ميهمان سايت | بسیج جهانی - صفحه 2

یادداشت میهمان

روزنامه اطلاعات ۱۹ دیماه ، همزمان با سالروز قیام خونین مردم قم در سال ۱۳۵۶با چاپ مقاله ای موهن وساختارشکنانه به قلم آلوده ای که نسبت کاملا روشن و شفافی با فتنه ۸۸ و سران آن دارد ، بار دیگر یادآور خاطره بسیار تلخ این روزنامه در دوران طاغوت و مقاله ای شبیه همین مقاله با نام  مستعار ” رشیدی مطلق ” شد و برای بار دوم دامن خود را آلوده به اهانت و خیانت به مرجعیت و دیانت کرد اما این روزنامه  در دورانی این ثلمه را بر قامت مطهر نظام جمهوری اسلامی‌وارد کرد که این نظام برآمده از خون صدها هزار شهید ، دوران شکوفاهی اش را در دنیا سپری می‌کند و به کوری چشم دشمنان داخلی و خارجی نظاره گر تحقق معجزه ای به نام  بیداری اسلامی‌ در کشورهای به ستوه آمده از دیکتاتورهای منطقه است که امام رضی الله عنه وعده آن را ، با قطع و یقین داده بود.

در اینکه آقای “علایی ” به سفارش و خشنودی نامحرمان و با ابزار دست شدن برای خناسان ، هراز گاهی به هرزگی در قلم روی می‌آورد و به همین راحتی بر پرونده روزهای جهاد خویش ، قلم بی بصیرتی می‌کشد ، شکی در آن نیست . مگر همین چندوقت پیش نبود که نیش آخته به زهر همین قلم برخیمه بسیجیان همیشه مظلوم این انقلاب فرو نشست و صاحب قلم به جای تحسین فرزندان ” خمینی و خامنه ای ” به خاطر ازخودگذشتگی هایشان درفرو نشاندن غائله های پی درپی فتنه گران در کشور وبه جای آلام بخشیدن بردردها و زخم ها و تیغ هایی که دشمنان دوست نما هر روز به بهانه ای در همین خیابان های تهران برجسم و روحشان می‌نشانند ، او با وقاحت تمام از بسیجی امروز ” امت و امام “‌ با عنوان ” داروغه ! ” یاد نکرد و به جرم اینکه بسیجیان برای خاموش کردن این فتنه ها به وظیفه ذاتی و تکلیف الهی خود عمل کرده اند و آرامش را براراذل و اوباش در استخدام اجانب ، حرام کرده اند ، آن ها را مورد غضب و حقد و کینه قلم خود قرارنداد و بسیجیان دیروز درجبهه جنگ با صدامیان را مردمی و بسیجیان امروز در جبهه جنگ نرم را دولتی ندانست؟!!.

آقای علایی ظاهرا فراموش کرده است ، حوادث دهه اول انقلاب را که در اوج فتنه گری مشترک منافقین ، بنی صدر و  لیبرالها به سرکردگی پدر معنوی شان ” مهندس بازرگان ” عرصه را در پشت جبهه بر امام و امت   تنگ کرده بودند !!.

آقای علایی فراموش کرده ااست ، آن روزهایی را که به همراه دیگر سرداران رشید ، با ما بسیجیان آن روز!  هم پیمان شدند و عهد بستیم که با همین لباس خاکی و با همین تن زخم دیده از تیر و ترکش های دشمن و با همین بدن به خاک و گل نشسته ازعرق جبهه ها ، در خیابان های تهران حاضر خواهیم شد و منافقین و لیبرال های سر در آخور اجانب را که در غیاب ما خون به دل اماممان کرده بودند ، در هر لباس و مکان و جایگاهی که لانه کرده باشند ، بیرون کشیده و عربده های مستانه شان را در گلو خفه خواهیم کرد!!.آیا امروز یکی از آن روزها نیست ؟! اگر هست که فتنه های پی در پی نشان می‌دهد ، امروز یکی از آن روزهاست ، پس  نسبت داروغه !! دادن به بسیجی ها و دو شقه  کردنشان  به بسیجی امروز و دیروزچرا و این همه بی وفایی و جفا براین لباس خاکی و چفیه های خونی چرا ؟!!.

سخن اصلی ما در این نوشته پاسخ دادن به این بی انصافی ها و نیش  قلم های  آقای ” علایی ” و امثال ایشان نیست ، چرا که زحمت ادای این مسئولیت را دیگر فرماندهان دوران  دفاع مقدس به دوش کشیدند و الحق والانصاف خوب هم عمل کردند. حال نوبت آقای علایی است که ضمن قدرشناسی از دغدغه ها واز خود گذشتگی های این سرداران که در روزهای اخیر صادقانه تمام توان خود را برای بیرون کشیدن وی از دهان گرگ ها و پیر کفتارهای فتنه گردر کمین نشسته ، در طبق اخلاص گذاشتند ، لحظه ای به خود آید و با اندکی تعقل و تحلیل درست از واقعیت ها ، به عواقب راهی که در پیش گرفته است ، اندیشه کند!.

                                                                   *******

 سخن اصلی امروز ما با آقای ” دعایی ” و عملکرد روزنامه  ” اطلاعات ”  تحت مدیریت ایشان است که دستور چاپ  مقاله ” علایی ” را به قول خودش بدون مطالعه و به طورسهوی صادر کرده است !!. چرا که قرار بود اولین و آخرین خطای آقای دعایی  در عرصه مطبوعات ، همان خطایی  باشد که در سال ۱۳۶۲ و در دوران حضرت امام (ره) در این روزنامه اتفاق افتاد!.اما روزی نشده است که این روزنامه به مسئولیت ایشان طبق آنچه که قانون مطبوعات و رسالتی که به عنوان نماینده ولی فقیه بردوشش است عمل کرده باشد. لذا به نظر می‌رسد با توجه به مسبوق به سابقه بودن حوادث مشابهی از این دست در این روزنامه ، وقت آن رسیده باشد که ایشان نیز تکلیف خود را برای همیشه با اصول قانون اساسی ، قانون مطبوعات و جایگاهی که وی در آن قرار دارد ، مشخص کند.

با نگاهی به نیمه نه چندان پنهان ! آقای محمود دعایی به راحتی می‌توان پی برد که  انتشار مقاله ای از این قبیل  در ” روزنامه اطلاعات ”  نه اولین اقدام تامل برانگیزی است که در این روزنامه و با نظارت شخص وی صورت می‌گیرد و نه – در صورت عدم جلوگیری از ادامه این روند – آخرین آن خواهد بود. در این رابطه بد نیست  آقای دعایی نیز، با توجه به نکاتی که در زیر می‌آید ” از نگاهی دیگر ” مورد بررسی قرار گیرد :

                                                                    *******

۱- آقای دعایی در پرونده سیاسی خود عضویت رسمی‌در سازمان مجاهدین ( منافقین) و همکاری جدی با این گروهک را در شرایطی دارد که امام نسبت به عملکرد این سازمان حتی قبل از آنکه ” مسعود رجوی ” رهبری آن را پس از تسویه حساب درون سازمانی در زندان به دست بگیرد ، سوء ظن جدی داشتند ، اما او همواره تلاش داشت ، با ایجاد ارتباط میان این گروه وامام در نجف ، نظرایشان را نسبت به افکار و عقاید این سازمان جلب و از ایشان  تاییدیه بگیرد ، به طوری که  حضرت امام به اصرار وی و برخی دیگراز آقایان ، پس از ۲۴ روز شنیدن تمام سخنان و استدلال های باطل تئورسین و ایدئولوگ این سازمان که همگی آن ها در یک جلد کتاب به نام ” شناخت ” خلاصه شده بود ، واکنش کاملا منفی نشان داده و با قاطعیت تمام خواسته های  آن ها را مردود اعلام می کند . هنوز مدتی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که این سازمان التقاطی ، شعارهای اسلام ناب محمدی را برنتابید و برای براندازی نظام نوپای اسلامی ‌با ورود به فاز نظامی‌ ، غائله آفرینی در کف همین خیابان ها ی منتهی به انقلاب و اطراف آن را آغاز کرد وبا سنگر بندی در داخل دانشگاه ها در تهران و برخی شهرستان ها به حذف فیزیکی انسان های بی گناه پرداخت .( دقیقا همان شیوه ای  که درفتنه های  تیرماه  ۷۸ و آذرماه  ۸۸ توسط فتنه گران اصلاح طلب رخ داد و امروز نیز با ترور دانشمندان جوان مان این روند همچنان ادامه دارد!!).

اعمال سبعانه منافقین ، امام را مجبور کرد تا در ۲ سخنرانی افشاگرانه چهره کریه آن ها را برملا و اعتقادات سران این سازمان را التقاطی اعلام کنند و در صراحت تمام ، پرده از ماجرای ملاقات یکی از ایدئولوگ های اصلی این گروهک با ایشان و اصرار برخی از آقایان از جمله شخص آقای دعایی برای انجام این ملاقات برداشتند و تاکید فرمودند : ” آن ها ( منافقین ) می‌خواستند من را گول بزنند… ” .

آقای دعایی پس از این فرمایشات امام (ره) با حضور در محل رادیو و در یک مصاحبه رسمی‌ به عضویت رسمی ‌و همکاری جدی خود با این سازمان اذعان و تاکید می کند : من‌ در جریان‌ تماس‌ مجاهدین‌ خلق‌ با امام‌ ، چندین‌ سال‌ سمپات و یا بالاتر، در ارتباط‌ با این‌ سازمان‌ بودم‌ و با آنها همکاری‌ کردم‌ – به آنها – کمک‌ کردم‌ و دقیقاً در جریان‌ برخی‌ تبلیغات‌ و تاکتیک های‌ آنها قرار گرفتم‌ و اطلاعات‌ دقیق‌تری‌ را – از آنها – دارم‌ ….

او در این سخنان همچنین اذعان می‌کند  : در آن زمان من ( در ارتباط ) با این سازمان ، به دلیل ناآشنایی فلسفی و علمی‌، نسبت به مواضع عمیق و بنیادهای ریشه ای آن ها ، طبیعتا احساسی عمل کردم! .

۲- آقای دعایی اگرچه  خود را از توابین این سازمان اعلام می‌کند ، اما مواضع خنثی و همراه با سکوت وی  نسبت به عملکرد سازشکارانه و کاملا مشکوک عناصر لیبرال و مسئله دار فعال در دولت موقت به ریاست مهندس بازرگان که رسما خود را پدر معنوی منافقین اعلام می‌کرد ، همچنان سکوت می‌کند ،‌ در حالی که او بایستی از اولین کسانی می‌بود که پس از مشخص شدن ماهیت واقعی لیبرال ها و افشاگری های امام در این رابطه ، بدون فوت وقت دست به کار شده و ماهیت کثیف اعضای جبهه ملی ، نهضت آزادی و چهره منفور برخی عناصر نفوذی در بدنه  دولت موقت از قبیل ابراهیم یزدی ، امیرانتظام ، بازرگان ، سحابی ، فروهر و… برملا کند ، اما سکوت وی و برخی دیگر در این برهه از زمان شرایط ویژه ای در کشور به وجود آورد که نشان از ادامه دلدادگی آقای دعایی به این تفکرات التقاطی و لیبرالی دارد !.

و جالب تر این که ” دعایی ” حتی در مرداد ماه سال ۹۰ در گفت و گوی مفصلی که با خبر گزاری ” ایسنا ” در باره انقلاب و تاریخچه روزنامه اطلاعات داشت ، درصدد واکنش به اظهارات فردی برمی‌آید که از ذکر نامش در این مصاحبه خودداری می‌کند !. وی در این مصاحبه  اگرچه عضویتش در گروهک منافقین را انکار نمی‌کند ، اما تلاش می‌کند تا این عضویت و همکاری جدی اش با سازمان یاد شده را بسیار کم اهمیت و در حد یک سمپات ( طرفدار عادی ) عنوان کند!!.

دعایی در این مصاحبه حتی به رغم مواضع محکم و مکرر امام علیه جبهه ملی و نهضت آزادی و تاکید ایشان برغیر مسلم بودن برخی از عناصر فعال در دولت موقت و تاکید براین موضع در وصیت نامه الهی سیاسی خود ، ” دکتریزدی ” را از عناصر مورد اعتماد امام دانسته و هیچ اشاره ای به خون دل خوردن های امام از دست این گروهک لیبرال و تفکرات لیبرالیستی در دوران حاکمیت دولت موقت و پس از آن نمی‌کند!!.                                                                     

*******

۳- دعایی تاسال ۵۸ عضو ساکت ! جامعه روحانیت مبارز بود ، اما با حدوث انشقاق در این جامعه در آستانه انتخابات مجلس سوم و تشکیل مجمع روحانیون مبارز نامش را بر حسب اتفاق ( به ادعای خودش ! ) در فهرست هیئت موسس این مجمع می‌بیند ! و درچنین شرایطی بود که فکر می‌کند ، اگر به این روند ادامه دهد ، دوستان وی در جامعه روحانیت ذهنیت بدی در باره وی پیدا کرده ومتوجه تغییر گروه خونی وی خواهند شد ، لذا تصمیم می‌گیرد ، چند ماهی در جلسات هیچکدام از این دو تشکل که ظاهرا از هردو طرف دعوت می‌شده است ، شرکت نکند ، اما از آنجا که شترسواری دولا دولا در عالم سیاست معنی دیگری داشت ، لاجرم دلدادگی خود به تفکرات ” مجمع روحانیون ” را علنی می کند!

                                                                                  *******

۴- دعایی در دوران سازندگی و حاکمیت کارگزارانی ها به سرکردگی  اکبر هاشمی‌رفسنجانی و برادرش محمد ‌که تمام قدرت را در چنگ خود داشتند به شدت خود را حامی‌دولت و سیاست های غلط اقتصادی هاشمی‌رفسنجانی نشان و دقیقا در شرایطی که کشور به خاطر بی کفایتی های موجود در عرصه اقتصادی رنج می‌برد و تورم به بالای ۴۵ درصد رسیده بود به حمایت بی چون و چرا از دولت وقت و سیاست هایش دل می‌سپرد  و حتی مهمترین ستون های روزنامه تحت مدیریت خود را در قبضه این جریان قرار می‌دهد.

در شرایطی که روزنامه هایی مثل کیهان که وظیفه و رسالت خود را در نقد و بررسی عملکرد کارگزاران نظام می‌دیدند و طبعا همیشه مورد بی مهری هاشمی‌رفسنجانی حتی در خطبه های نماز جمعه تهران با امامت شخص هاشمی‌رفسنجانی  قرار می‌گرفتند ، اما دعایی که به عنوان مدیر مسئول روزنامه اطلاعات ، دربسیاری از سفرهای خارجی ، همراه و همسفر هاشمی‌بود ، به طوری که برخی ازمنتقدین و حتی دوستانش به طنز از وی به عنوان وزیر سفرهای خارجی هاشمی‌، یاد می‌کردند !!.

دعایی نه تنها هیچگاه در راستای نقد هاشمی ‌و خانواده اش تغییری در روش روزنامه نداد ، بلکه آن را تبدیل به تریبونی برای چاپلوسی و تملق این جریان کرد ولذا دعایی در نزد این خاندان هر روز عزیز و عزیزتر از گذشته شد ، به طوری که ، به رغم خنثی و بی خاصیت بودن این روزنامه در آن دوران ، اما مورد توجه مالی خوبی قرار می‌گرفت !!.

۵- دعایی ، هیچگاه اجازه چاپ حتی یک کلمه در روزنامه اطلاعات از روند دادگاه غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران را به اتهام حیف و میل اموال بیت المال نداد و در ناباوری تمام ، ستون هایی از مهمترین صفحات روزنامه را در اختیار افرادمسئله داری از قبیل عطالله مهاجرانی ، مسعود بهنود ، سعیدی سیرجانی قرار داد و تریبون آزادی شد برای تفکرات پوسیده نهضت آزادی و جبهه ملی و… که با نیش قلم هایشان نظام و رهبری نظام و ارزش های اسلامی‌ را نشانه گرفته بودند !!.

۶- مدیرمسئول روزنامه اطلاعات نقش بسیار موثری در معرفی عطالله مهاجرانی به عنوان وزیر داشت ، اما به رغم نارضایتی های شدید رهبرمعظم انقلاب از عملکرد وی در وزارت ارشاد نه تنها به نقد عملکرد مهاجرانی  در روزنامه اطلاعات نپرداخت بلکه در جریان استیضاح وی در مجلس پنجم که ناشی از عملکرد غلط آشکار وی بود ، تلاش بسیار کرد ، حتی به گریه افتاد تا به هر قیمتی شده نگذارد استیضاح وی رای بیاورد !!.

و جالب تر اینکه ، دعایی به رغم افتادن تشت رسوایی مهاجرانی و آشکار شدن نیمه پنهان وی و مسجل شدن مسائل مربوط به اقدامات غیراخلاقی او و فرارش به انگلیس به خاطر ازدواج های پنهانی! ، سکوت کامل اختیار کرد و تا این لحظه حتی یک کلمه نسبت به مواضع ضد نظام و رهبری مهاجرانی در رسانه های ضد انقلاب خارج از کشورکه به خاطر نقش مهم وی در ایجاد و هدایت  فتنه ۸۸ و حوادث پس از آن به بهانه حمایت از کروبی موضوع به کار گرفته شدن وی در خدمت به استکبار جهانی و اهداف رژیم صهیونیستی محرز شده است ،هیچگونه  اعلام موضعی نکرده و حتی اجازه چاپ مطلبی دراین رابطه در روزنامه اطلاعات نداده  است !!.  

همین چند وقت پیش بود که عنصر وابسته دیگری  به نام ” حسن فتحی ” نیز با سوءاستفاده از جایگاه نویسندگی در این روزنامه و در مقابل دیدگان مدیریت روزنامه به جاسوسی به نفع اجانب می‌پرداخت و کاملا آشکار در برنامه های بی بی سی حضور پیدا می‌کرد ، به طوری که سرویس های امنیتی کشورمان مجبور به بازداشت وی شدند؟!.

                                                                                          *******

۷- دعایی پس از پایان دوران به اصطلاح سازندگی و روی کارآمدن اصلاح طلبان به سراغ خاتمی‌رفت و روزنامه اطلاعات را این بار در ید اختیار این جریان قرار داد. وی اگر چه به خاطر کهولت سن دیگر توان همراهی خاتمی‌در سفرهای خارجی را بسیار کم داشت ، اما نقش بسیارموثری درمشورت دادن به وی در ادامه سیاست های غلط  هاشمی‌فسنجانی دراین دوره ایفا کرد.

دعایی در سال۸۹ درست یک سال پس از فتنه ۸۸ ضمن برگزاری جشن باشکوهی در روزنامه اطلاعات به مناسبت ۶۷ مین سال تولد خاتمی‌ در سخنانی ضمن افتخار به دوم خردادی بودن خود ، از او خواست که از طریق ستونی که برای وی دراین روزنامه در نظر گرفته است ، با حامیان خود سخن بگوید !!.

 ۸- دعایی حتی درانتخابات سال ۸۸ موسسه اطلاعات را که متعلق به اموال عمومی‌کشور محسوب می‌شود تبدیل به یکی از پایگاه های اصلی میرحسین موسوی کرد وسالن های خود را محل توهین وایراد اتهامات مختلف توسط سخنرانان مسئله دارعلیه نظام و مسئولان اجرایی کشورکرد ودر پاسخ به اعتراضات مکرر دلسوزان نظام نسبت به این نوع سوء استفاده ها ، به این جمله  بسنده کرد که اگر اصولگرایان هم درخواست سالن  برای تبلیغات انتخاباتی خود می‌کردند ، با آن ها  نیز همکاری می‌شد !!.

وی حتی بعد از انتخابات و فتنه ای که توسط سران فتنه به راه افتاد ، به رغم ابلاغ رسمی ‌به رسانه‌ها در مورد ممنوعیت بازتاب سخنان سران فتنه در روزنامه تحت مدیریت خود ، کماکان اظهارات ساختارشکنانه آن ها  را پوشش داد و تا این لحظه هنوز حاضر نشده است در مقابل هجمه دشمنان داخلی و خارجی علیه ولایت فقیه که مقاله اخیر از مصادیق بارز آن هاست -‌ قد علم کند  و در حمایت از ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی‌ وارد میدان شود ، بلکه حتی به ‌دنبال تطهیر و احیای برخی سران فتنه بوی‍ژه خاتمی‌ و هاشمی ‌نیزبرآمده است!.

                                                                              *******

۹- سید محمود دعایی در همایشی که در سال ۸۹ با نام ” نقش رسانه‌ها در تعامل با ایرانیان خارج از کشور” در شگفتی تمام به عملکرد روزنامه تحت امرش که در این سال ها به پناهگاهی برای نامحرمان ، معاندین و مخالفین نظام و تبلیغ علیه انقلاب اسلامی‌در سال های گذشته تبدیل شده است افتخار می‌کند و این روزنامه را منشاء رحمانیت ، صلح و صفا عنوان می‌کند و در مقابل ، روزنامه کیهان را منشأ جباریت می‌خواند!!.

نگارنده این سطور کمال بی انصافی می‌داند که وقتی از رحمانیت آقای دعایی و روزنامه اطلاعات می‌نویسد! در باره جباریت رونامه کیهان نیز که دعایی مدعی آن است خاطره ای هرچند کوتاه به نقل از منبع آگاهی که شاید راضی به ذکر نامش نباشد اما   درسفر دکتراحمدی نژاد به آمریکا وی را همراهی ‌کرده است ، چیزی ننویسد.

این منبع آگاه می‌گفت : در لابی هتل محل استقرار هیئت همراه ، شنیدم که ” هوشنگ امیراحمدی “ دلال رابطه با آمریکا در جمع  به ظاهر گرمی ‌که برخی از خبرنگاران نیز درمیان آن ها بودند ، می‌گفت : در آخرین سفرهایم به ایران عنقریب بود که مجوزهای لازم را برای راه اندازی یک NGO در ایران دریافت کنم ، اما روزنامه کیهان مانع آن شد!.

به گفته این منبع آگاه ، ماجرا از این قرار بود که هوشنگ امیر احمدی که سابقه سیاه وابستگی وی برای دست اندرکاران مطبوعات از جمله آقای دعایی آشکار و عیان است ، با رایزنی هایی که با برخی از عناصر جریان انحراف در بدنه دولت صورت داده بود ( که اخبارآن نیز در آن زمان منتشر شد ) برای دریافت مجوز NGO چندین بار بدون سرو صدا به ایران سفر می‌کند و در جزیره کیش مستقر می‌شود تا رایزنی های لازم را برای دریافت این مجوز به عمل آورد و حتی موفقیت هایی هم کسب می‌کند ، اما در آخرین سفر خود به ایران متوجه می‌شود که با توجه به خط قرمزهایی که در این رابطه در کشورمان وجود دارد بایستی از برخی خان های رسانه ای هم عبور کند ، لذا غیر قابل نفوذترین و جبارترین آن ها را ( به قول آقای دعایی !) روزنامه کیهان می‌بیند و تلاش می‌کند از طریق خبرنگاریکی از رسانه ها که اتفاقا همین خبرنگار به عنوان یکی ازنامزدهای  نمایندگی مجلس آینده مطرح است ! ، دیداری هرچند کوتاه با یکی از مسئولان هرچند رده پایین این روزنامه داشته باشد ، اما چون موفق نمی‌شود ، دست از پا درازتر به آمریکا بازمی‌گردد لذا  به همین خاطر بود که در اظهارات آن روزش در آن جمع تقریبا رسانه ای لابی هتل محل استقرار هیئت همراه در نیویورک از روی عصبانیت و غیض ، نام کیهان را می‌برد و اینگونه می‌شود که روزنامه جبار کیهان ، اجازه نمی‌دهد دشمن به مقصود شوم خود دست یابد!.

                                                                              *******

۱۰- و اما یک سوال از آقای دعایی …؟

آقای دعایی ! روزنامه اطلاعات به مدیر مسئولی جنابعالی آنطور که خودتان در خاطراتتان به آن اذعان کرده اید ، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ به دستور مستقیم امام خمینی (ره) به علت چاپ مطلبی از کتاب مباحث اقتصادی استاد شهید مطهری که  امام از قبل دستور داده بودند ، که تازمان تجدید نظر در این کتاب از آن بهره برداری نشود ، رسما توقیف شد و به اذعان خودتان اگر نبود وساطت مسئولان وقت ، چه بسا این روزنامه به سادگی رفع توقیف نمی‌شد و اجازه انتشار مجدد نمی‌یافت. چرا که باز به اذعان خودتان  ، تلقی امام (ره) از این تخلف آشکار ( به عمد یا به سهو و به هر مناسبتی ) این بوده که اولا شما کتابی را که رهبری نظام به عنوان ولی فقیه زمان ، چاپ آن را قبل از اصلاح به مصلحت ندیده بود ، چاپ کرده اید و در واقع خلاف نظام و علیه مسیر نظام حرکت کرده اید  ودر ثانی ،  برای اینکه امام از این امر مطلع نشوند ، دچار اشتباه بزرگتری شده اید و آن اینکه حتی تلاش کرده اید تا ” لایی روزنامه ” به دست ایشان نرسد ، به نحوی که لایی های پخش شده  در مناطقی از قبیل شمیران و تجریش و اقدسیه جمع آوری و لایی جدیدی را جایگزین کرده اید در حالی که پخش لایی مخدوش قبلی در سطح کشور را  که طبعا از نظر ولی فقیه غیرقانونی و  توزیع آن ممنوع بوده ، به حال خود رها کرده‌اید؟!!.

آقای دعایی ! حضرتعالی ، اگرچه از لحاظ شخصیت فردی مانند بسیاری از افراد دیگر قابل احترام هستید و قطعا منشأ خدمات شما در دوران مبارزه علیه رژیم طاغوت قابل ستایش و در یاد ها و بویژه تاریخ ماندنی است ، اما آیا تا به حال در خلوت خود  با خدا ، اندکی به این موضوع مهم اندیشیده اید که رفتارها و عملکرد شما در مؤسسه اطلاعات پس از رحلت امام (ره ) تاکنون با توجه به مواردی که پیش از این به عنوان مشت نمونه ای از خروار ذکر شد ، تا چه اندازه در شأن نمایندگی ولی‌فقیه بود ؟!!

امام به تخلف آن روزتان تعبیر زیبایی را به کاربردند و فرمودند : من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ می‌کرد و می‌گذاشت جلویش و در سراسر شوروی ، روزنامه دیگری را منتشر می‌ساخت!. یک جایی من می‌بایست بایستم تا بدانند من بازی نمی‌خورم .

خودتان بفرمایید که اگر امام همچنان در قید حیات بودند چه تعبیری را برای کارنامه کاری امروزتان به کار می بردند ؟!  و اگر قرار باشد قوه قضائیه ما بیدار باشد و آگاه و مراقب اوضاع و اراده کند  با شما طبق قانون رفتار کند ، به نظر شما ، روزنامه اطلاعات به خاطر سوء مدیریت جنابعالی ، در این مدت چند بار باید توقیف می‌شد و چند بار باید می‌مرد و زنده می‌شد ؟!.

منبع : وبلاگ خوب و بد

توسط : aminabadi ، با موضوع : ميهمان سايت بدون دیدگاه

آقای حسین علایی که نسبت روشنی با فتنه و فتنه گران ۸۸ دارد، دوشنبه هفته جاری در اقدامی تعجب برانگیز پا جای پای داریوش همایون وزیر اطلاعات رژیم پهلوی گذاشت و از تریبون روزنامه اطلاعات، نظام اسلامی را مورد هتک حرمت قرار داد.
سال ۱۳۵۶ که رژیم پهلوی نفس های آخر خود را می کشید، محمدرضا دچار این توهم شد که می تواند با تخریب حضرت امام خمینی(ره) جلوی پیشرفت انقلاب را گرفته در قدرت باقی بماند؛ به همین منظور بود که سفارش نگارش مقاله ای علیه امام(ره) را در روزنامه اطلاعات داد. این مقاله در مجموعه ساواک تهیه شد و پس از اعمال نظر داریوش همایون، برای چاپ به روزنامه اطلاعات سپرده شد. به گفته همایون، مسئولان روزنامه اطلاعات نگران سرنوشت روزنامه خویش بوده اند، اما همایون خود می دانست که ماجرا ابعاد وسیع تری دارد و چنین توهینی به مرجعیت شیعه، ممکن است کل رژیم را با بحرانی جدی مواجه کند. مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه» با امضای «احمد رشیدی مطلق» بی شرمانه ترین توهین را نثار مرجع وقت شیعه کرد.  اما مدت کمی از توزیع روزنامه اطلاعات نمی گذشت که مردم قم تظاهرات کم سابقه ای علیه رژیم ترتیب دادند که با سرکوب رژیم، به قیام خونین قم معروف و به قول رهبر معظم انقلاب، مبدا تاریخ تحولات جدید جهان شد.
امروز که فتنه ۸۸ برای براندازی نظام شیعی ناکام مانده، دشمنان این نظام گویا به درستی دریافته اند که ریشه همه مشکلات و نافرجامی هاشان در نقش بی بدیل مرجعیت نهفته و باید همه هم خود را مصروف تخریب آن نمایند. اما نادانسته پا جای پای ایادی رژیم پهلوی گذاشته اند و ظاهرا از قیام ۱۹ دی ۵۶ نیز درس عبرت نگرفته اند.
عجیب است که آقای حسین علایی درست در روز ۱۹ دی و در همان روزنامه اطلاعات مقاله ای می نویسد و با طعنه و کنایه هایی کاملا روشن توهین هایی بی شرمانه نثار ارکان نظام می کند. این حرکت آقای علایی اما کاملا قابل درک است؛ چه، دوستان فتنه گر وی دقیقا در موقعیت رو به احتضار شاه مخلوع قرار دارند و نگاهشان به قدرت و حاکمیت و شیوه حفظ آن هم ظاهرا با محمدرضاخان یکی است. اما اربابان او که سفارش نگارش مقاله را به او داده اند ظاهرا توجه ندارند همان مردمی که ۱۹ دی ۵۶ در دفاع از مرجعیت به خیابان ها ریخته و خون نثار دین خویش کردند، ۹ دی ۸۸ نیز حماسه آفریدند و «لبیک یا خامنه ای» گویان، چشم فتنه را کور نمودند. مردمی که اگر لازم باشد، باز حماسه می آفرینند و همین در صحنه بودنشان است که قتنه گران را ناکام و اینچنین خشمگین ساخته است.
ماهیت روزنامه اطلاعات و گردانندگان آن برای مردم روشن است؛ اما این پرسش چونان پتکی محکم بر مغز دلسوزان نظام وارد شده که چرا سایت خبرآنلاین منتسب به رئیس مجلس، این مقاله را عینا منعکس نمود تا تیراژ کم روزنامه اطلاعات را به نحوی جبران کند.

منبع : خبرگزاری فارس

توسط : aminabadi ، با موضوع : ميهمان سايت بدون دیدگاه

توضیح : از این پس نوشته های دوست عزیز و بزرگوارم مهدی جهانشیری را در این بخش خواهیم خواند ، هر چند نوشته های این بزرگوار در ستون «میهمان سایت» منتشر می شود ولی این ها همه اعتباریات بوده و ایشان در واقع صاحبخانه اند …

******

خداوندا این کیست که در درون من به جای من می اندیشد، مرا به آن اندیشه رغبت می دهد، و وادارم می کند به انجام آن… اگر او خود منم پس  این دلشوره چیست….خداوندا اگر او تو بودی که از شر آن به تو پنا نمی آوردم… زمانی که تو در من فرمانرمایی می کنی من این گونه دلواپس نیستم… من در درون خود چهره سرابی را میبینم که مجذوب آن شده ام…بار الهی کلید اختیار را در این قصه از من بگیر که وامانده ام…

بگذار روشن تر برایت توضیح دهم تا بدانی قصه از چه قرار است…عده ای اصرار دارن بر قبول دفاع از یک قاتل..حال چگونگی قتل مهم نیست آنچه مهم است این است که من نمیدانم چه کنم..من به کرات پرسه شیطان را در همه جا دیده ام از راهرو های دادگاه و خیابان بگیر تا مکان های مذهبی اما اینک قصه مزه دیگری دارد…کسی مرا وادار میکند تا با آری گفتن به قبول این دفاع صاحب خیلی چیزها شوم…و از سویی تاکید دارد نه گفتن خیلی چیزها را از من خواهد گرفت…

 متن کامل این نوشتار را در پس کوچه تفکر بخوانید

توسط : aminabadi ، با موضوع : ميهمان سايت ۴ دیدگاه