برگزاری انتخابات رقابتی و آزاد است”.

ولی چند روز بعد یعنی ۲۰ دی ماه سال ۹۱ وقتی رهبرمعظم انقلاب نشانه های رد پای دشمنان را در این کلید واژه به مردم و برخی مسئولان از جمله آقای هاشمی رفسنجانی گوشزد کردند و از مسئولین موثر در مسائل سیاسی و انتخابات قاطعانه خواستند که از به کار بردن این واژه و عبارتهایی از این قبیل به جد دوری کنند، روزنامه اطلاعات به جای ادای رسالت واقعی خود به عنوان جریده نظام! در بهت تمام مخاطبان خود، این تیتررا  برای فرمایشات آقا انتخاب کرد:” رهبرمعظم انقلاب در سالروز قیام ۱۹ دی در جمع هراران نفراز مردم قم: انتخابات باید با سلامت و امانتداری کامل برگزار شود”. این تیتر کاملا با روح سخنان رهبری نظام مغایر بود هرچند جزئی از سخنان ایشان بود.

رهبری در این سخنان تاکید داشتند:” هی نگویید انتخابات باید آزاد باشد”. ولی روزنامه اطلاعات به جای اینکه این قسمت را تیترکند یا به جای اینکه این بخش از فرمایشات آقا را برجسته کند سخنان آقای هاشمی را با تیتر درشت چاپ کرد و در افکار عمومی این برداشت به حق را تداعی کرد که روزنامه اطلاعات به جای آنکه رسانه نظام باشد رسانه آقای هاشمی و همفکران ایشان و اصلاح طلبان است.

حال خودتان قضاوت بفرمایید، اگر امام در قید حیات بودند، آیا اجازه می دادند روزنامه متعلق به نظام چنین رفتاری با نظام و رهبری داشته باشد، آیا امام (ره)با این همه خطاهایی که در این مدت از روزنامه اطلاعات سرزده است  باز اجازه توبه و عذرخواهی را به شما و عوامل روزنامه می دادند؟!.

منبع : وبلاگ خوب و بد

توسط : aminabadi ، با موضوع : ميهمان سايت بدون دیدگاه

یادداشت وارده – مهدی جهانشیری

نویسنده وبلاگ فلسفه، حقوق و سه نقطه…طی یک یادداشت به بهانه پخش تصاویری از دادگاه متهمان به اختلاس میلیاردی و حفظ حقوق کسانی که در اختلاس شرکت داشته اند به نقد پخش تصاویر جلسات دادگاه این متهمان از دو سایت خبری پرداخته است…

حقیر نیز بر آن شدم تا با درج یادداشتی در مقام شاگردی به بررسی این مهم پرداخته ، شاید ازدیاد پیاز داغ روشنفکری در محیط دانشگاه و جبر ناخوداگاهی که این رویکرد بر راسخ ترین انسان ها می تواند بگذارد  کمی ما را به ورطه پنداشتی غیر واقعی و حقیقتی از وقایع اجتماعی کشانیده است و تیشه به ریشه خود زدن را خوب به ما آموخته است و البته معنای اعتدال  اجرای حق است نه راه سومی است که به مذاق خلق الله خوش آید…

مساوی انگاشتن پخش تصاویر متهمین به اختلاس آن هم با صورت هایی نامعلوم در دو سایت خبری،با کیفر بی گناه ادعایی است بدون مدرک که در علم حقوق پذیرفته شده نیست… همه میدانیم که در بی گناهی متهمین بزرگوار اختلاس میلیاردی تردید یقینی است…و صد البته هر دانشجوی حقوقی میداند مقصود از اصل کیفر بیگناه لزوم عدم اجرای مجازات قبل از صدور حکم قطعی است نه موفهوم موسعی که شما بدون دلیل این اصل را به آن تسری داده اید و البته باز کوبیدن اصل تفسیر مضیق بر سر شما اشتباهی است به مثابه اشتباه شما…

فراتر از آن حقیر معتقدم ای کاش تصاویر با کیفیت بالای این متجاوزین به آبروی انقلاب (که با خون هزاران مرد و زن بی ادعا آبیاری شده و ایستادگی مردمانی که حق اندک یکایکشان در سفره این چند نفر پیدا شده و آن را استوار ساخته) پخش  می شد تا بشناسیم از همان ابتدا چه کسانی این جنایت را مرتکب شدند تا مبادا در خم و پیچ همین قوانین دادرسی که وضع دست بشر است (و البته خدایش خیر دهد کسی که فرمود نحن رجال و هم رجال )به یکباره سر از آن سوی مرزها در آورند یا دوباره با دست آویزی به قوانین دست و پا شکسته، ما را دچار بازی شتر دیدی ندیدی کنند؛ تا دیگر آخرین قانون دنیوی احقاق حق یعنی قاعده تقاص هم سالبه به انتفاع موضوع شود و البته آنجاست که ملت به جای انتقام از آن متهمین از من و شما وخیلی ها….انتقام خواهند گرفت.

..

مجال بحث حقوقی در این زمینه در فراخور یک وب نوشت و حوصله خواننده گرام نیست لکن اشارتی در مدعای اینجانب  خالی از فایده نیست ؛ لزوم علنی برگزار شدن تمامی دادگا ها در اصل ۱۶۵ قانون اساسی آمده است ،مگر علنی بودن آن منافی مصلحت نظام، عفت عمومی یا نظم عمومی باشد یا در دعاوی خصوصی طرفین دعوا تقاضا کنند که محاکمه علنی نباشد…که به یقین پخش دادگاه هایی این چنینی که پاسخگویی فوری نظام در برابر مردم را می طلبد نه تنها بر خلاف مصالح نظام نیست بلکه تامین مصلحت آن و ترجیح مصلحت یک کل به مثابه سیستم و اکثریت، در مقابل مصلحت چند نفر است…و چه جمود زدگی بد تر از این که علنی بودن را صرف مجاز بودن حضور افراد در دادگاه بدانیم که در این صورت مفهوم علنی بودن را به تباهی کشانیده ایم که در معنای حقیقی رسانه می تواند نقشی فوق العاده در کنترل رسیدگی و عدم خروج متهمین یقه سفید از چنگال قانون بازی کند…

به نظر نگارنده هدف اولیه و بالذات قواعد حقوق استیفا حقوق زیاندیدگان است و به طریق اولی وقتی زیان دیده در یک جرم کلیت جامعه و حاکمیت و سرمایه ملی اعتماد باشد، و  وقوع یک جرم فارق از کم و کیف آن در نزد مراجع محرز و مسلم باشد و مردم هم توقع برخورد و پاسخ فوری دارند، چرا نباید برای حفظ آرامش و امنیت جامعه که یکی از اهدف اصلی علم حقوق است مردم را در جریان رسیدگی قرار داد و با خشکی و عدم استفاده از مجاری انعطافی که در قوانین ما هست انگشت اتهام ناحق خیلی ها را به سمت کسانی که دستی در این قضیه نداشته اند رسوا کرد؟؟؟گرامی در همان تبصره اصلاحی ماده ۱۸۸ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۷۸ هم که مدعای شماست به نظر می رسد حفظ آرامش و اقناع وجدانی جامعه مد نظر است  لکن قانونگذار غافل از این که بین انواع جرایم فرقی گذارد جرایمی اینچنینی را که کیان اجتماع را هم به هم میریزد در زمره دیگر جرایمی آورده که حدود تاثیر و تاثر آن بسیار محدود است…همین نقیصه است که دادستان کل کشور در نشستی سخن از طرح لایحه ای در مجلس برای رفع آن می گوید…

موجز این که ای کاش اگر نمی پذیریم حداقل پای گفتگو بنشینیم که در مقابل تجاوز به آبروی نظام و مردم چگونه دفاعی باید کرد…تا به ناحق از وقوع یک پدیده تا آخر انگشت اتهام دامن خیلی از اشخاص بی گناه حقیقی و حقوقی را به واسطه عدم شفافیت رسیدگی درگیر نکند و از دیگر سو  به آبروی شکم پرستان از همه چیز کمتر نیز ناخونکی هم زده نشود…

.

.

والله عالم…

توسط : aminabadi ، با موضوع : ميهمان سايت یک دیدگاه

یادداشت وارده –

مهدی جهانشیری – مدیر وبلاگ پس کوچه تفکر

بدون تردید انقلاب اسلامی ایران را باید بی نظیر ترین انقلاب ها نامید…ادله این مدعا را می توان در مستندات فراوانی من جمله صحت محتوایی و شکلی آن دانست که تقریر و فصل بندی آن در این مجال نمی گنجد لکن آنچه در این مطمح مورد نظر است غده سرطانی انحصار گرایی است…

ظهور و مستدامیت انقلاب اسلامی ایران به حتم نتیجه خون و عزت نفس قشرهای گوناگون این سرزمین بود ؛ در همین تصاویر گزینش شده ایام ۵۷ از سیما می توان این تکثر گرایی در انقلابیون که در کوچه و خیابان های شهر حاضرند را مشاهده کرد…این تکثر گرایی و همدلی بین آنها که با شخصیت کم نظیر حضرت امام خمینی بین عامه مردم به وجود آمده بود توانست دشواری های زیادی را پشت سر گذارد؛ لکن بیماری که اکنون به این انقلاب عامدانه هرچند جاهلانه تزریق شد انحصارگرایی است که می توان از آن به غده سرطان یاد کرد که از درون انقلاب را تهدید می کند؛ جنبه های این انحصار گرایی را می توان از جوانب گوناگون وارسی کرد که خود مجالی رساله ای می طلبد….

موجز این که یکی از پیامد های این انحصار گرایی در ایام پیش رو بی تفاوتی قشر قابل توجهی از مردم به سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است که حقیر اگر نگویم علت منحصره یکی از علت های آن را در همین انحصار گرایی میبینم…..بر فرض ثبوت پیشتازی عده ای در انقلاب نباید مالکیت آن را هم به نام همان عده ثبت کرد…همین معنا را می توان متاسفانه در برخی از عامه هم یافت بدین مضمون که برخورد خود را با دیگر هموطنان دگر اندیش  بر مبنا و نگاهی مالکانه و انگ ضد انقلابانه بر دیگر هم وطنان قرار داده اند….

به یقین بخش اعظم دشواریهای داخلی بر سر راه این انقلاب و رهبری عزیز آن مقام معظم رهبری، ناشی همین نگاه انحصار گرایانه در بخشی از مجریان و ما مدعیان کوچه و بازاری انقلاب بوده …که عده ای خود را غریب و غریبه در مسیر انقلاب یافتند… و الا کدام وجدان پاک است که خود را مخالف استقلال و آزادی بداند…تا تنها ما همفکران بدون حضور دگر اندیشان آنهم با همت هزینه های دستگاه های حکومتی جشن پیروزی انقلاب را برگزار کنیم…و هیچ دلسوزی نیست که از بی تفاوتی عده ای نسبت به این دگرگونی بزرگ قرن، دلش پر غصه نشود…

فرض است بر دلسوزان این غده سرطانی را فریاد زده و در راستای تغییر کج فرهنگ مزبور بکوشند تا زین پس نه هیچ انسان پاک سرشتی خود را غریبه کشتی انقلاب نداند و از دیگر سو هیچ کس  تملک آن را هم به نام خود و گروهش ادعا نکند…

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است                 گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم
.
.
.

والله عالم…

نظرات مطرح شده در مقالات وارده لزوما نظر مدیر سایت نیست .

توسط : aminabadi ، با موضوع : ميهمان سايت بدون دیدگاه