کیهان | بسیج جهانی

سیدروح‌الله امین‌آبادی
۱۹ شهریور هر سال یادآور درگذشت بزرگمردی است که در به ثمر نشستن انقلاب زحمات طاقت‌فرسایی کشید، سال‌ها زندان را تحمل کرد و درد مردم درد او بود و امام امت او را برای اسلام چون ابوذر خواندند.
آیت‌الله طالقانی با عظمت و ثبات شخصیتی که داشت همواره مورد کینه و در عین حال هوس ضد انقلاب قرار داشت، آنان گمان می‌کردند می‌توانند از شخصیت آیت‌الله طالقانی در تقابل با انقلاب بهره برده و با به وجود آوردن یک دوقطبی کاذب رهبری نظام نوپای اسلامی را در شخصیت‌های مختلف تقسیم کنند!
از روز نخست پیروزی انقلاب این توطئه از سوی گروهک‌های چپ و راست شدت گرفت، دشمنان حتی پیش از پیروزی انقلاب در برهه‌ای که سقوط پهلوی قطعی شده بود نیز تلاش داشتند افرادی چون آیت‌الله شریعتمداری را به تیتر یک رسانه‌ها تبدیل و در رهبری نهضت انشقاق ایجاد کنند، آمریکا در این برهه بر روی شخصیت‌های متعددی سرمایه‌گذاری کرده بود که بتواند با نفوذ بر روی آنان این شخصیت‌ها را در مقابل امام خمینی(ره) قرار داده و با تقسیم رهبری در عمل انقلاب را با شکست مواجه کنند.
آنچه که برای آمریکا و لانه جاسوسی مهم به نظر می‌رسید تمرکز بر شخصیتی بود که این قابلیت را داشته باشد و بتواند آنچه را که آمریکا می‌خواهد در صحنه سیاسی ایران پیاده کند، شخصیت‌های بسیاری در این میان آزموده شدند. آیت‌الله طالقانی یکی از این شخصیت‌های مبارز و ضدآمریکایی بود که سابقه ممتدی از مبارزه و زجر و شکنجه در راه اسلام و انقلاب داشته است و در این رابطه غائله دستگیری فرزند ایشان در بهار ۵۸ به وجود آمد تا شاید از آن برای نفوذ استفاده و قطب‌بندی شود.
آیت‌الله طالقانی با علم به این توطئه به قم رفته و پس از دیدار با امام امت طی پیامی تاکید کرد «رهبری حضرت آیت‌الله خمینی را نه ما بلکه دنیا پذیرفته است، همه می‌دانند که این رهبری رهبری غیرعادی بود، بر طبق موازینی که دنیا در رهبری دارد نبود، رهبری است که منشأ آن ایمان، تقوا، وارستگی، صمیمیت و قاطعیت می‌باشد.»
ابوذر انقلاب همچنین با ‌اشاره به توهین‌ها و هتاکی‌های برخی گروه‌ها علیه نهادهای انقلاب از جمله سپاه و کمیته‌ها تاکید می‌کند: «درباره کمیته‌ها و پاسداران در روزنامه‌ها مطالبی نوشته شده و حمله‌هایی به اینها شده که به نظر من این حمله‌ها یا ناآگاهانه است یا مغرضانه … چه کسی توانست تهران این شهر بزرگ و شهرهای دیگر مخلوط و ترکیب شده از عوامل ضد انقلاب، ساواک، سیا، اسرائیل و همین‌طور عوامل بی‌مسئولیتی که می‌خواهند به خانه‌ها و نوامیس مردم تجاوزکنند را حفظ کند؟ همین کمیته‌ها و همین پاسدارها بودند.» (۱)
آیت‌الله طالقانی همچنین طی یک سخنرانی در مدرسه فیضیه قم درمورد کسانی که با نظر امام مخالف هستند می‌گوید: «نه دولت می‌تواند مقابل امر ایشان که امر معتبر و مرجعی است و مردم به مرجعیت قبولش دارند مخالفت کند و نه هیچ کس دیگر، مخالفت با رهبری و شخص ایشان مخالفت با دین اسلام است.» (۲)
استعمار را در همه دنیا دفن خواهیم کرد
۵ مرداد ماه سال ۱۳۵۸ اولین نماز جمعه تهران به امامت آیت‌الله طالقانی برگزار شد، آیت‌الله طالقانی در جای جای خطبه‌ها بر نقش محوری امام خمینی تاکید کرده و پیام انقلاب را به گوش جهانیان می‌رساند، مرور بخش‌هایی از خطبه‌های «ابوذر انقلاب» می‌تواند پاسخگوی منافقینی باشد که به دنبال سوءاستفاده از شخصیت آیت‌الله طالقانی هستند، او در این خطبه‌ها می‌گوید: «مگر ما سپاه کم داریم؟ سپاه ما مخصوص به برادران ارتش ما نیست. زن و مرد، کوچک و بزرگ، سپاه اسلام است و پاسدار اسلام است. استعمار بیاید جلو، قشونش را بیاورد جلو، حالا که از پشت پرده می‌آید، آشکار بیاید. یا همه ما باید بمیریم یا استعمار را در تمام دنیا دفن خواهیم کرد. اگر به جای خود ننشینید، من پیرمرد، من ضعیف، من مریض مسلسل به دست می‌گیرم، پشت ‌تانک می‌نشینم. امام خمینی هم پشت ‌تانک می‌نشیند.»
آیت‌الله طالقانی در خطبه‌های نماز جمعه به مدعیان خلق و کسانی که دوست داشتند از شخصیت ایشان برای رسیدن به اهداف شیطانی خود بهره برند نیز گفت: «من تعجب می‌کنم…عده‌ای مدعی هستند آزادی نیست، گاهی یک درگیری‌های موضعی، یک چند نفر ‌اشخاص ناآگاه یا غیرمسئول عملی انجام می‌دهند، در این روزنامه‌ها ببینید چه جار و جنجالی و چه هوچیگری‌هایی که آزادی نیست. آیا کسی جلوی کسی را گرفته؟… اینها [اشاره به مردم حاضر در نماز] مردم هستند. همین خلقی که عده‌ای طرفدارش هستند. اینها هستند رأی می‌دهند. اینها هستند که دنبال رهبر هستند. ما نمی‌دانیم این خلق، این قشری که حقش تضییع شده و آزادی‌اش سلب شده اینها کی هستند. اگر این مردم‌اند که همه پشت سر رهبرند. همه وظیفه دینی و اسلامی‌شان را از ابتدای این حرکت این جنبش، این انقلاب روی وظایف اسلامی و ملی و دینی‌شان انجام دادند حالا هم دارند انجام می‌دهند.»(۳)
نقش عمارگونه آیت‌الله در بحران کردستان
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی زمزمه‌های تجزیه‌طلبی در گوشه و کنار کشور بلند می‌شود، عده‌ای در کردستان علم خودمختاری را بلند کرده و روزی نیست که از این دیار خبری از قتل و کشتار مردم بی‌گناه و مظلوم این سامان توسط عوامل احزاب شناخته شده‌ای چون حزب دمکرات و کومله به تهران نرسد.
عزالدین حسینی عامل ساواک که پس از انقلاب گمان می‌کرد پرونده سفیدی دارد و کسی از عامل بودن او اطلاعی ندارد پای به میدان گذاشته و می‌گوید اگر جبرئیل امین نیز نازل شده و خودمختاری ما را قبول نکند نمی‌پذیریم!
آیت‌الله طالقانی بارها در سخنان خود پاسخ این احزاب شیطانی را داده و بر ضرورت سرکوب ضدانقلاب و نجات مردم کردستان از چنگال خون‌آلود آنان تاکید کرده بود، بی‌شک خطبه‌های نماز جمعه ۹ شهریور ۱۳۵۸ و چند روز پیش از وفات در این زمینه تاریخی و مثال‌زدنی است.
آیت‌الله طالقانی در خطبه‌های نماز جمعه ۹ شهریور ۵۸ مباحث بسیار مهمی را مطرح کرده و به تبیین واقعیات میدانی کردستان پرداخته و تاکید کرد: «آیا تا به حال این مسئله مطرح شده که اینها چه می‌خواهند؟ به حسب ظاهر چند مسئله را مطرح می‌کنند و می‌گویند خواسته‌های ما این است ولی در باطن چیست؟… می‌آیند می‌گویند که می‌خواهیم در سرنوشت خودمان مختار باشیم، فرهنگ کردی را تعلیم بکنیم، خوب بکنید چه کسی جلوگیری کرده است…آخرش هر کاری خواستیم خودمان بکنیم فقط دولت مرکزی به ما نان بدهد، آرد بدهد، نفت بدهد، پول بدهد، آخر مسئله به اینجا می‌رسد، هیچ حق دخالتی در کار ما ندارید. نفت را از خوزستان بیاورند به اینها بدهند و اینها هیچ تمکینی از دولت مرکزی نداشته باشند. این شدنی است؟»
آیت‌الله طالقانی در پایان به صراحت می‌گوید: «ما این انقلاب را مفت به‌دست نیاوردیم که بازیچه یک مشت بازیگر بین‌المللی باشیم. هزاران نفر از بهترین جوان‌های ما کشته شدند، خیال می‌کنند مفتی؟ بعد بلوچستان، بعد خوزستان، بعد دولت مرکزی تهران و کویر لوت و کرمان! عاقبت کار همینه، این خیانت بزرگی است… این ملت تحمل نمی‌کند. قرآن هم تحمل نمی‌کند. قرآن می‌گوید: «قاتلوهم حتی لاتکون فتنه» هرجا فتنه شد باید بجنگید. فتنه را قرآن و دین ما تحمل نمی‌کند…»(۴)
از این روی بود که پس از رحلت آیت‌الله طالقانی در ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ امام خمینی(ره) در پیامی تاکید کردند: «او براى اسلام به منزله حضرت ابوذر بود؛ زبان گویاى او چون شمشیر مالک ‌اشتر بود؛ بُرنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او بابرکت.» (۵)
پی‌نوشت‌ها در دفتر روزنامه موجود است.

 

منبع : کیهان

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه

سیدروح الله امین آبادی
جست‌و‌جوی کوتاهی در یادداشت‌ها، تبلیغات و جلساتی که این روزها از سوی به اصطلاح سلطنت‌طلب‌ها منتشر و برگزار می‌شود نشان دهنده آن است که این گروه‌ها و افراد، هر چند بسیار اندک، تلاش دارند تا نشان دهند مشی کارتر رئیس‌جمهور تازه انتخاب شده دمکرات آمریکا در دو سال منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی زمینه ساز سقوط رژیم شاه گردید‌، آنان می‌گویند کارتر باعث تقویت انقلابیون شد و در نتیجه شاه تضعیف و نتوانست با تظاهرات و به گفته آنان آشوب‌های فزاینده برخورد کند.
این توهم حتی بین انقلابیون نیز تا مدت‌ها رواج داشته است، چند سال پیش بی‌بی‌سی ارگان رسانه‌ای روباه پیر مصاحبه‌ای از آیت‌الله منتظری منتشر کرد که به وضوح این تصور در آن دیده می‌شد‌، در بخشی از این مصاحبه آمده بود «گفتم خدمت مرحوم آیت‌الله خمینی و به ایشان عرض کردم آقا، این‌اشغال سفارت طول کشیده… بجاست تا مادامی که کارتر سر کار هست این امتیاز را ایران به کارتر بدهد برای اینکه پیروزی انقلاب ما تقریبا به واسطه این بود که جو را کارتر مساعد کرد. این امتیاز را، به عقیده من، جایش هست که دولت ایران به کارتر بدهد و گروگانها را آزاد کند. ایشان فرمودند که این غیب‌هایی که تو می‌گویی که کارتر بهتر از (رونالد)‌ریگان هست، ما این غیب‌ها را بلد نیستیم.» (۱)
پاسخ امام به آیت‌الله منتظری روشن بود، هیچ تفاوتی میان کارتر دمکرات و ریگان جمهوری خواه نیست و انقلاب بایستی در برابر هر دو مقاومت و پایداری پیشه سازد، از این مقدمه ضروری که بگذریم به فاجعه تلخ « ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ » می‌رسیم‌، اسناد به خوبی نشان دهنده این واقعیت است که رژیم شاه با اطمینان از حمایت‌های بیدریغ آمریکا دست به چنین جنایت وحشتناکی زد.
پیش از پرداختن به فاجعه ۱۷ شهریور ضروری است به کمتر از یک ماه پیش از آن یعنی قتل عام «سینما رکس آبادان » بپردازیم‌، ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ بی‌شک یکی از مهم‌ترین روزها و در عین حال تلخ‌ترین روزهای این سال محسوب می‌شد، ساعت ۲۱:۴۵ شب بیست و هشتم مرداد طبق آمار دقیق ۶۳۰ نفر از افرادی که به تماشای فیلم گوزن‌ها در آخرین سانس به سینما رفته بودند در آتش سوختند. تعداد کشته‌شدگان بعداً به بیش از ۷۳۳ نفر افزایش یافت.
یک روز پس از مصاحبه شاه و اعلام وحشت بزرگ‌، عناصر ساواک‌، سینما رکس آبادان را به آتش کشیده و آن فاجعه را به وجود می‌آورند. پرویز راجی (آخرین سفیر شاه در لندن) در خاطرات روز شانزدهم آگوست ۱۹۷۸ (۲۵مرداد ۱۳۵۷) خود می‌نویسد: « در ملاقات با هوشنگ انصاری [وزیر دارائی] به او گفتم: اعلیحضرت فعلاً چاره‌ای ندارد جز این که خونسردی خود را حفظ کند ؛ اوضاع را به حال خود بگذارد و درخصوص خونریزی و خرابکاری مخالفان دست به تبلیغات بزند… وقتی کارد به استخوان همه رسید‌، می‌بایست یک واقعه قهرآمیز و مرگبار و ویرانگر را بهانه قرار دهد‌، به عکس‌العمل محکم و چشمگیری دست بزند، ارتش را به صحنه آورد و با هر مقدار خشونت که لازم باشد، به سرکوبی مخالفان بپردازد.» (۲)
پرویز راجی سفیر وقت ایران در انگلیس در یادداشت روز بیستم آگوست ۱۹۷۸ (۲۹ مرداد ۱۳۵۷ ) نیز با‌اشاره به واقعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان می‌نویسد : « به میرفخرائی در وزارت دربار تلفن زدم که از قول من به هویدا پیشنهاد کند تا یک روحانی بلندپایه را همین امشب به تلویزیون بیاورند تا وی این وحشیگری جنون‌آمیز را محکوم کند و آن را خلاف قوانین الهی بخواند… هنگامی که به فرودگاه رفتم‌، از صحبت‌های فرهاد و حسین‌اشراقی این‌طور فهمیدم که حادثه آتش‌سوزی سینما دارد به سرعت زمینه را برای اقدامات شدید فراهم می‌سازد… به فکرم رسید که شاید چند واقعه دیگر از این نوع باید اتفاق بیفتد تا سرکوب نهائی انجام گیرد.» (۳)
راجی در ۲۵ مرداد از تبلیغ درخصوص «خونریزی و خرابکاری مخالفان!» سخن می‌گوید. وی سپس اظهار می‌دارد که می‌بایست «یک واقعه قهرآمیز و مرگبار و ویرانگر» را بهانه قرار داد و به سرکوبی مخالفان پرداخت. وی به صراحت بیان می‌کند که «سرکوب نهائی» مستلزم یک سری زمینه‌سازی قبلی است و واقعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان یکی از بسترهای مناسب برای نیل به این مقصود بوده است.با سقوط آموزگار پس از فاجعه سینمارکس و روی کار آمدن شریف امامی با شعار «آشتی ملی» این توهم که دیگر دوران کشتار به سر آمده و با صلح و مودت اوضاع رو به راه خواهد شد در گروهی از سیاسیون به وجود آمد ولی رژیم به دنبال کشتارهای بعدی و زمینه سازی‌های دیگر بود.
۱۷ شهریور ۱۳۵۷ به پیشنهاد رئیس‌وقت ساواک حکومت نظامی اعلام شد‌، در این روز مردم در میدان ژاله که بعدها به میدان شهدا تغییر نام یافت اجتماع کرده بودند ولی این بار مامورین رژیم تصمیم به متفرق کردن مردم نداشتند آنان از بالا دستور گرفته بودند که ضرب شستی به مخالفین نشان دهند و این گونه بود که تظاهرات مردم به شدت سرکوب شده و صدها نفر به شهادت رسیده و یا مجروح شدند.
بر اساس تصورات عده‌ای که گمان می‌کنند «‌دولت وقت آمریکا و کارتر با شعار دمکراسی و آزادی به قدرت رسیده بود و فشار آنها برای ایجاد فضای باز سیاسی زمینه ساز پیروزی انقلاب شد» طبیعی است که پس از فاجعه سینما رکس آبادان و کشتار ۱۷ شهریور از سوی کارتر به شاه شدیدا هشدار و حمایت‌ها از رژیم پهلوی قطع شود ولی «‌پس از واقعه ۱۷ شهریور، کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در تماسی، به شاه اطمینان داد که از روش قهرآمیز و قاطع او در برخورد با مخالفان حمایت می‌کند.‌» (۴)
مراجعه به اسناد لانه جاسوسی اطلاعات بیشتری را در دسترس علاقمندان قرار می‌دهد‌، در سندی به تاریخ ۱۰ سپتامبر ۱۹۷۸‌، ۱۹ شهریور ۱۳۵۷ با موضوع مکالمه تلفنی کارتر با شاه آمده است : رئیس‌جمهور… به شاه ایران تلفن کرد و در مورد وضع فعلی ایران با او بحث کرد‌، رئیس‌جمهور روابط نزدیک و دوستانه بین ایران و آمریکا و اهمیت اتحادیه ادامه دار ایران با غرب را دوباره تصریح کرد.(۵)
پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا عده‌ای از جمله دولت جدید ایالات متحده بر این موضوع تاکید داشتند که ایران بایستی قدردان اوباما رئیس‌جمهور سابق این کشور باشد‌، این خواسته ناظر بر تفاوت رویکرد دو رئیس‌جمهور آمریکا بود به این معنا که اوباما رویکرد مسالمت آمیزی در برابر ایران در پیش گرفته بود ولی ترامپ این گونه نخواهد بود‌، آن گونه که عده‌ای در سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب گمان می‌کردند و می‌گفتند کارتر بهتر از ریگان است‌، رهبر معظم انقلاب ۱۹ بهمن سال گذشته در جمع فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش به این مسئله‌اشاره و تاکید کردند «‌رئیس‌جمهور جدید آمریکا می‌گوید باید از اوباما متشکر باشید! چرا؟ متشکر باشیم به‌خاطر داعش و آتش در عراق و سوریه و حمایت علنی از فتنه‌ی ۸۸؟ او بود که تحریم‌های فلج‌کننده برای ملت ایران آورد؛ البته به خواسته‌اش نرسید و هیچ دشمنی نمی‌تواند ملت ایران را فلج کند… از آن‌طرف به بنده نامه می‌نویسد و اظهار ارادت و محبّت و همکاری می‌کند، از این طرف علناً و صریحاً از فتنه‌گر حمایت می‌کند و می‌گوید ما پشت سر شما ایستاده‌ایم و دنبال فتنه ایجاد کردن در کشور است؛ چهره‌ نفاق [همین است]؛ همان دستکش مخملینی که روی پنجه‌ آهنی کشیده شده بود که من این را بارها گفتم. ما هیچ تشکّری نمی‌کنیم.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت
۱-متن کامل مصاحبه آیت‌الله منتظری با خبرنگاران انگلیسی در دی ماه ۱۳۸۵‌، بی‌بی‌سی فارسی‌، ۱۸ دسامبر ۲۰۱۴‌، ۲۷ آذر ۱۳۹۳
۲و ۳ – پرویز راجی‌، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه: ح.ا.مهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول: ۱۳۶۴
۴-جان دی استمپل، درون انقلاب ایران، ترجمه منوچهر شجاعی، چاپ اول، تهران، رسا و نگارش، ۱۳۷۷، ص ۱۶۶ ـ ۱۶۹٫
۵-اسناد لانه جاسوسی‌، جلد ۱‌، صفحه ۳۰۲

 منبع : کیهان
توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه

۱۲ شهریور ۱۲۹۴ مصادف با ۴ سپتامبر ۱۹۱۵جوانی ۳۳ ساله که بریتانیای کبیر آن روزگار را در تجاوز و اشغال بوشهر ناکام گذاشته بود به شهادت رسید، اسناد وزارت امور خارجه انگلیس نشان‌دهنده این واقعیت است که رئیسعلی دلواری توسط یک نفوذی به شهادت رسیده و کنسول انگلیس در گزارشی از شادی زایدالوصف خود در به سرانجام رسیدن توطئه قتل او سخن می‌گوید.
۳۳ سال سن کمی است و شاید گمان بر این باشد که این سن برای مبارزه و مدیریت بسیار کم باشد ولی تاریخ این سرزمین بزرگ مردانی را در خود دیده است که با سن کم کارهای بزرگی کرده‌اند، اغلب شهدای بزرگ دفاع مقدس با وجود عمر پربرکت و مجاهدت‌های فراوان، سن کمی داشتند. شهید محمدابراهیم همت در ۲۸ سالگی، مهدی باکری در ۳۰ و حسین خرازی در ۲۹، محمد کاوه ۲۵، حسن باقری ۲۷، مهدی زین‌الدین ۲۵، کاظم نجفی رستگار مقدم ۲۴ سالگی به شهادت رسیدند و امروز زندگی سرشار از مجاهدت و فعالیت این بزرگان سرمشقی برای جوانان وطن است. امروز سالگرد شهادت بزرگ مردی است که در طول عمر کوتاه ۳۳ ساله خود دو بار در برابر تهاجم استعمار انگلیس به دلوار و بوشهر ایستاد و دشمنان را ناکام گذاشت.
تا شهریور ۱۲۹۴ شمسی جنگ میان دلیران تنگستان و متحدین انگلیس از نفوذی‌ها گرفته تا خوانین به طور پراکنده ادامه یافته و بریتانیای به اصطلاح کبیر در این مدت نتوانست به جوانانی که جز آرزوی شهادت چیزی در کف نداشتند غلبه کند و این گونه بود که برای شکست قیام و مقاومت از طریق یک نفوذی رئیسعلی دلواری را به شهادت رساندند.
تا سال‌های متمادی چنین گمان می‌شد که رئیسعلی دلواری به دلایل شخصی و توسط یکی از افراد محلی کشته شده است و انگلیس نقشی در این ماجرا نداشته است ولی انتشار ترجمه گزارشات ارسالی کنسول بریتانیا در بوشهر از سوی مرکز اسناد وزارت امورخارجه انگلیس واقعیات را نشان داد.
ربرت چیک – ویس کنسول دولت انگلیس در بوشهر یکصد سال پیش در گزارشی برای روسای بالادستی خود، «رئیسعلی دلواری» را شخصیتی «شگفت‌انگیز» معرفی کرده و می‌نویسد: او دشمن قسم‌خورده ما است و برخی… می‌گویند اگر خشمگین شود قدرت کنترل خود را ندارد.»
کنسول انگلیس گمان می‌کند که مخالفت‌های رئیسعلی جوان با استعمار بریتانیا برای رسیدن به نان و مطرح کردن نام است و از این رو «برای خموش ساختن او در این زمینه‌» کارهایی می‌کند و پیغام‌هایی می‌فرستد، ولی کارساز نمی‌افتد و رئیسعلی هر روز بر شدت فعالیت‌های ضد انگلیسی خود می‌افزاید.»
کنسول انگلیس برای کنترل رئیسعلی دلواری «‌دو سه نفری را در اطرافش‌» می‌گمارد ولی آنان نیز کاری از پیش نبرده و جرات برخورد جدی با او را به خود راه نمی‌دهند.
کنسول انگلیس در یادداشت ۲۷ اوت ۱۹۱۵ از نامساعد بودن اوضاع برای بریتانیا خبر داده و پیشنهاد می‌کند باید یک نفر از سر راه برداشته شود‌، او در روز نخست سپتامبر همین سال راهی که باید پیش گرفت را پیدا می‌کند و در گزارش خود به لندن می‌نویسد «به گمانم راه را یافتم … میرزا رحمت لیلکی مرا به نزد او برد‌، غلامحسین [تنگکی‌] پذیرفت که چنین کاری را انجام دهد… در هر دیاری هر نوع آدمی پیدا می‌شود، بر چنین مردمی حکومت کردن آسان است، به لقمه نانی
خرسندند.»
کنسول انگلیس در گزارش ۸  سپتامبر ۱۹۱۵ گزارش نهایی را چنین ارسال می‌کند «…حادثه روی داد‌، تمام شد‌، یکی رفت‌، رئیسعلی کشته شد… میرزا رحمت لیلکی… وقتی بعد از ظهر خبر را آورد از سکوت طولانی‌ام تعجب کرد‌، هرگز شانه‌اش را نفشرده بودم‌، پس از پایان دوره طولانی سکوتم، شانه‌اش را فشردم. باید قهقهه سر می‌دادم …»‌(۱)
امروز در سالگرد شهادت رئیسعلی دلواری مردی که استعمار انگلیس را در رسیدن به هدف ناکام و عاجز گذاشت قرار داریم مردی که کنسول انگلیس به خاطر کشته شدن او می‌خواست قهقهه سر دهد چرا که مانع بزرگی را از سر راه برداشته بود ولی گذر زمان‌، بلندی و پستی‌های آن در نهایت آرزوی رئیسعلی دلواری را با به سرانجام رسیدن انقلاب شکوهمند اسلامی به نتیجه رساند و استعمار انگلیس را برای همیشه از ایران بیرون کرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره این شخصیت مبارز و انقلابی می‌فرمایند؛ «نام سردار مؤمن و شجاعی مثل شهید «رئیسعلی دلواری» از نام‌هایی است که همیشه دل‌های مؤمن را که آشنایی به وضع او و مبارزات او داشته‌اند، در سراسر این کشور به خود جذب می‌کرده است. و خدا را شاکریم که بعد از پیروزی انقلاب، این نامی که سعی می‌شد پنهان بماند و این چهره ناشناخته بماند، بر سر زبان‌ها افتاد؛ او را شناختند، شخصیت او را ستودند، مظلومیت و شهادت مظلومانه‌ او را همه دانستند و فهمیدند. البته امروز با آن دوران خیلی فرق کرده است. آن روز عده‌ معدودی همراه با یک جوان شجاع ناچار بودند در مقابل قدرت استعماری و استکباری انگلیس، مظلومانه مقاومت کنند؛ اما امروز رئیسعلی‌های دلواری کم نیستند، تنها هم نیستند.»
ــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت‌:
۱-چیک هربرت – گزارش‌های مستر چیک از رویدادهای فارس و بوشهر در جنگ جهانی اول- مترجم پرتو افشین – از مجموعه کتاب‌های دانشنامه استان بوشهر به دبیری سید قاسم یا حسینی – نشر همسو و حوزه هنری بوشهر – ۱۳۹۲ – ص ۱۳۴

 

منبع : کیهان

توسط : aminabadi ، با موضوع : مقالات بدون دیدگاه