مقالات | بسیج جهانی - صفحه 5

سید روح الله امین آبادی
«مهدی هاشمی » فردی است که همواره با شنیدن نام منتظری ذهن‌ها به سوی او سوق پیدا می کند ، این فرد در طول دهه ۶۰ و حتی پیش از انقلاب با اتکا به روابطی که داشت دست به جنایت های فراوانی زده بود که حتی ارائه لیستی از این جنایت ها مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد. با وجود پرونده بسیار روشن نامبرده منتظری همواره از مهدی هاشمی دفاع می کرد و او را از متدینین و انقلابیون برمی شمرد !
۲۵ آبان ۱۳۶۱ منتظری در پاسخ به نامه مهدی هاشمی مسئول «نهضت‌های آزادی بخش»  که از وی برای استمرار و یا عدم استمرار فعالیت این نهاد تعیین تکلیف کرده بود نوشت « لازم است شرعا تا تکلیف قطعی از سوی مجلس شورای اسلامی جنابعالی با حفظ هماهنگی کامل با نهادهای مربوط کار خود را ادامه دهید .»
فارغ از این که منتظری در این برهه در چه مقامی بود که مهدی هاشمی معدوم در نامه‌ای می خواهد که مجوز ادامه فعالیت نهضت‌های به اصطلاح آزادیبخش تحت مدیریت وی را صادر کند باید گفت یکی از مواردی که در پرونده باند مهدی هاشمی و نیز شخص منتظری سنگینی می کند جنایاتی است که تحت عنوان نهضت‌های آزادیبخش، عده‌ای مرتکب شدند.
یکی از برجسته ترین اقدامات واحد نهضت‌های آزادی بخش به ریاست مهدی هاشمی معدوم در دهه ۶۰ ، سلسله اقداماتی است که منجر به جنگ داخلی بین شیعیان افغانستان و انحراف روند مبارزه با شوروی گشت.
در نتیجه تقویت سازمان موسوم به نصر از سوی باند مهدی هاشمی ، اختلاف و درگیری بین شیعیان افغانستان تشدید می‌شود و آنها از ادامه مبارزه با شوروی ناتوان می شوند، به طوری که جعفرزاده از یاران مهدی هاشمی در نامه ای گلایه آمیز اوضاع را این گونه شرح می‌دهد: «سه سال تمام است که در مناطق مرکزی هیچ‌گونه عملیاتی از ناحیه حضرات علیه روس ها انجام نگرفته است و نیروهای خوب هم که خود را مجهز و آماده می کردند برای رویارویی با قوای ملحد روس‌، اینها غافلگیرانه به آنها حمله می‌کردند و مانع تشدید جنگ علیه روس ها توسط نیروهای خوب می‌شدند.» (سنجه انصاف ، ص ۳۱۱)
رجانیوز در گزارشی در این زمینه می نویسد: «طبق اعترافات مهدی هاشمی ، مرتبط شدن سازمان نصر با لیبی از طریق نهضت ها صورت می‌گیرد.  نتیجه این ارتباط تقویت سازمان نصر توسط لیبی و وقوع درگیری بین شیعیان افغانستان است که حدود سه هزار نفر کشته برجای می گذارد.»
مهدی هاشمی و نهضت ها با وارونه نشان دادن حقایق در آن زمان ، این گونه القاء می کنند که درگیری بین شیعیان افغانستان نتیجه اقدامات دولت جمهوری اسلامی و خصوصا وزارت خارجه است و با شایعات و اقدامات مختلف این امر را دامن می زنند.

سید مهدی هاشمی
به عنوان نمونه سید مهدی هاشمی در آخرین گزارش کار خود از نهضت‌ها به منتظری چنین می نویسد:« همانگونه که حضرتعالی در جریان بوده‌اید دست های فتنه گر شرق و غرب و ساده لوحی گروه‌ها‌، جنگ خانمانسوز داخلی را بین شیعه و شیعه راه انداخت که در طول سه سال گذشته بیش از سه هزار نفر جوان شیعه کشته شد‌، تا اینکه به دستور حضرتعالی هیئتی بلندپایه از علمای افغانستان به سرپرستی آقای جواهری به عنوان حاکم شرع به افغانستان رفته و در طول چندماه فعالیت طاقت فرسا با همه خطرات جانی که در برداشت، موج خونریزی را متوقف و حالت تفاهم و صلح را در مناطق شیعه‌نشین افغانستان برقرار ساختند….» (خاطرات منتظری، ص ۱۱۷۲)
منتظری نیز با توجه به این گزارش و آدرسِ غلط، در یکی از نامه های اعتراضی خود به امام خمینی پس از دستگیری مهدی هاشمی به تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۶۵ با اشاره به «کارشکنی بعضی بچه های وزارت خارجه»  از نقش «نهضت‌ها»  در تلاش برای ایجاد وحدت بین گروه های شیعه افغانستان تجلیل می کند !
اینچنین است که سیدمهدی هاشمی و نهضت‌های آزادی بخش تحت امر او می شوند « منادی وحدت بین شیعیان مجاهد افغانستان»  و وزارت خارجه به عنوان پشتیبانِ گروهِ وحدت شکن (یعنی سازمان نصر) معرفی می‌شود و هیچ کس خبردار نمی شود که آتش جنگ بین شیعیان افغانستان، ریشه در جرقه ای دارد که سیدمهدی هاشمی با مرتبط کردن سازمان نصر و لیبی آن را برافروخته است.
لیستی از جنایات یک نورچشمی !
متاسفانه منتظری در آن شرایط به گونه ای تحت تاثیر سید مهدی هاشمی  و دیگر اطرافیان خود بود که به هیچ یک از تذکرات دوستانه و مشفقانه وقعی نمی نهاد و بر مبنای تحلیلی که از سوی برادر داماد خود دریافت می داشت ، تمامی این توصیه ها را یا ناشی از بدفهمی و یا ناشی از توطئه گری دیگران می پنداشت!
مهدی هاشمی از صفحه اول تا دهم پرونده خود کارهایی که انجام داده است را شرح می‌دهد. که سرفصل های آن از این قرار است:
۱- اقرار به ساواکی بودن.
۲- لودادن افرادی که به آنها دستور قتل آیت‌الله شمس آبادی را داده بود .
۳- دستور قتل مهدیزاده، شیخ قنبرعلی صفرزاده ، مهندس بحرینیان، عباسقلی حشمت و دو فرزندش وزنی به نام جهان سلطان.
۴- دستور اختفاء مقادیر قابل توجهی سلاح و مهمات و مواد منفجره.
و …
با این همه منتظری تا آخرین لحظه از مهدی هاشمی دفاع کرد و زمانی که وی در دادگاه عدل اسلامی به اعدام محکوم شد به صورتی عیان در مقابل نظام اسلامی ایستادگی کرد.
منتظری در یکی از آخرین تلاش‌های خود جهت جلوگیری از اعدام مهدی هاشمی ، در پیامی مکتوب که خطاب به امام خمینی(ره) در تاریخ ۵ مهرماه ۶۶ نگاشته شده بود ، با لحنی دور از انتظار می‌نویسد : « …مهدی هاشمی …از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته‌اند بدتر نیست و مادر پیر او و زن و فرزندان خردسال او مورد ‌ترحم‌اند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است.»
وی ادامه می‌دهد « او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام، اعتقاد کامل دارد، هرچند در سلیقه خطاکار باشد و هست…او هنوز طرفداران زیادی از حزب‌اللهی‌ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی می‌گذارد.»
منتظری همچنین با این ادعا که «اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می‌باشد» می‌نویسد: «اعدام همیشه میسر است؛ ولی کشته را نمی‌شود زنده کرد»!
با وجود جنایات بی‌شماری که بخشی از آنها ذکر شد، منتظری در نامه به امام(ره)، مهدی هاشمی را «مفسد و محارب » ندانسته و او را علاقه‌مند به انقلاب خطاب می‌کند که پدر و مادر پیر او مورد ترحمند!
آیا چنین استدلال‌های سطحی را از عوام و مردم کوچه و خیابان می‌توان انتظار داشت که منتظری با تحصیلات بالای حوزوی از آن سخن گفته و مدعی می‌شود چون متهم دارای پدر و مادر پیر است از مجازات او با آن همه جنایت  صرف‌نظر شود؟!
و نکته دیگر اینکه آیا با این ادعا که کشته را نمی‌شود زنده کرد می‌توان قاتلینی که باید قصاص شوند در زندان‌ها نگاه داشت و یا اینکه چون متهم طرفدارانی دارد مجازات او به صلاح نیست؟
در زمینه نفوذ افراد و گروه‌های ناصالح در بیت منتظری گفتنی‌های دیگری نیز هست که در شماره بعد به آن خواهیم پرداخت.

منبع : کیهان

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه

سید روح الله امین آبادی
یک ماه پیش از دیدار منتظری با مامور سفارت آمریکا در محل مجلس خبرگان قانون اساسی،  شهید محمد منتظری در مصاحبه‌ای یک واقعیت تاسف بار را علنی ساخت، این واقعیت هر چند با احترام تمام در روابط پدر و فرزندی مطرح شده بود و آن روزها با توجه به جایگاه منتظری مورد توجه قرار نگرفت ولی سال‌ها بعد و زمانی که نامبرده به حمایت از منافقین پرداخته و در این مسیر به اعدام این جنایتکاران اعتراض کرد از پرده برون افتاد و بصیرت مثال زدنی محمد منتظری شهید سرافراز تاریخ انقلاب را نشان داد.

شهید محمد منتظری ۵ مهر ماه ۱۳۵۸ در مصاحبه‌ای با روزنامه اطلاعات از نفوذ صهیونیست‌ها در منابع اطلاعاتی پدر سخن گفت.
محمد منتظری در این مصاحبه پدر را هر چند یک شخصیت انقلابی خطاب می‌کند ولی می‌گوید او مصون از اشتباه و خطا نبوده و «طبق یک فن جاسوسی که وجود دارد از طریق منابع اطلاعاتی و تلفن‌ها و نامه پراکنی در منابع اطلاعاتی رهبران انقلاب، جاسوسان صهیونیستی دخالت می‌کنند.»

محمد منتظری
شهید محمد منتظری در ادامه به نکته‌ای که نیاز آن روزهای انقلاب با توجه به رویکرد دولت موقت بود اشاره کرده و اظهار داشت: در این مملکت دو انقلاب دیگر باید صورت بگیرد اول افشای ماهیت منافقین تا این افراد برای توده‌های مردم شناخته شوند تا بعدها اگر کشته شدند کسی آنان را شهید نداند و دیگری یک انقلاب مداوم و دائمی.مردم باید فرصت طلبانی که در جلد انقلابی ظاهر می‌شوند را شناسایی کرده و کنار بگذارند. « اطلاعات، ۵مهر۱۳۵۸، صفحه ۱۴»
در آن روزها منتظری رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی و امام جمعه تهران بود و سخنان شهید محمد منتظری برای گروهی عجیب می‌نمود ولی بعدها حقیقت و واقعیت این سخنان برای همگان آشکار شد و مشخص گردید که مامورین سیا و صهیونیست‌ها چه به صورت مستقیم از طریق سفارت آمریکا چنان چه ذکر آن در شماره گذشته این سلسله نوشتار رفت و چه به واسطه منافقین در سال‌های میانی دهه ۶۰ با منتظری ارتباط داشته و مواضع خود را از زبان وی در رسانه‌ها منتشر می‌ساختند.
دیدار با مردم برای اعصابم خوب نیست !
درباره مواضع و اقدامات منتظری در طول دهه ۶۰ بسیار سخن گفته شده است ولی در میانه سطرها مسائلی وجود دارد که از دید پژوهشگران مخفی مانده و به آن توجهی نکرده‌اند و در این سلسله نوشتار تلاش می‌کنیم برخی از این موارد را بازگو کنیم.
زمانی که یک مسئول و شخصیت کشوری با مردم ارتباط نداشته باشد مجبور می‌شود اطلاعات خود را از طریق گروه‌ها و جریان‌های خاص کسب کرده و آن را علنی سازد، این گروه‌ها و جریان‌ها گاهی نقش مشاور را بازی می‌کنند و هر از گاهی نیز نفوذی بوده و منافع سرویس‌های جاسوسی را پیگیری می‌کنند !
منتظری در طول دهه ۶۰ از ارتباطات مردمی بنا به دلایلی که خود می‌گفت یعنی بیماری عصبی محروم بود و جای خالی این اطلاعات مردمی را به ظاهر مشاورین و بعدها منافقین زندانی پر می‌کردند.

شهید محمد منتظری
منتظری ۳۰ مرداد ۱۳۵۹ در مصاحبه‌ای دو درخواست را با مردم مطرح می‌کند ؛ ۱- برای رعایت حال امام با ایشان دیدار نکنید ۲- به علت عود کردن تشنج اعصاب نمی‌توانم مردم را ببینم. «جمهوری اسلامی به نقل از خبرگزاری پارس، ۱ شهریور ۱۳۵۹، صفحه ۱۰ »
شاید در بادی امر سخنان منتظری مهم به نظر نیاید ولی اندکی تامل در تاریخ انقلاب و اتهاماتی که وی نسبت به امام امت روا داشت اهمیت این سخنان را به خوبی مشخص می‌سازد.
منتظری در اوج اختلافات خود با امام مدعی شده بود « عده‌ای رهبر انقلاب را کانالیزه کرده و از رسیدن اطلاعات درست به امام جلوگیری می‌کنند» این ادعا در حالی مطرح می‌شد که امام روزانه و یا به صورت هفتگی با صدها نفر و گروه دیدار و ملاقات داشتند.
با این وجود منتظری شهریور ماه ۵۹ از مردم می‌خواهد کمتر به دیدار امام بروند و در سال‌های بعد به امام گلایه می‌کند که چرا با گروه‌های مردمی تماس نمی‌گیرند ؟!
از دیدگاه منتظری زمانی که امام اندیشه‌ها و دیدگاه‌های وی را قبول داشته باشند دیگر نیازی به دیدارهای مردمی ندارند ولی زمانی که با اقدامات وی و جریان و باند مهدی هاشمی معدوم اندک مخالفتی شود امام کانالیزه شده و کسی به ملاقات ایشان نمی‌رود !!
از سوی دیگر این سخن منتظری که دیدارهای عمومی حالت تشنج اعصاب برای وی ایجاد می‌کند موضوعی است قابل تامل! این سوال را می‌توان از گروه‌ها و افرادی که علی رغم میل امام خمینی خواستار قائم مقامی رهبری نامبرده بوده و سرانجام آن را به اجلاسیه خبرگان رهبری تحمیل کردند پرسید که اگر منتظری دچار تشنج اعصاب بوده و نمی‌توانست با مردم ارتباط برقرار کرده و ارتباطات مستمر با مردم حالت تشنج اعصاب نامبرده را عود می‌کرد چگونه اعضای وقت مجلس خبرگان می‌خواستند بار سنگین رهبری را بر دوش وی بگذارند؟
طبیعتا رهبر جامعه اسلامی بایستی روزانه یا به صورت هفتگی با افراد و گروه‌های فراوانی ارتباط بگیرد و سخن بگوید و به این نکته مهم امام خمینی در نامه برکناری منتظری چنین اشاره می‌کنند « همان طور که نوشته اید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شمامی‌خواهد. و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و دراین زمینه هر دو مثل هم فکر می‌کردیم. ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند؛ و من هم نمی‌خواستم در محدوده قانونی آنها دخالت کنم .» « نامه امام به منتظری، ۸ فروردین ۶۸ »
و نکته پایانی آن که طبیعی است زمانی که فردی نمی‌تواند با مردم و گروه‌های مختلف تماس گرفته و اطلاعات متقن کسب کند چنان چه گفته شد به مشاورین و منافقین اعتماد کرده و در نهایت از اعدام جنایتکارانی چون منافقین گلایه و به آن انتقاد و اعتراض می‌کند !

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه

سید روح‌الله امین‌آبادی
انتشار یک فایل صوتی در روزهای گذشته منشا تحلیل‌های فراوانی شده است، در این فایل صوتی منتظری در دفاع از منافقین به اعدام جنایتکاران عضو این گروهک تروریستی اعتراض می‌کند و آن را جنایت می‌خواند!
افراد و گروه‌هایی که همواره به دنبال دستمایه قرار دادن مسائل ریز و درشت علیه جمهوری اسلامی هستند با این فایل همچون اسناد ویکی لیکس برخورد می‌کنند که گویی سند جدیدی افشا شده و کسی از آن اطلاعی نداشته است!
با نگاهی به گذشته، شخصیت منتظری و رفتار منافقین در طول دهه شصت هر انسان منصف و عاقلی به راحتی می‌تواند بر این واقعیت صحه بگذارد که جمهوری اسلامی صحیح‌ترین کار ممکن را در برخورد با این آدم‌کش‌ها انجام داده است.
اعتراض به اعدام جانیانی چون منافقین همانند اعتراض به برخورد با تروریست‌های خونخوار داعش است، آیا اعدام یک داعشی که از بریدن سر انسان‌های بی‌گناه ابایی ندارد و هر آن چه خواسته در جنایت و قساوت کرده است می‌تواند مورد اعتراض قرار گیرد که عده‌ای با خوشبینانه‌ترین تصور ساده‌لوحانه به اعدام منافقینی که نزدیک ۱۷ هزار ایرانی را ترور و به شهادت رسانده و از اواسط دهه ۶۰ ضمن همکاری با رژیم صدام در جنگ علیه کشورشان شرکت جسته‌اند اعتراض می‌کنند و ناله سر می‌دهند؟!
روی سخن این جا در صحت سنجی اظهارات منتظری نیست که هر انسان عاقلی تنها با تصور جنایات منافقین و اقدامات آنها برخورد با این جانیان را تصدیق می‌کند و اعدام آنها را انسانی‌ترین برخورد می‌خواند، در این نوشتار خواهیم کوشید به نفوذ سیا در بیت منتظری بپردازیم که منجر به حمایت وی از منافقین و مقابله نامبرده با جمهوری اسلامی و حضرت امام خمینی(ره) گردید.
نفوذ از سال ۵۸ ؛ دیدار با ماموران سیا در مجلس خبرگان!
شاید برای برخی پذیرفتن این واقعیت که منتظری از سال ۵۸ امید آمریکا بوده و ماموران سیا برای اطلاع از نظرات و تاثیر در افکار او با نامبرده ارتباط می‌گرفتند عجیب به نظر برسد ولی نگاهی به اسناد لانه جاسوسی این واقعیت را به عیان نشان می‌دهد و اثبات می‌کند.
در اسناد لانه جاسوسی سندی وجود دارد که حاکی از دیدار دو تن از کارمندان سفارت با منتظری در محل مجلس تدوین قانون اساسی است.
بر اساس این سند که در ۲۸ اکتبر ۱۹۷۹ [۶ آبان ۱۳۵۸] تنظیم شده است « کارمند سیاسی سفارت و کارمند اعزامی وزارت خارجه آمریکا در ۲۵ اکتبر به مدت ۴۵ دقیقه با آیت‌الله حسینعلی منتظری در دفتر وی در مجلس خبرگان [قانون اساسی] ملاقات کردند. آیت‌الله منتظری رئیس مجلس خبرگان می‌باشد و در سپتامبر ۱۹۷۹ پس از مرگ آیت‌الله طالقانی به امامت جمعه تهران… منصوب گشت. این ملاقات توسط وزارت خارجه [ایران] ترتیب داده شده بود…. منتظری در پاسخ دوستانه و صمیمی برخورد می‌کرد. او گفت کارتر رئیس جمهور آمریکا را بسیار تحسین می‌کند. وی یادآوری کرد که چگونه در زمان زندانی بودنش از انتخاب کارتر مطلع شده و چقدر از شنیدن اینکه رئیس‌جمهور یک مسیحی مؤمن بوده و به حقوق بشر معتقد است خوشحال شده بود.»
در ادامه منتظری از حمایت آمریکا از اسرائیل اظهار گلایه می‌کند، این گلایه مختصر به مذاق کارمند سفارت آمریکا خوش نمی‌آید و بحث را عوض می‌کند. در ادامه سند آمده است «… کارمند وزارت خارجه با عوض کردن بحث از مسئله اسرائیل گفت ما نمی‌خواهیم در مورد گذشته‌ها جنگ کنیم… مسائل ایران در آمریکا به خوبی درک نشده‌اند. یکی از مشکلاتی که آمریکایی‌ها با آن مواجهند فقدان اطلاعا ت صحیح در مورد انقلاب ایران می‌باشد، مشکلی که توسط عدم حضور خبرنگاران آمریکایی تشدید شده است زیرا بسیاری از آنها توسط مقامات انقلابی اخراج شده‌اند. آیت‌الله منتظر ی در مورد این مسئله اطلاعات خوبی نداشت اما مترجم وی به جای او جواب می‌داد»! «(اسناد لانه جاسوسی، ج۱۰، صص ۷۰۶ – ۷۰۸)
در انتهای این سند شخصیت منتظری از سوی کارمند سفارت آمریکا مورد ارزیابی و تحلیل قرار می‌گیرد که به شدت تاسف بار و با توجه به روی دادهای بعدی متاسفانه منطبق بر واقع نیز هست « با توجه به این ملاقات کوتاه مدت ما چنین احساس می‌کنیم که وی یک متفکر سیاسی متبحر نبوده و اکثر مطالبی که به وی استناد می‌شود یا برایش نوشته شده و یا توسط دیگران در دهانش گذاشته‌اند. مترجم وی در طول این ملاقات یک روحانی جوان با انگلیسی خوب بود و در موارد متعددی توصیه‌هایی به وی می‌کرد تا بر آنها تأکید نماید.»  (اسناد لانه جاسوسی ج۱۰، صص ۷۰۸-۷۰۹)
به نظر می‌رسد این تحلیل از شخصیت منتظری با توجه به آنچه بعدها در زندگی وی رخ‌ داد، نزدیک به صحت باشد.
واقعیات تاسف بار زیادی را می‌توان تنها از یک سندی که ذکر آن رفت استنباط کرد که در ادامه به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم؛
۱- منتظری با مامورین سفارت آمریکا که بعدها مشخص شد در پوشش دیپلماتیک دست به جاسوسی می‌زده و در واقع کارمند سیا بوده‌اند روز سوم آبان ۱۳۵۸ یعنی ده روز قبل از تسخیر لانه جاسوسی دیدار می‌کند، این دیدار مشخص می‌سازد که سفارت آمریکا برای تاثیر گذاری در تصمیمات احتمالی اتخاذ شده با توجه به جایگاه منتظری در مجلس خبرگان قانون اساسی به وی امید داشته است.
۲- براساس این سند مترجم منتظری به خود این اجازه را می‌دهد که در مواردی که مقتضی می‌داند به جای وی سخن گفته و نظرات خود را به جای نظرات منتظری به مامور سفارت منتقل کند. این موضوع به خوبی نشان‌دهنده تاثیر گذاری و میزان نفوذ اطرافیان و حتی مترجمین ساده در شخصیتی است که بعدها قائم مقام رهبری شده و قرار بود مهم‌ترین مسئولیت را در نظام اسلامی عهده‌دار شود!
۳- مامور سفارت در تحلیل شخصیت منتظری وی را فردی غیرمتبحر در سیاست و دهن بین معرفی می‌کند، براساس این سند منتظری هر آن چه به او گفته شده یا برایش نوشته‌اند را بازگو می‌کند و با توجه به این نکته می‌توان پرسید که آیا اظهارات منتظری در دفاع از منافقین نیز از سوی اطرافیان فاسد به وی تلقین شده بود؟
و نکته پایانی از زبان حضرت امام خمینی(ره) که در نامه تاریخی ۶ فروردین ۱۳۶۸ به منتظری به خوبی واقعیت مواضع نامبرده را چنین تحلیل و واکاوی می‌کنند «نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید ؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.»
امام خمینی‌(ره) در این نامه با توجه به شخصیت منتظری یک پیش‌بینی دیگر را نیز مطرح می‌کنند که بعدها واقعیت آن عیان می‌شود؛ «دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.»
در قسمت‌های بعدی به جنبه‌های دیگری از چگونگی نفوذ در بیت منتظری و پیمودن سیر قهقرایی توسط وی می‌پردازیم.

منبع : کیهان

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه