بسیج جهانی - صفحه 5

سید روح‌الله امین‌آبادی – کیهان ؛
اسنادی که در سال ۲۰۱۳ از حالت محرمانه خارج شده است نشان می‌دهند آمریکا پیش از آغاز جنگ تحمیلی با تحریک صدام به اشغال جزایر سه گانه طرح تجزیه ایران را کلید می‌زند، بر اساس این اسناد «دو ماه بعد از تسخیر لانه جاسوسی کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا دستور تحریک پنهانی صدام به اشغال جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را صادر کرده بود.»
تحریک صدام توسط آمریکا به آغاز جنگ با ایران و اشغال بخش‌هایی از کشور و در نتیجه تجزیه ایران مسئله‌ای است که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بارها از سوی کارشناسان و مسئولین وقت مطرح شده بود ولی گروهی همواره با اشاره به تئوری توهم توطئه برآن بوده‌اند که این نظریه مبتنی بر اسناد و مدارک بی‌شمار را توهم قلمداد کنند.
بی‌بی‌سی ضمن بررسی اسناد محرمانه آمریکا از جمله گزارش‌های هفتگی برژینسکی به کارتر درباره جزایر سه گانه ایرانی می‌نویسد: برژینسکی روز ۳۰ آذر ۱۳۵۸ (۲۱ دسامبر ۱۹۷۹) به کارتر می‌نویسد که باید بخشی از خاک ایران مانند جزایر سه‌گانه را اشغال کرد تا آیت‌الله خمینی دچار «تحقیر طولانی‌مدت» شود و گروگان‌ها را آزاد کند، ولی پیشنهادش رد می‌شود.
دو هفته بعد در روز ۱۴ دی ۱۳۵۸ (۴ ژانویه ۱۹۸۰) برژینسکی در گزارش هفتگی خود به کارتر می‌نویسد:‌ «… شما گفتید که ما باید عراق را به تصرف سه جزیره تشویق کنیم. این دستورالعمل به وزارت امور خارجه فرستاده شده است.»
با وجودی که بی‌بی‌سی در ابتدای گزارش خود از تحریک صدام توسط آمریکا به اشغال بخش‌هایی از خاک ایران از جمله جزایر سه‌گانه سخن می‌گوید ولی در سطور بعدی به نقل از سفیر آمریکا در ابوظبی مدعی می‌شود «آمریکا به تمامیت ارضی ایران علاقه‌مند است»! اسناد بعدی نیز نشان می‌دهد که کارتر در پیامی به حاکم عمان نسبت به عواقب همکاری نظامی با صدام هشدار داده بود!
گزارش پر از تناقض بی‌بی‌سی نمی‌گوید که کارتر چرا از سویی عراق را به حمله به جزایر سه‌گانه و اشغال این جزایر تحریک می‌کند و در عین حال مخالف تجزیه ایران است و از سوی دیگر نیز به حاکم عمان نسبت به همکاری نظامی با صدام در حمله به جزایر ایرانی هشدار می‌دهد؟!
تهدید به تجزیه ایران
در مذاکرات رسمی
بی‌بی‌سی در مرور اسناد به صورت موذیانه‌ای تلاش دارد تا نشان دهد اگر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام دست به تسخیر سفارت آمریکا نمی‌زدند چنین جنگی روی نمی‌داد، در حالی که خاطرات و اظهارات شخصیت‌های موثر داخلی و خارجی که بعضا امروز از بزک‌کنندگان آمریکا نیز محسوب می‌شوند این ادعا را تایید نمی‌کند.
هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه ۲ مهر ۱۳۶۱ دست به یک افشاگری بزرگ زده و می‌گوید «تهدید جداسازی خوزستان از ایران تهدیدی بود که قبل از این (موقعی‏که ما می‏گفتیم شاه باید برود و غیر از رفتن شاه هیچ چیز را قبول نداریم) آمریکایی‌ها کرده بودند. آمریکایی‌ها در مذاکرات رسمی که با مسئولین انقلاب‏کردند گفتند شما چه خیال می‏کنید؟ حالا اگر اصرار کردید و ما رفتیم و نتوانستیم اینجا را حفظ کنیم، پس فردا ایران تجزیه می‏شود و خوزستان و آذربایجان و سیستان، هر یک را یکی می‏برد و باز هم تکّه بزرگش متعلّق به ‏ماست. این متنِ حرف مأمور آمریکایی بود که آن روز می‏گفت و اشاره‏ای به ‏طرح آینده‏شان کرده بود.»
خاطرات منتشر شده از سوی مسئولین وقت رژیم بعث عراق نیز موید این واقعیت است که آمریکا و صدام در دشمنی با امام خمینی(ره) و انقلاب نوپای اسلامی ایران به یک نقطه مشترک رسیده بودند و در واقع این اشتراک منافع از روز پیروزی انقلاب اسلامی به وجود آمده بود نه از تسخیر لانه جاسوسی.
صلاح عمر العلی عضو شورای فرماندهی کشوری حزب بعث عراق و از نزدیکان صدام و مقامات بلندپایه حزب بعث در گفت‌و‌گویی با الجزیره واقعیات تکان‌دهنده‌ای را افشا می‌کند.
در کنفرانس غیرمتعهدها که ۹ سپتامبر ۱۹۷۹ – ۱۸ شهریور ۱۳۵۸ – یعنی تقریبا دو ماه پیش از تسخیر لانه جاسوسی، در کوبا برگزار شد صدام و ابراهیم یزدی وزیر خارجه وقت ایران با هم دیدار و گفت‌و‌گو کردند، صلاح عمر العلی درباره این دیدار می‌گوید « من و صدام و ابراهیم یزدی به گفت‌وگو نشستیم. بحث درباره مشکلات موجود بین دو کشور شروع شد و یک گفت‌وگوی دیپلماتیک کاملاً مثبتی را شکل داد. کاملاً مثبت… در آن لحظه، صدام هم ـ راستش را بخواهید ـ گفت‌وگوی مثبتی با او داشت و با یک دیپلماسی عالی و مثبت با افکار ابراهیم یزدی برخورد می‌کرد.»
صلاح عمر العلی بعد از راهی کردن ابراهیم یزدی وزیر خارجه وقت ایران به نزد صدام باز‌می‌گردد و می‌گوید « من در واقع به خاطر این دیدار خیلی خوشحال و مسرورم…. احساس می‌کنم که به زودی بین دو کشور، بحران تمام می‌شود.» و صدام پاسخ می‌دهد «صلاح چند سال است کار دیپلماتیک می‌کنی؟ تو اصلاً می‌دانی دیپلماسی یعنی چه؟ چه چیزی مغز تو را خراب کرده؟ چه صلحی، چه مشکلی بین ما و ایران حل شد؟ ای صلاح این مسئله… یک فرصت است که شاید در یک قرن یک بار اتفاق می‌افتد….طبعاً حالا فرصت برای ما دست داده. الان آنها خودشان آمده‌اند، در حالی که کشورشان از هم پاشیده است! ارتش آنها از هم گسیخته شده و نیروهای‌شان پراکنده گشته. پس الان این فرصت تاریخی ماست تا بتوانیم تمام حقوقمان را به طور کامل بازگردانیم.»
در حالی که هنوز بیش از دو ماه به تسخیر لانه جاسوسی باقی مانده بود صدام به فکر استفاده حداکثری از زمان به دست آمده و حمله به ایران بود، اسناد نشان می‌دهد که تسخیر لانه جاسوسی هیچ ارتباط مستقیم و یا غیر مستقیمی در تحریک صدام به این حمله نداشته است و صدام از مدت‌ها پیش در جریان رضایت آمریکایی‌ها نسبت به این حمله بوده است چنانکه بی‌بی‌سی در بخشی از گزارش خود به این نکته اذعان می‌کند که « کارتر و صدام در تهران دشمن مشترکی به نام آیت‌الله خمینی داشتند و می‌توانستند به واسطه رهبران عرب مورد اعتماد پیام‌های حساس مبادله کنند.»
هر چند بی‌بی‌سی تلاش آمریکا برای تشویق صدام به تجزیه ایران را «بازی پیچیده» می‌نامد ولی مرور تاریخ نشان از آن دارد که این بازی چنان‌که گفته می‌شود پیچیده نیست، آمریکا در طول چهار دهه گذشته در همه توطئه‌ها علیه کشورمان حضور فعال و مستقیم داشته است از جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران تا تحریم‌های اقتصادی و حمایت از تروریست‌هایی که دستشان در خون بیش از ۱۷ هزار ایرانی آلوده است و امروز در ماجرای برجام!
انتظار این است شیفتگان آمریکا و آنانی که به امضا و حتی قول‌های دولتمردان آمریکا دل بسته‌اند تاریخ را مرور و اسناد را مطالعه کنند، اسنادی که نشان می‌دهد یانکی‌ها برای رسیدن به اهداف خود دیکتاتور خونریزی چون صدام را به تجزیه ایران تشویق کرده بودند و امروز نیز به وعده‌های مکتوب خود پایبند نیستند و حال کدام انسان عاقلی به دشمنی که چنین سابقه‌ای از خباثت، خیانت و جنایت دارد اعتماد می‌کند؟ پاسخ روشن است! هیچ!

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه

سید روح‌الله امین‌آبادی

انتشار فایل صوتی منتظری در روزهای گذشته و در حمایت از منافقین موضوع جدید و تازه‌ای نیست، این حمایت از میانه دهه شصت علنی شده بود و همگان از آن اطلاع داشتند، به راستی چرا این گونه شد؟ فردی که گروهک منافقین را می‌شناخت و فرزندش در یکی از جنایات آنان در هفتم تیر ماه ۱۳۶۰ و در بمب‌گذاری در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیده بود در میانه این دهه حامی منافقین می‌شود و از اعدام جنایتکاران این فرقه گلایه و آن را جنایت می‌نامد!
حضرت روح‌الله در نامه تاریخی ۶ فروردین ۱۳۶۸ به منتظری به واقعیتی تلخ در این زمینه اشاره می‌کنند؛ در بخشی از این نامه آمده است «شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم. مثلا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید.»
۲۷ سال از نگاشته شدن آن نامه تاریخی می‌گذرد و این روزها یک فایل صوتی منتشر می‌شود که در آن منتظری به خاطر اعدام تعداد بسیار معدودی از منافقین جمهوری اسلامی را جنایتکار می‌نامد و می‌خواند! نگاهی به خاطرات اعضای متواری گروهک نفاق نشان از تاثیرگذاری بسیار بالای این افراد در شخصیتی است که آن روزها مسئولیت بزرگی بر دوش او بود؛ قائم مقام رهبری در جمهوری اسلامی!
 رابط منتظری با منافقین
منتظری در خاطرات خود و در پاسخ به یک سؤال به نکته جالبی اشاره می‌کند که می‌تواند پاسخی برای سؤال مطرح شده در این نوشتار باشد؛ وی می‌گوید: «من به زندان‌ها نماینده می‌فرستادم که زندان‌ها را بازرسی کنند… آقایان انصاری نجف‌آبادی مدت‌ها نماینده من در زندان‌ها بودند و به شکایات زندانیان رسیدگی می‌کردند.»
منتظری در خاطرات خود به صورت ناخواسته یکی از کلیدهای روشن شدن ماجرا را به مخاطبان ارائه داده است: انصاری نجف‌آبادی.
ایرج مصداقی یکی از اعضای شاخص گروهک نفاق در سال ۶۰ دستگیر و به ۱۰ سال زندان محکوم شد. براساس خاطراتی که از مصداقی منتشر شده وی یکی از رهبران اصلی تشکیلات و شبکه مخفی منافقین در زندان محسوب می‌شده است.
مصداقی در جلد دوم کتاب خاطرات خود ناخواسته حقایقی را عیان ساخته است.  وی در این خاطرات به مسائلی اشاره می‌کند که ما را به کلید حل مسئله یعنی « انصاری نجف‌آبادی» می‌رساند. مصداقی می‌گوید: «روزی، در حالی که در بهداری روی تختم دراز کشیده بودم، در اتاق باز شد و آخوندی به نام ناصری به همراه پاسداران و مسئول بهداری وارد اتاق شدند. وی خودش را ناصری «نماینده آیت‌الله منتظری در امور زندان‌ها» معرفی کرد و تلاش کرد که با تک- تک ما صحبت کند»
مصداقی برای ظاهر‌سازی از سخن گفتن با نماینده منتظری ابا می‌کند تا آن‌ها را مشتاق‌تر برای شنیدن اطلاعاتی سازد که در اختیار او است و در کمال تعجب این اتفاق روی می‌دهد و چند روز بعد نامبرده را به دفتر زندان فرا می‌خوانند تا با انصاری نجف آبادی سخن بگوید!
تلاش نماینده منتظری برای بوسیدن دست یک منافق
مصداقی با تشریح گفت و گوی خود با منتظری می‌نویسد: «[انصاری] چند بار در خلال صحبت‌هایش گفت: من دست شما را می‌بوسم، می‌دانم مظلوم واقع شده‌اید. «آقا» [یعنی منتظری] از طریق من مطلع شده‌اند که در این جا چه گذشته است و بر سر زندانیان و به ویژه زنان چه آمده است. … او تأکید کرد: وقتی «آقا» متوجه اوضاع شدند، از خشم در اتاق دور خودشان می‌چرخیدند»
با حمله نماینده منتظری به شهید لاجوردی و فاشیست و جنایتکار خواندن این شهید توسط وی منافق زندانی به هدف خود نزدیک‌تر می‌شود. او به این نتیجه می‌رسد که با منتظری و نماینده‌اش به یک نقطه اشتراک رسیده است!
از همین جاست که انصاری با اصرار و حتی نوعی التماس از مصداقی می‌خواهد شخصاً هر چه می‌خواهد را برای منتظری بنویسد. انصاری هرچه مصداقی می‌گوید را تأیید می‌کند و نشان می‌دهد که پروژه فریب با موفقیت در حال به سرانجام رسیدن است.
پاشنه آشیل منتظری که منافقین را امیدوار کرد
مصداقی تحلیل خود را برای تلاش در جهت جداکردن منتظری از امام و نظام و رو در رو قرار دادن آنها را این گونه شرح می‌دهد «شرایط حاکم بر زندان‌ها، پاشنه آشیل منتظری بود… احساس می‌کردم برملا کردن شرایط …ممکن است او را بِشکَند.» مصداقی سپس صریحاً اذعان می‌کند که این نامه را به گونه‌ای نوشته که بر روی منتظری تأثیر بگذارد: «تلاش کردم بیشتر روی مسائلی که برای کسی چون منتظری مهم و به گونه‌ای اصلی بود، تمرکز کنم و از پرداختن به دیگر موضوعات بگذرم.»
در نهایت مصداقی این دفترچه را به انصاری نجف آبادی تحویل می‌دهد. انصاری هم آن را به دست منتظری می‌رساند تا نقشه منافقین را تکمیل کرده باشد.
نماینده منتظری براساس خاطرات مصداقی برای بوسیدن دست او ابراز تمایل می‌کند، اظهارات و مدعیات یک زندانی که وظیفه‌ای تشکیلاتی بر عهده داشته است را واقعی می‌پندارد و این اظهارات را عینا به منتظری منتقل می‌سازد. مصداقی نیز براساس وظیفه تشکیلاتی برای تاثیرگذاری هر چه بیشتر بر روی پاشنه آشیل منتظری انگشت می‌گذارد تا او را هر چه بیشتر از جمهوری اسلامی جدا سازد و به زعم خود جنبش را یک گام به جلو ببرد!
۴ تذکری که منتظری به آن عمل نکرد
با توجه به آن چه ذکر شد ضروری است به ۴ تذکر امام خمینی در نامه تاریخی ۶ فروردین ۶۸ به منتظری نگاهی مجدد بیندازیم تا بصیرت آن عزیز به عرش سفر کرده را بیش از پیش درک کنیم و به آن پی ببریم؛
۱ – سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد.
۲ – از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.
۳ – دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.
۴ – نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند. «صحیفه امام، جلد ۲۱، صفحه ۳۳۰ »
و امروز با گذشت نزدیک به ۲۷ سال از نگاشته شدن آن نامه تاریخی و با نگاه به عملکرد منتظری پس از وفات امام به نتیجه‌ای تأسف‌بار می‌رسیم و آن اینکه «منتظری به هیچ یک از توصیه‌های پیر و مراد ملت مسلمان ایران عمل نکرد»
در پایان ضروری است به بخشی از نامه رهبر معظم انقلاب خطاب به آیت‌الله طاهری اصفهانی امام جمعه سابق اصفهان در ۲۰ تیر ۱۳۸۱ نگاهی بیندازیم، در بخشی از این نامه آمده است «بلای گرفتاری در مُشت اطرافیان نامطمئن موجب شد که یکی از یاران و شاگردان نزدیک امام در اواخر عمر آن یگانه‌ زمان، مطرود ایشان واقع شود و او را از دخالت در امور سیاسی منع شرعی کنند و باز اگر آن شخص به این تصمیم و اخطار حکیمانه‌ استاد و مراد خود عمل می‌کرد یقیناً مشکلات بعدی را برای خود و کشور به وجود نمی‌آورد.»

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه

سید روح الله امین آبادی
«مهدی هاشمی » فردی است که همواره با شنیدن نام منتظری ذهن‌ها به سوی او سوق پیدا می کند ، این فرد در طول دهه ۶۰ و حتی پیش از انقلاب با اتکا به روابطی که داشت دست به جنایت های فراوانی زده بود که حتی ارائه لیستی از این جنایت ها مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد. با وجود پرونده بسیار روشن نامبرده منتظری همواره از مهدی هاشمی دفاع می کرد و او را از متدینین و انقلابیون برمی شمرد !
۲۵ آبان ۱۳۶۱ منتظری در پاسخ به نامه مهدی هاشمی مسئول «نهضت‌های آزادی بخش»  که از وی برای استمرار و یا عدم استمرار فعالیت این نهاد تعیین تکلیف کرده بود نوشت « لازم است شرعا تا تکلیف قطعی از سوی مجلس شورای اسلامی جنابعالی با حفظ هماهنگی کامل با نهادهای مربوط کار خود را ادامه دهید .»
فارغ از این که منتظری در این برهه در چه مقامی بود که مهدی هاشمی معدوم در نامه‌ای می خواهد که مجوز ادامه فعالیت نهضت‌های به اصطلاح آزادیبخش تحت مدیریت وی را صادر کند باید گفت یکی از مواردی که در پرونده باند مهدی هاشمی و نیز شخص منتظری سنگینی می کند جنایاتی است که تحت عنوان نهضت‌های آزادیبخش، عده‌ای مرتکب شدند.
یکی از برجسته ترین اقدامات واحد نهضت‌های آزادی بخش به ریاست مهدی هاشمی معدوم در دهه ۶۰ ، سلسله اقداماتی است که منجر به جنگ داخلی بین شیعیان افغانستان و انحراف روند مبارزه با شوروی گشت.
در نتیجه تقویت سازمان موسوم به نصر از سوی باند مهدی هاشمی ، اختلاف و درگیری بین شیعیان افغانستان تشدید می‌شود و آنها از ادامه مبارزه با شوروی ناتوان می شوند، به طوری که جعفرزاده از یاران مهدی هاشمی در نامه ای گلایه آمیز اوضاع را این گونه شرح می‌دهد: «سه سال تمام است که در مناطق مرکزی هیچ‌گونه عملیاتی از ناحیه حضرات علیه روس ها انجام نگرفته است و نیروهای خوب هم که خود را مجهز و آماده می کردند برای رویارویی با قوای ملحد روس‌، اینها غافلگیرانه به آنها حمله می‌کردند و مانع تشدید جنگ علیه روس ها توسط نیروهای خوب می‌شدند.» (سنجه انصاف ، ص ۳۱۱)
رجانیوز در گزارشی در این زمینه می نویسد: «طبق اعترافات مهدی هاشمی ، مرتبط شدن سازمان نصر با لیبی از طریق نهضت ها صورت می‌گیرد.  نتیجه این ارتباط تقویت سازمان نصر توسط لیبی و وقوع درگیری بین شیعیان افغانستان است که حدود سه هزار نفر کشته برجای می گذارد.»
مهدی هاشمی و نهضت ها با وارونه نشان دادن حقایق در آن زمان ، این گونه القاء می کنند که درگیری بین شیعیان افغانستان نتیجه اقدامات دولت جمهوری اسلامی و خصوصا وزارت خارجه است و با شایعات و اقدامات مختلف این امر را دامن می زنند.

سید مهدی هاشمی
به عنوان نمونه سید مهدی هاشمی در آخرین گزارش کار خود از نهضت‌ها به منتظری چنین می نویسد:« همانگونه که حضرتعالی در جریان بوده‌اید دست های فتنه گر شرق و غرب و ساده لوحی گروه‌ها‌، جنگ خانمانسوز داخلی را بین شیعه و شیعه راه انداخت که در طول سه سال گذشته بیش از سه هزار نفر جوان شیعه کشته شد‌، تا اینکه به دستور حضرتعالی هیئتی بلندپایه از علمای افغانستان به سرپرستی آقای جواهری به عنوان حاکم شرع به افغانستان رفته و در طول چندماه فعالیت طاقت فرسا با همه خطرات جانی که در برداشت، موج خونریزی را متوقف و حالت تفاهم و صلح را در مناطق شیعه‌نشین افغانستان برقرار ساختند….» (خاطرات منتظری، ص ۱۱۷۲)
منتظری نیز با توجه به این گزارش و آدرسِ غلط، در یکی از نامه های اعتراضی خود به امام خمینی پس از دستگیری مهدی هاشمی به تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۶۵ با اشاره به «کارشکنی بعضی بچه های وزارت خارجه»  از نقش «نهضت‌ها»  در تلاش برای ایجاد وحدت بین گروه های شیعه افغانستان تجلیل می کند !
اینچنین است که سیدمهدی هاشمی و نهضت‌های آزادی بخش تحت امر او می شوند « منادی وحدت بین شیعیان مجاهد افغانستان»  و وزارت خارجه به عنوان پشتیبانِ گروهِ وحدت شکن (یعنی سازمان نصر) معرفی می‌شود و هیچ کس خبردار نمی شود که آتش جنگ بین شیعیان افغانستان، ریشه در جرقه ای دارد که سیدمهدی هاشمی با مرتبط کردن سازمان نصر و لیبی آن را برافروخته است.
لیستی از جنایات یک نورچشمی !
متاسفانه منتظری در آن شرایط به گونه ای تحت تاثیر سید مهدی هاشمی  و دیگر اطرافیان خود بود که به هیچ یک از تذکرات دوستانه و مشفقانه وقعی نمی نهاد و بر مبنای تحلیلی که از سوی برادر داماد خود دریافت می داشت ، تمامی این توصیه ها را یا ناشی از بدفهمی و یا ناشی از توطئه گری دیگران می پنداشت!
مهدی هاشمی از صفحه اول تا دهم پرونده خود کارهایی که انجام داده است را شرح می‌دهد. که سرفصل های آن از این قرار است:
۱- اقرار به ساواکی بودن.
۲- لودادن افرادی که به آنها دستور قتل آیت‌الله شمس آبادی را داده بود .
۳- دستور قتل مهدیزاده، شیخ قنبرعلی صفرزاده ، مهندس بحرینیان، عباسقلی حشمت و دو فرزندش وزنی به نام جهان سلطان.
۴- دستور اختفاء مقادیر قابل توجهی سلاح و مهمات و مواد منفجره.
و …
با این همه منتظری تا آخرین لحظه از مهدی هاشمی دفاع کرد و زمانی که وی در دادگاه عدل اسلامی به اعدام محکوم شد به صورتی عیان در مقابل نظام اسلامی ایستادگی کرد.
منتظری در یکی از آخرین تلاش‌های خود جهت جلوگیری از اعدام مهدی هاشمی ، در پیامی مکتوب که خطاب به امام خمینی(ره) در تاریخ ۵ مهرماه ۶۶ نگاشته شده بود ، با لحنی دور از انتظار می‌نویسد : « …مهدی هاشمی …از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته‌اند بدتر نیست و مادر پیر او و زن و فرزندان خردسال او مورد ‌ترحم‌اند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است.»
وی ادامه می‌دهد « او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام، اعتقاد کامل دارد، هرچند در سلیقه خطاکار باشد و هست…او هنوز طرفداران زیادی از حزب‌اللهی‌ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی می‌گذارد.»
منتظری همچنین با این ادعا که «اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می‌باشد» می‌نویسد: «اعدام همیشه میسر است؛ ولی کشته را نمی‌شود زنده کرد»!
با وجود جنایات بی‌شماری که بخشی از آنها ذکر شد، منتظری در نامه به امام(ره)، مهدی هاشمی را «مفسد و محارب » ندانسته و او را علاقه‌مند به انقلاب خطاب می‌کند که پدر و مادر پیر او مورد ترحمند!
آیا چنین استدلال‌های سطحی را از عوام و مردم کوچه و خیابان می‌توان انتظار داشت که منتظری با تحصیلات بالای حوزوی از آن سخن گفته و مدعی می‌شود چون متهم دارای پدر و مادر پیر است از مجازات او با آن همه جنایت  صرف‌نظر شود؟!
و نکته دیگر اینکه آیا با این ادعا که کشته را نمی‌شود زنده کرد می‌توان قاتلینی که باید قصاص شوند در زندان‌ها نگاه داشت و یا اینکه چون متهم طرفدارانی دارد مجازات او به صلاح نیست؟
در زمینه نفوذ افراد و گروه‌های ناصالح در بیت منتظری گفتنی‌های دیگری نیز هست که در شماره بعد به آن خواهیم پرداخت.

منبع : کیهان

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه